۴ پاسخ

ببین خب بالاخره همونجور که انتظار محبت داریم از عمو خاله دایی کار اشتباه کنه آروم نه تندی وظیفه دارن بگن من میگم اگر نبودم کار اشتباهی کرد آروم با محبت بگید دعوا نکنید اونام خدایی الکی نه مثلا رفته بود پلی فایو عموهاش رو میخواست بکوبه زمین خب اونام بغلش کرده بودن گفته بودن عمو نباید بندازی اینجوری باشه من اتفاقا ممنونشون میشم ولی بترسونن داد بزنن و بزننش نه قبول ندارم ولی اینکه دیگه بچه هرکاری کنه هیچ کی بهش هیچی نگه بخدا بعدا نمیتونیم کنترلشون کنیم ها

یه سری مادرها تو فامیل هستن... دیدم به صاحبخونه میگن اگه بچه ام به وسایلتون دست زد دعواش کنید... من شاخ درآوردم وقتی دیدم.

من بچه هام حتی پدرشون هم اجازه نداره دعواشون کنه. اما خودم دعوا میکنما حسابی... کس دیگه ای اجازه نداره حتی همسرم

وای حالا من با زبون خیلی وااااضح میگم ب ماددرشوهرم و پدرشوهرم گفتم ب هیچ عنوان ب دختر من‌نگین هاپو میخورتت نمیدونم ممد قلی میاد فلان اونشب بخدا جمله ام ک تموم نشد پشت بندش تو حیاط مادرشوهرم ب دخترم میگف نرو اونور هاپو هستا میخورتت 😑😑میگم لامصب میگم نگو نترسونش باز میگی اصلا ی وضعیه ها اه

آفرین خوب گفتی به خودت که ناراحتی باید خیلی مواظب حرفامون باشیم که بعداً اگه کسی سرش داد زد رسما بگیریم جرش بدیم تا دیگه به خودت اجازه نده با بچمون اینجوری بحرفه بگیم تا خودمون هستیم تربیتش به کسی ربطی ندارد

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
خانما خواهش میکنم به سوالم جواب بدید خیلی کلافه شدم من دوهفته بیمارستان بستری بودم برای کارای عمل کیسه صفرام که یهویی حالم بد شد پسرم مدام پیش خونه مادرشوهرم یا خونه مادرم بود از وقتی اومدم بیرون از بیمارستان و عمل کردم و اومدم خونه خودم یه روز دیدم تو حیاط اب بازی میکرد خیلی هوا گرم بود بهش گفتم باید اب رو ببندیم بیایم تو وگرنه حالت بد میشه خیلی هوا گرمه و اب رو بستم و اوردمش تو چنان جیغ و دادی راه انداخت که تا نیم ساعت داشت جیغ میزد و هرچی ازش سوال میکردم ماما چی شده چی میخوای جیغ میزد دوباره بردمش تو حیاط گفتم بیا اب بازی کن جیغ میزد میگفت نه هرچی بهش میدادم پرت میکرد همینطوری جیغ میزد گریه میکرد خیلی خسته شدم دیگه دیدم هیچی جواب نمیده خودمم باهاش گریه کردم که حتی میگفت باهام گریه نکن بعدش گفت بغلم کن بلند شو گفتم ماما نمیتونم عمل کردم دیگه زنگ زدم شوهرم اومد و سرگرمش کرد خودمم هی بغلش میکردم دیشب دوباره رفتیم تو حیاط شستیمش گفت بزار اب بازی کنم گفتم نه بریم تو میخواستم مای بیبیش کنم شلوار پاش کنم که اومد تو کلی جیغ زد و گریه کرد هرچی بهش میدادیم پرت میکرد شوهرم تعجب کرده بود گفتمش بیا بی محلی کنیم بهش فیلم رو پلی کن نگاه کنیم دیدم اومد کنترل گرفت فیلم رو قطع کرد که یعنی نه نگاه نکنید باهم حرف میزدیم میگفت نه باهم حرف نزدید یعنی فقط میخواست وایسیم نگاش کنیم تا اون جیغ بزنه خیلی کلافه شدیم دیگه بعد یه ربع بیست دقیقه شوهرم برد گذاشتش تو تاب تابش داد تا خوابش برد اصلا نمیدونم چیکار کنم رفتار درست چیه اگه تا حالا همچین موردی داشتید یا میدونید رفتار درست چیه خوشحال میشم راهنماییم کنید
مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها