۶ پاسخ

فکر کردم فقط پسر من همش تلپ میخوره سرش به جایی و کبوده ماروهم که از اون ناخوناش بی بهره نزاشته

خدا حفظش کنه برات 😂😂😂❤️❤️❤️❤️

چ جالب امروز داشتم به کبودیای پای دخترم نگاه میکردم مگیفتم این طبیعیه این بچه انقد زخم و کبودی داره پاهاش
یا من ماما خوبی نیسم مواظب نیسم نخوره جایی😅

پس بچه های شمام زخمی میشن من گفتم فقط پسر منه ، بعد من ازين ناراحتم که باباش میگه چرا حواست نیست آخه چجوری این همه اینا شیطونن میشه مواظب شد

دختر من دوتا پاش همشششش کبوده
خجالت میکشم شورت بپوشونم بهش🤣

من پاهاهاش همش کبود😅😅

سوال های مرتبط

مامان پسر مامان مامان پسر مامان ۱۵ ماهگی
دیشب یه تاپیک گذاشتم در مورد یه روش تربیتی که خیلی جاها خونده بودم درسته و در مورد بچه منم جواب داده بود،اما گفته بودم از انجامش حس بدی دارم و حالم با اون روش خوب نبود
جوری شما مامان ها به من پریدین که بمیرم برای اون بچه ،چطور دلت اومد و هزار جور حرف،انگار من مادر این بچه نیستم،وقتی اومدم میگم که ازین روش حس خوبی نداشتم به جای اینکه به من بپرین و حمله کنین،میتونستین ارومم کنین
من دیشب بعد خوندن پیام هاتون به حدی گریه کردم و جوری خودم و مقصر دونستم و تا صبح کنار بچه م خوابیدم و حس گناهی که داشتم،داشت منو خفه میکرد
خواستم بگم کاش به جای قضاوت سریع قبلش یکم فکر کنیم
من عاشق بچه مم و حاضر نیستم یه خار تو دستش بره
بعد کلی ادم اومدن به من گفتن بمیرم برای اون بچه
میدونین این کلمات چه اسیبی به مادر میزنه؟
جالبتر اینه که خیلی قبلترش یه مادری گفته بود اینقد خسته شدم که گاهی بچه م و میزنم و خیلی ها براش نوشته بودن طبیعیه،اروم باش،ادم گاهی کم میاره
چطوری کتک زدن بچه اینقد طبیعیه ولی منی که بچه م و فقط ۳۰ ثانیه تو اتاق خودش که پر از اسباب بازیه و برق هم روشنه تنها گذاشتم،من شدم مادر بده؟
خواستم بگم همیشه قبل حرفامون یکم فکر کنیم،هیچوقت اینقد سریع قضاوت نکنیم
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱۵ ماهگی
#پارت ۱۴_ زایمان زودرس
#فرزند_پروری
دیگه داشتم ترخیص می شدم و مجبور بودم بچه هام رو توی بیمارستان بذارم و برم و این حس برای مادر یه حس خیلی بده ولی خب چاره ای نبود بچه ها رو بیمارستان گذاشتم و رفتم خونه از این به بعد داستان من خیلی سختتر می شد یک مادر تازه زایمان کرده با شکم پاره قرار بود از این به بعد هر روز کلی شیر بدوشه و بده که همسرش ببره بیمارستان برای بچه هاش
چجوری قرار بود بدون مک زدن یه بچه بتونم شیر بدوشم ولی سعی می کردم که مرتب این کار رو انجام بدم با استفاده از شیر دوش شبانه روز بیدار می شدم و هر دو ساعت شیر می دوشیدم تا یک هفته گذشت
خیلی امیدوارتر شده بودم به زنده موندن بچه هام ولی هر روز دکترا ناامیدمون میکردن و میگفتن بچه های به این زودی معلوم نیست بمونن یا نه و شاید بمونن و هزاران مشکلات دیگه براشون پیش بیاد اصلا به ما حس خوبی نمی دادن ولی من اعتقاد داشتم بچه هام خوب میشن و میارمشون خونه
صبح روز بعد روز سوم زایمانم زنگ زدمnicu و معجزه دوم خدا رو با چشم دیدیم بچهای من بدون اکسیژن دیگه نفس میکشیدند(اکثر بچهایی که انقدر زود بدنیا میان حتی ممکنه تا ماه ها وابسته به اکسیژن باشند)
و گفتن شرایطشون بهتر بشه از بخش پرخطر میبریم nicu2