#پارت ۱۴_ زایمان زودرس
#فرزند_پروری
دیگه داشتم ترخیص می شدم و مجبور بودم بچه هام رو توی بیمارستان بذارم و برم و این حس برای مادر یه حس خیلی بده ولی خب چاره ای نبود بچه ها رو بیمارستان گذاشتم و رفتم خونه از این به بعد داستان من خیلی سختتر می شد یک مادر تازه زایمان کرده با شکم پاره قرار بود از این به بعد هر روز کلی شیر بدوشه و بده که همسرش ببره بیمارستان برای بچه هاش
چجوری قرار بود بدون مک زدن یه بچه بتونم شیر بدوشم ولی سعی می کردم که مرتب این کار رو انجام بدم با استفاده از شیر دوش شبانه روز بیدار می شدم و هر دو ساعت شیر می دوشیدم تا یک هفته گذشت
خیلی امیدوارتر شده بودم به زنده موندن بچه هام ولی هر روز دکترا ناامیدمون میکردن و میگفتن بچه های به این زودی معلوم نیست بمونن یا نه و شاید بمونن و هزاران مشکلات دیگه براشون پیش بیاد اصلا به ما حس خوبی نمی دادن ولی من اعتقاد داشتم بچه هام خوب میشن و میارمشون خونه
صبح روز بعد روز سوم زایمانم زنگ زدمnicu و معجزه دوم خدا رو با چشم دیدیم بچهای من بدون اکسیژن دیگه نفس میکشیدند(اکثر بچهایی که انقدر زود بدنیا میان حتی ممکنه تا ماه ها وابسته به اکسیژن باشند)
و گفتن شرایطشون بهتر بشه از بخش پرخطر میبریم nicu2

تصویر
۴ پاسخ

خیلی خوشحال و امیدوار شده بودم میرفتم گاهی توی اتاق یواشکی اشک میریختم همسرم متوجه نشه ولی خب چهرم نشون میداد حال دلم رو
اون از من بدتر بود و دنبال بهونه ای بودیم فقط گریه کنیم
خداروشکر ۱ هفته گذشت و من هر روزی که میگذشت امیدوارتر از روزای قبل میشدم به موندنشون و همینجوری شیر میدادم همسرم میبردnicu تا اینکه گفتن دختر کوچولوم معدش۱cc شیر تحمل نکرده💔
و به پسرم دارن ۲cc شیر میدن روزانه ۱ سیسی بیشتر میکرد دکتر مقدار رو بسته به تحمل معده بچها و من انقدر درد داشتم تا روز دهم نمیتونستم برم دیدنشون شرایطم خیلی سخت بود و مسیر دور
اما با خواهش دیگه راضی شدند دوبار تصویری دیدمشون طی این مدت😍
رفتم سریع بخیه هام رو کشیدم و ساک بستم‌کلا رفتم اتاق مادران بمونم پیش بچهام تا زمان ترخیص این مدتیم که نمیتونستم برم خیلی ناراحت و پریشون بودم🥹
بعد ۱۰ روز میدیدمشون چقدر بهتر شده بودند پسرم دیگه شکل جنین نبود دیگه یه پسر پر موی بامزه ضعیف چشم مشکی نگاهم میکرد دلم ضعف میکرد براش خیلیم شیطون شده بود و همش سرشو میزد به در انکباتور😂

ادامه اش گلم

خدا رو شکر عزیزم انشاالله همیشه بچه هات کنارت سالموسلامت باشن

ایشالا کوچولوهات همیشه سالم و سلامت باشند

سوال های مرتبط

مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱ سالگی
آبان ماه شیردوش برقیم دادم به کسی استفاده کنه یه ماه بعدش بهم داد،امروز شوهرم زنگ زد گفت همکارش خانومش تازه زایمان کرده اگه شیر دوش قرض میدی بهش بگم گفتم باشه عیب نداره بیان ببرن. رفتم سر کمد آوین که شیر دوش در بیارم دیدم چقدر کثیفه و شیر خشک شده توش مونده حالم خیلی بد شد. من خودم زایمان کرده بودم قبل اینکه شیر دوش بخرم از همین دوستم قرض گرفته بودم شیر دوشش بعد ۴ روز ازم گرفت داد خواهرشوهرم چون تازه زایمان کرده بود ولی من کامل تمام قطعاتش جدا کردم استریل شده تحویلش دادم دیگه شوهرم مجبور شد تواون وضع بره یه شیر دوش برقی بخره چون بچم تو دستگاه بود سخت سینه میگرفت و مجبور بودم شیر بدوشم.
ولی واقعا خب شد در آوردم از کارتونش دیدم وگرنه کثیف میخواستم بدم به همکار شوهرم چقدر زشت و بد میشد ولی خب این مابین که گشتم این پازلم پیدا کردم حالم خوب شد پارسال آوین بستری بود بیمارستان موقع نیمه شعبان بود چنتا خیر اومده بودن به بچه ها هدیه میدادن مناسب سنشون درسته برای روزای سختمون ولی خب با دیدنش یاد این افتادم که چقدر به وقتش مادرقوی بودم با وجود زایمان زودرس از پس این همه مشکل بر اومدم الان نمیدونم مثل اون موقعم یا نه ولی خب‌....
#شیرخشک
#پوشک
#فرزندپروری
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱ سالگی
#پارت۱۶_ زایمان زودرس
#فرزند_پروری
کم کم توی این تمرینات فک و دهان متوجه شدم که پسرم رفلاکس داره هروقت زیر سینه میزاشتیمش با کمک گفتار درمان بزور دوتا مک میزد و دوبرابر اون بالا میاورد چون همیشه گاواژ داشتند متوجه نشدیم تا ۱ ماهگیش
دخترم بهتر بود توی هفته ۳۲ به شکم راحت شیر مادر میخورد و من عاشقانه بهش نگاه میکردم خیلی حس خوبی بود شیر من چندین برابر میشد وقتی بچها میخوردن و تموم لباسام خیس میشد🫠
صبح روز بعد با دکتر صحبت کردم و از دخترم بهش گفتم که فکش اذیت نمیشه و راحت تر میتونه شیربخوره دکتر خیلی تشویق کرد و گفت ادامه دار باشه همین روزها ترخیصه😍 بهترین خبر برای یه مادر
ولی من دلم طاقت نمیاورد یکی رو ببرم و یکی رو نه! به دکتر گفتم میخوام باهم ترخیصشون کنم گفت نمیشه اگه الکی بخوان بیمارستان بمونن ممکنه خدایی نکرده ویروس بدی بگیرن زمستون بود و پر از ویروس
خیالم از بابت بچها و پرستارشون راحت بود و قرارشد من یه چندساعتی برگردم خونه استراحت کنم و دوباره برگردم بیمارستان
که دیگه زنگ زدمnicu گفتن استراحت کن فردا بیا شیرم که دارند
اون شبو خونه موندم و فرداش رفتم بیمارستان روز ۳۷ام
دکتر گفت برو کارای ترخیص رو انجام بده!
گفتم چرا انقدر یهویی ما که کاری نکردیم کاش دیروز میگفتین به همسرم میگفتم منو رسوند و رفت سرکار و باید برای دختر کوچولو دنبال لباس۳صفر میگشتیم🥲
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱ سالگی
#پارت ۱۵
#فرزند_پروری
اونجا با مادرای مشابه خودم و حتی هفته های کمتر هم آشنا شده بودیم و دوست شدیم از طریق این‌اشنایی و دوستی ما ادامه دار شد... (ا.ر ۲۵هفته ای)( دوقلوهای ۲۹هفته ای)
و بیشتر مواقع که اتاق مادران میرفتم برای تعویض لباس یا وسیله با مادرها صحبت میکردیم به هم دلداری میدادیم و بچها هر روز وزن میشدند و خداروشکر رو به بهبود بودند دخترمم معدش دیگه تحمل کرد شیر رو و باحجم کمتر بهش شیر میدادند.
من اشناییتی با معاینه چشم نوزادان نارس نداشتم و یکروز اتفاقی اونجا دیدم داشت برای بچهام انجام میشد برای بچهای ۱کیلو و نیمی🥹🥹 خیلی دردناک بود و بچهای به اون کوچولویی از ته دل هق هق میکردند یه میله ای داخل چشمشون میکردن و دکتر چک میکرد ببینه شبکیه کامل تشکیل شده یا نه🥲
نیاز به تزریق دارن یا نه
و بهمون گفتن بعد از ترخیص باید هر هفته چک بشه چشم هاشون و مسئله مهمیه و مجبور بودم با این اتفاق هم کنار بیام❤️‍🩹
بالاخره بچهارو از بخش پرخطر بردنnicu2🥰
خیلی حال دلم بهتر بود و هر روز صبح از دکترشون کلی سوال میپرسیدم دکترشونم همشهریم دراومد و خیلی هوامونو داشت
دکتر میرفت گفتار درمان میومد و فکشون رو ماساژ میداد اماده کنه بچهارو برای ترخیص کردن و به منم میگفت باید باهاشون کار کنی زودتر اماده بشن بعد ازkmc کلی با فکشون کار میکردم و ۳۰روز شده بود بیمارستان بودیم
مامان آقای گوجه🍅 مامان آقای گوجه🍅 ۱۷ ماهگی