۱۰ پاسخ

آره سختی و شیرینیش با همه
خدا حفظشون کنه 😍

واقعا خیلی شیرینه.منم خیلی رو دومی استرس گرفته بودم از پسش برنیام.مخصوصا که دم زایمان قرار شد بیایم تنکابن و اینجا هم که من غریبم.اما خداروشکر از پسش برومدم.اوایل خیلی بیخوابی میکشیدم اما کم کم قلقش دستم اومد.الان دیگه دستم راه افتاده می تونم چهارمی و پنجمی هم بیارم نگه دارم 😁

برامنم دعاکنین بتونم از پسش بربیام

دلاتون همیشه شاد باشه خدا حفظتون کنه برای هم♥️♥️

منم دوس دارم بیارم ولی میترسم ک نتونم از پسش بربیام🥲
فاصلشون چندساله؟

واقعا خوبه؟
سخت نیست؟
من دلم میخواد ولی خیلی میترسم چون دست تنهام و همینجور از مخارجش خیلی میترسم

منم مث شما باردار بودم میگفتم چجوری میخاد از پسش بربیام مث شما تو شهر غریب دست تنهام
اما الان میبینم سخته ولی شیرینه
فقط کم خوابی اذیتم میکنه

عزیزم خداحفظشون کنه واینکه خداقوت روهمیشه بهت بده

خداحفظشون کنه عزیزم

خدا حفظتون کنه برای هم ❤️

سوال های مرتبط

مامان النا کوچولو مامان النا کوچولو ۱ سالگی
من خیلی عصبی میشدم ، مشکلاتی که قبلا با همسرم داشتم(خیانت و...) افسردگی بعد از زایمان ،تروماهای کودکی همه اینا تاثیر خیلی خیلی بدی روی زندگیم گذاشته بود .. افکار منفی و پرخاشگری .. من بخاطر دخترم تصمیم گرفتم درمان بشم ، از صحبت با روانشناس ترس داشتم درحدی که تماس گرفته بودم و قطع کردم اما دیگه خیلی همه چیز درحال بدتر شدن بود انقدر داد می‌کشیدم که دخترم دوتا دستش رو میزاشت روی صورتش از ترس... شده بودم یه هیولای واقعی 💔 اما بلاخره تونستم یه قدم برای خوب شدن بردارم الان حدود یک ماه و نیمه که تحت نظر روانپزشک هستم نمیگم صد درصد اوکیم اما خیلی خیلی بهتر از قبلم ... امید به زندگی دارم انرژیم بیشتر شده و مهم تر از همه رفتارم با دخترم خیلی بهتر شده و الان همش میگم کاش زودتر به دنبال درمان رفته بودم که حال خودم خوب بشه و مامان بهتری باشم واسه دخترم که تنها پناهش منم❤️‍🩹
اینا رو اینجا گفتم که اگه کسی با شرایط سابق من هست حتما به دنبال راه درست درمان باشه واقعا نصف عمرم رفت تو اون دوره مزخرف کاش زودتر دنبال درمان خودم بودم و از زندگیم لذت می‌بردم...❤️