۷ پاسخ

مادر ک شدم از خود گذشتگی رو بیشتر درک کردم...
مادر ک شدم از خستگی در طول روز دم نزدم و اخر شب گفتم خداروشکر...
مادر ک شدم نگرانی مادرم رو درک کردم‌...

مادر که شدم مخفی کردن بغض و نشون دادن خوشحالیم درک کردم…..
مادر که شدم یه خارتوی پات نره و خودم درد بکشم رو درک کردم….
مادر که شدم شب بیداری با کلی خستگی برای نگرانی ایندتو درک کردم…..
و…….

💔💔💔💔💔💔💔💔

مادرکه شدم .....
یادگرفتم دونفری برم توالت ......

خخخخخ

لااااااایک🥹👌🏻😍

ای خداااااااا😔😔😔😔

مادر که شدم درک کردن اینکه پدرو مادرم چرا باید منو دوست نداشته باشن خیلی برام عجیب شد چون من جونم برای بچهام میدم😔🥺مادرکه شدم کل شب و حاظری نخوابی از ترس اینکه یهو تو خواب تب نکنه از وقتی مادر شدم هرپنج دقیقه یبار چشامو باز میکنم که ببینم بچهام پتو روشونه یا نه❤️از وقتی مادر شدم خواب برام دیگر معنی ندارد
از وقتی مادر شدم حاظرم خودم نخورم نپوشم اما بچهام بهترین هارو داشته باشن😔مادر بود در اصل خیلی سخت است اما خیلی شیرینننننننن🫂❤️😭😘

سوال های مرتبط

مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۱ سالگی
👩🏻‍🍼🖇چرا بچه ها "سخت ترین" احساساتشان را برای مادرشان نگه می دارند؟

بچه ها معمولا کنار پدر ها رفتار خوبی دارن.خوب غذا میخورن،خوب گوش میدن و بازی میکنن،اما وقتی کنار مادر هستن اشک ها و کج خلقی های اونها شروع میشه.
بچه کنار کسی که احساس امنیت کنه احساساتش رو پنهان نمیکنه و یک مادر به اندازه کافی "امن"هست که فرزندش بخش به هم ریخته اش رو نشان بده.
بچه ای که کنار پدرش آرومه،ذاتا آروم نیست.اما یاد گرفته که برای رضایت پدر باید کنترل خودش رو حفظ کنه.اما کنار مادر نیازی به نمایش نیست چون میدونه که؛"عشق مادر با رفتار های اون تغییر نمیکنه"

بچه به خوبی میدونه که مادر تنها کسیه که وقتی اون در حال تجربه سخت ترین احساساتشه میتونه اونهارو کنترل کنه و نزدیکش بمونه.

رفتار بچه ای که عصبانی میشه،جیغ میزنه و سر مادر داد میزنه طبیعیه.
اسمش بی احترامی یا لجبازی یا رفتار بد نیست!
این دقیقا امنیت و اعتماده!این سیستم عصبیه که بالاخره تونسته در آغوش مادرش اونقدر آرام بشه تا همه چیز رو تخلیه کنه.

اشک های کودک بر علیه مادر نیست،بلکه اشک ها در آغوش مادر به راحتی جاری میشن،چون اون "امن ترین" جای دنیا برای کودکه!