۸ پاسخ

من نشنیده بودم😐😐ولی خو نمخابیم چون همش از صب دسته و حسینیه تا برسی ۳میشه

چرا نباید بخوابی

من از صبح مسجد بودیم ساعت ۳و نیم اومدم خوابیدیم تا ۵ و نیم

مامان منم نمیزاشت

ماام بچه بودیم مامانم می‌گفت روز عاشورا نه خونه باید تمیز کنی نه غذا بپزی نه بخوابی می‌گفت گناه داره اهل بیت پیامبر تو سختی بودن همچین روزی اونوقت تو دنبال غذا پختن باشی همیشه ام نذری می‌خوردیم یادش بخیر .....

اره نباید خوابید

والا منم از صبح سابیدم ، پختم ، حموم رفتم گرفتم خپابیدم ک پسرو با باباش بیدار بود
چشت روز بد نبینه تابه شو از کابینت برداشته بود آورد کوبید تو سرم تو خوابید.
یعنی اگه بگم گریه کردم دروغ نگفتم 🥲🥲🥲🥲

چرا نباید بخوابی

سوال های مرتبط

مامان کوچولوها مامان کوچولوها ۱۶ ماهگی
مامان یه گل پسر مامان یه گل پسر ۱۴ ماهگی
یاده روز زایمانم افتادم سزارین بودم پسرم من چند ثانیه گریه کرد صداش به زور درامد و بهم نشونش ندادن🥲🥲🥲سریع بردنش گفتن اب شکممو خورده تنفسش مشکل داشت اصلا نشونم ندادن فقط ترسیدم گفتم پسرم حالش خوبه چرا نشونم نمیدیش دکتر بهم گفت حالش خوبه باید بره استراحت ولی مثل خودت خوشگله🥲🥲🥲دو روزی هم که بیمارستان بودم بچمو پیشم نیوردن تا ۶ روز بستری بود ان آی سی یو
هر مادری میومد تو اتاقم با صدا یه بچه میومدن انقدر اونشب گریه کردم مامانمم پا به پام گریه میکرد🥲🥲🥲میخواستم دق کنم میگفتم چرا بچم پیشم نیست🥲🥲ولب چون سنم کم بود تحمل دردمم پایین بود بعضی وقتا میگم شاید حکمت خدا بود تو اون شرایط خدا گفت خیلی بتونه خودشو جمع کنه توان بچه رو نداره سزارینم اسون بود خودمم خواسته بودم سزارین شم ولی خوب بخیس دیگه به راحتی نمیتونی شیر بدی و بدیش اینه که تا ۱۲ساعت نباید بلندشی
روزی که رفتم ان ای سی یو به پسرم شیر بدم برا اولین بار خیلی راحت بود برام سزارینم بهتر شده بود و خودم جونی داشتم که بتونم بچمو هندل کنم
درکل از بارداریم و زایمانم راضی بودم فقط خاطره دیدن پسرمو نداشتم🥲🥲🥲