۱۵ پاسخ

منم از همون اول به دلم افتاده بود پسره

منم از اول
از خدا دختر میخواستم
چون خودم خواهر نداشتم .

منم از اول همه گفتن پسره چون میگفتن سرحال بنظرمیای چهرم شاداب شده بود
منم خودم میدونستم ک ۹۹درصد پسرمیارم
چون برادرشوهرم بچه اولش پسره، مامان منم سه تا پسر آورده، ژنمون از دوطرف پسرزا هست

من مطمعن بودم دخترع همه علائم دخترم داشتم انتی هم گف دختره،بعدشوهرم که بشددت پسردوست داشت خیلی دلموشکست خیلیی ها خودمم عاشق دختربودم هرشب خواب دخترمیدیدم ولی به خداگفتم بخاطرارامش زندگیم پسربهم بده نذرمیکنم اسم شوبزارم محمد انومالی که رفتم گف پسره وپسرشدقربون خدابشم🥲🥲🥲♥️

من ازروز اول میدونستم پسره

من حس میکنم پسره خوابم دیدم رفتم سنو گفت دختره اصلا همینجوری موندم سنوی بعدی گفت پسره😂

من فک میکردم پسره حتی با اسم پسرونه صداش میزدم ولی دختر بود 🤣

بله منم از اول میدونستم بچه ام دختره 😍

اره منم از همون لحظه ک بی بی چک مثبت شد یه حسی بهم گف پسره

واسه من نود درصد احتمال پسر داده بود سونو. ولی من خیلی دلم میخواست دختر بشه . روز ان تی که فهمیدم دختره یه جون به جونام اضافه شد انگار 😂😂😂😂

من نه هیچ حسی نداشتم همه میگفتن پسره ولی من واقعا از ته وجودم دختر دوست داشتم که بشه رفیقم همه جا برم که شد
واقعا حریر برای من خواهره نه بچه

اره منم مطمئن بودم پسره

تمام اطرافیانم گفتن پسره حتی غریبه ها منو میدیدن میگفتن پسره یه خانمی قبل سونو نبضم گرفت گفت پسره همون شد

هم‌ خودم هم شوهرم قشنگ میدونستیم پسره .بعد تمام فامیل چه شوهری چه خودم میگفتن پسره یک نفر نگفت دختره

اره دقیقا من تا ماه نهم همه میگفتن سنوگرافی بهت اشتباه گفته بچت پسره
اما من از روز اول ک تست دادم گفتم دختره و حتی با داداشم شرط بستیم سر یه تومن
اونم باخت🤣

سوال های مرتبط

مامان آقا محمد مامان آقا محمد ۱۴ ماهگی
مامان Delarose🎀🫧 مامان Delarose🎀🫧 ۲ سالگی
مامانا شما از روازای اول زایمانتون خاطره خوب دارید یا بد 🤕!!!
من خودم روز زایمانم خیلی قشنگ بود خیلی حس خوبی بود برام
جوری ک دوسدارم هر روز تجربش کنم حسی قشنگتر از اون لحظه من تو زندگیم ندیدم و همیشه دلتنگ اون روز هسم 🫧🤍
ولی….. فردای اون روزی ک اومدم خونه..
امان از آدمایی ک هیچ درکی هیچ فهمی هیچ شعوری ندارن…
یادمه وقتی اومدم خونه اطرافیان ک عیادت میومدن از دخترم ایراد میگرفتن ک وای چرا بچه اینقد ریز و لاغره وای تیره پوستش
برای منی ک اولین باااره مادر شدم اولین تجربه زندگیمو خراب کردن قشنگترین حس مادرانمو ازم گرفتن منی ک شب و روزم شده بود گریه بعد از رفتنشون حتی دلم نمیخواس ب بچم نگاه کنم
یادمه یکی از آشنای شوهرم ک مثلا تحصیل کرده بود میگف
وای نگاه کن چرا اینقد درازه ،پاهاش دختر بچه بزرگ بشه سایز کفش براش چی
بعد این حرف دیگ بغضمو جلوی مامانم شکوندم زدم زیر گریه ب هق هق اوفتادم مامانم همینجوری با من گریه میکرد میگف نمیبخشم این آدم و ک اینجوری دل بچمو شکوند ک اولین بااره مادر شده
من تا اونجا رسیدم ک ب مامانم میگفتم ب شوهرم میگفتم بچه رو از خونم ببرین من نمیخوامش دیگ 🥲