سوال های مرتبط

مامان كيان و تودلی🎀 مامان كيان و تودلی🎀 هفته سی‌وششم بارداری
از. بيخوابي ياد ي خاطره اي افتادم، يادمه پسرم دنيا اومده بود شبو روزو نميشناخت مدام شبا بيدار بود گريه ميكرد خدارو شكر كوليك و رفلاكس نداشت ولي هنوز بدنش تنظيم نشده بود براي خواب دو ماه اينطورا همين جوري بود بماند هر دوساعتم بايد بيدار ميشدم شير ميدادم هي گريه ميكرد و اينا طوري بود ك فقط ميگفتم خدايا پنج دقيقه بخوابم بسمه انقد بي خوابي كشيده بودم تو چشمم لكه خون افتاده بود چشامو ب زور روزا باز نگه ميداشتم با اينكه كمكي مامانم بود پيشم…. بعد ي سري تو همون حين رفتيم خونه مادرشوهرم ي چند روزي بمونم يكم حالا مثلا استراحت كنم بعد كيان هم رو پام داشتم ميخوابوندم همينجوري ك داشتم نيگاش ميكردم ميخواسم صداش كنم اسمشو يادم نميومد ب خودم گفتم خدايا اسم اين چي بود چرا هرچي فكر ميكنم يادم نمياد دروغ نگم يكي دو دقيقه داشتم فكر ميكردم اسمشو چي گزاشتم😂😂بخاطر همين لذت ببريد از الان ك هنوز دنيا نيومدن بدنيا بيان ببخشيد دهن سرويس ميكنن من تجربه داشتم ك ميگم😂
مامان دختری🤍✨ مامان دختری🤍✨ ۳ ماهگی
خوب اینم از تجربه زایمان طبیعی من با چند روز تاخیر 😁
وقت داشتم ولی تنبلیم اومد بیام بنویسم.

خوب من از دو هفته تقریبا قبل زایمانم دردای کاربن شروع شده بود تقریبا بیشتر وقتا درد پریودی داشتم که اذیتم میکرد ولی عادت کرده بودم بهش .من از ۳۵ هفته پیاده روی رو شروع کردم که به نظرم خیلی تاثیر داشت توی راحتی زایمانم😉
تقریبا هر روز پیاده روی میکردم بیشتر روزا روزی دو ساعت میشد
خیلی هم سخت بود چون بر نی نیم پایین بود و قشنگ فشار می آورد به مثانه😵‍💫 ولی وقتی به این فکر میکردم که روی زایمانم تاثیر داره توانمو جمع میکردم و تا جایی که می‌تونستم ادامه دادم.
هرشب درد پریودی رو داشتم تا اینکه شب آخر بازم همون دردا بود و خستگی پیاده روی اینم بگم من ورزش جدول و پله و چمپاتمه راه رفتن هم داشتم که بنظرم ایناهم خیلی تاثیر داشت🤌
صبح که پاشدم حس کردم دردم نسبت به روزای قبل بیشتره وقتی هم رفتم سرویس یه لک قهوه ایی دیدم که دلم ریخت فهمیدم جدی جدی انگار زایمانم نزدیکه 😄ولی بازم توجه نکردم با همسر جان بازم ساعت نو صبح پاشیدیم رفتیم پیاده روی که تلاشهای آخرم بزنم😅
خودم انقد اذیت بودم که دعا دعا میکردم که دیگه آخرش باشه ولی از یه طرف هم اصلا به زایمان نمیتونستم فکر کنم 😂🤦
صبح حدود چهل پنجاه دقیقه پیاده روی کردم که تو اون مدت بازم درد داشتم ولی کم
دیدم اینطور نمیشه هنوز اصلا معاینه نشدم بودم کنجکاو بودم ببینم چند سانتم به ماما همراهم پیام دادم و رفتم مطب معاینه کرد انقدی درد نداشت چون کامل شل گرفته بودم اینجا رفتار ماما هم خیلی مهم بود با مهربونی انجام داد و سعی می‌کرد حواس منو پرت کنه 🤭
گفت کلا یک سانتم سر بچه هم درشته سرشم کامل تو لگنه ولی دهانه رحمم کامل نرم نشده هنو🙃