۱۰ پاسخ

میدونم وقت نمیکنی و سرت شلوغه
ولی اینو بدون وقتی خدا یکاری میکنه یه بنده اش از تو چیزی میخواد و از بقیه نمیخواد
این نعمته
چراغ و توفیقیه ک خدا نصیبت کرده
حتی اگر قدردان هم نباشن خدا همه چیز رو می بینه و جبران خواهد کرد

احتمالاچون میدونه مادرشوهرت روبردی.حسودیش شده

وای خدایی سخته ،ی موقع که کسی درک نمیکنه بدتر🥺

چون مادرشوهرت رو بردی
حسودیش شده،ننه منم اینجوریه

شما الویتت باید مادرت باشه نه مادرشوهرت. مادرشوهرت خودش بچه داره

هی عزیزم منم یجور دیگه دارم
یجورایی انگار مامانا میترسن دخترشون کاری کنه واسه مادرشوهر
من دیروز چندکیلو گوشت واسه مادرشوهرم چرخ کردم بنده خدا چرخ گوشتش یحو وسط کار خراب شده
حالا مامانم یجوریش شد

ماهم همینیم واسه ما بابام اینجوره با اینکه من خیلی بهتر از خواهرم هستم براشون ولی همیشه ازم توقع بیجا دارن و طلب کارن بخدا دیروز داشتم میمردم از سرماخوردگی گفتم مامانو بیار اینجا فقط با یسنا باشه کلی جنگ اعصاب داشتیم تا شب

بیچاره شوهرتوهم خستست دیگه وظیفه برادرته ببره

برادرت میبرد

براچی خودش نمیره
داداشت کو چرا نمیبره

سوال های مرتبط

مامان نفسم و پسرم💚 مامان نفسم و پسرم💚 ۱۲ ماهگی
سلام خانوما ببینید من کار بدی کردم؟خونه ما واحد روبروی مادرشوهرم ایناس بعد اینا هرروز هی میگن بچه ها بیان ببیننشون دیروز دخترم اونجا بود زنگم زد یچیزی بپرسه آخرشم گفت داداشو میاری گفتم الان تازه بیدار شده غذاش بدم و کار دارم یکم خلاصه وقت نکردم لباس عوض کنم ببرمش شب که شوهرم اومد گفتم ببرش اونطرف اونم بردش و اومد.حالا ظاهرا باباش خواب بوده به من نگفت هیچی.امروز صبح پسرم از تخت افتاد بالای پیشونیش یکم قرمز شد.و قرار بود امروز بریم خونه مامانم اینا بعد من اصلا خوشم نمیاد وقتی داریم از خونه بیرون میریم اونا درخونشون باز باشه و جلو درباشن حس خوبی بهم نمیده امروز شوهرم زنگشون زده بود مادرشوهرم جلو در بودبعد بگو پدرشوهرمم داشته از آسانسور میومده بالا من نفهمیدم به شوهرم گفتم تو برو پایین من میام که اوناهم برن تو بچه هم خواب بود حالا میخواستم برش دارم اینا بودن جلو در میدیدن میخواستن بگن بیارش ببینیمش ما داشتیم میرفتیم دیر بود بعدم سرش هی میخواستن بگن چرا افتاده.من برادرشوهرم دارم همین که آسانسور داشت باز میشد من طبق عادت که یه وقت برادرشوهرم نباشه پیداشم درخونه رو محکم بستم.بعد شوهرم بهش برخورده میگه درو رو خانواده من بستی محکم تو ماشین دادزد فحش داد به من گفت ک و ن ی جلو بچه
الان من ناراحت باید باشم یا اون؟بعد منو آورده خونه مامانم میگه من شب نمیام چون تو حاضر نشدی بابام بچه رو ببینه دیشبم ندیده بود میگم من چبدونم دیشب ندیده الانم بچه خواب بود میگه درو رو مون بستی چرا میگم خب در آسانسور باز داشت میشد منم طبق عادت همیشه درو بستم.ظاهرا اوناهم ناراحت شدن
بنظرتون حق با کیه؟
شیرخشک پوشک فرزندپروری پستونک شیشه شیر ببلاک حساسیت غذایی سوپ بچه