۱۶ پاسخ

سلام ابجی گلم مبارکه قدمش ابجی توروخدا اگ پیامم دیدی جوابم بده من سونو خوب بود ازمایش دومم ریسک داشت دیگ آمینو ندادم شما خاهرتونم پرستاره میشه راهنماییم کنین

عزیزم شما گفته بودین بچه تون ورم کلیه داشته و لکه سفید رو قلبش لطفااا بگو یچه ت سالمه الان؟منم شرایطم اینجوریه خیلی نگرانم

سلام عزیزم شما آزمایش آمینوسنتز ندادی الان بچه تون سالمه؟ منو با ریسک متوسط نوشتن آمینو خیلی میترسم😔

سلام عزیزم من نظرتونو در مورد ورم کلیه جنین دیدم میخاستم ببینم شکا تجربه ای در این مورد دارین؟؟؟کی متوجه این موضوع شدین؟عددش چند بود؟کی رفع شد؟

سلام عزیزم من نظرتونو در مورد ورم کلیه جنین دیدم میخاستم ببینم شکا تجربه ای در این مورد دارین؟؟؟کی متوجه این موضوع شدین؟عددش چند بود؟کی رفع شد؟

مبارکه چه خوب قد ووزنت چنده؟
میگن ربط داره خیلی

خوشبحالت قبلش چیکار کردی انقدر راحتی زاییدی

مبااااارک باشه عزیزم ❤️😍 هر دو سلامت باشيد

قدم نو رسیده مبارک

عزیزم خیلی خوبه ک زود دنیا اوردی
من میترسم از طبیعی
راستی فسقلیت حالش چطوره؟ خوبه؟

من بارداری اولمه یعنی یکی سقط داشتم پارسال ولی زایمان اولمه بعد ارایشگاه دارم دقیقا ۳۸ هفتم از ۱۴ شهریور شروع میشه همش استرس اینو دارم همون ۳۸ هفته زایمان کنم حداقل میگم باشه ۲۱ شهریور وارد ۳۹ هفته شدم زایمان کنم خیلیی خوب میشع

عزیزم چکار کردی ک ۶سانت شدی و بچه چندمت بود؟

خدا رو شکر عزیزم
منم مث تو زایمانم خیلی آسون بود🧿💖

عزیزم مبارکه چه کاری کردی راحت زایمان کردی من از ساعت 1ظهر آمپول درد گرفتم تا ساعت 1ونیم شب بدنیا اومد

چ خووووب 🥹

وای خوشبحالت عزیزوم قدم نورسیده مبارک باشه عزیزم 🥰😘😘😘😘

سوال های مرتبط

مامان لنیا مامان لنیا ۴ ماهگی
پارت۳
از ی طرف خیلی خوشحال بودممم از طرف چشام پر اشک میشد نمدونم چ حسی بود دیگ سریع زنگ زدن دکتر ارمان پور گفتن بفرستینش بالا و من رفتم زایشگاه...
اونجا بردنم یه اتاق ک توش ی تخت معمولی بود تخت زایمانو فک کنم دستگا برابچه بودو وان حموم و سرویس بهداشتی ...
ساعت ۲ رفتم تو اتاق منتظر نشستم اومدن nstوصل کردن گفتن ببینیم نوار قلبش چجوریه ک دارو شروع کنیم....
تا ساعت ۴ ماما اومد چک کرد بعد معاینه کرد گفت یک یکونیم هستی رفت ی شلنگ مانندی اورد با سرم اسمش بالون بود دکتر اومد گذاشت داخل و رف داخلش سرم زدن تا اون باد بشه تا ساعت ۶/۳۰دقیقه بود ک اومد معاینه کرد دید در اومد بالون گفت ۴سانت شدی منم زنگ زدم ب ماما همراهم سریع یکیو فرستاد بماند ک خودش نیومد😒
خلاصه اومد امپول فشار داخل سرمم زد گف باشه منم دردام میگرف و ول میکرد اوایل مث پریودی بود ۵دقه میگرف ۲۰ثانیه ای شاید منم نفس عمیق میکشیدم تند تند تا بدنم رها بشه...
ساعت تعویض شیفت ماما شد یکی دیگ اومد خودشو معرفی کرد ک من ماما شما هستم از الان اونم اومد معاینه کرد ی دفعه ی اب سبز رنگی اومد ک رفتن دکترو اوردن گف نترسیا ولی بچت مدفوع کرده اگ مشکلی باشه سزارین میکنیم ...
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۵ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان 🎀ضحی🎀و🩷مَها مامان 🎀ضحی🎀و🩷مَها ۱ ماهگی
خب خب اومدم بگم براتون...
من از ۳۵ هفته درد پریودی داشتم تا دیروز ک دردام همون درد پریودی بود ولی دیروز چند بار شد...اما اما اصلا درد و انقباض منظم نداشتم...🫥
بعد چون تاریخ سونوم ۳/۳ بود برای زایمان گفتم برم چک شم اصلا ببینم دهانه رحمم بازه یا بسته ... دیشب رفتیم مجهز بیمارستان ک فقط معاینه بشم معاینه کرد ماما گفت ۵ نیم سانتم و نصف راهو رفتم با اینک اصلا درد منظم نداشتم ... 🤗
منو بردن اتاق زایمان لباسامو عوض کردن و گفت دراز بکش رو تخت زایمان بهم دستگاه nstوصل کردن ،فشارم گرفتن ، نبض و قند. و همه رو چک کردن بعد انژیوکت وصل کرد ب شدت سوخت رگمممم بعد نمونه خون فرستاد ازمایشگاه و سرم برام وصل کرد چون از شدت استرس فشارم ۹ بود ..🥵
بعد دیگ ی آمپول زد ب باسن گفت برا کاهش درده و اینا...
دیگ اومد ماما تنها فقط بالاسرم و گفت زود فول میشی و زایمان میکنی خیلی بهم آرامش داد خیلی کمک کرد اصلا اصلا اذیتم نکرد بد اخلاقی نکرد و من ۴۰ دقیقه کلا زایمان کردنم طول کشید قول شدم و سه زور آخر و زدم و مَها خانوم اومد 🫣🩷

خداروشکر خداروهزار مرتبه شکر ک پروسه درد زایمان دومم کمتر بود و تایمشم خیلی کمتر یود و از همه مهم تر ماما ک شیفت بود عالی بود ...🫶🏻❤️

درد و داشتم موقع زایمان درد اصلی رو کشیدم نمیگم بدون درد بود..نه ... چاک هم نزدن کلا ی بخیه خوردم اونم چون بچه وزنش بالا یود و محکم زور زدم😅

مَها خانوم نزدیک ۴ کیلو ب دنیا اومده 😁🫶🏻۳۹۵۰ وزن🧿❤️
۳۹ هفته و ۲ روز ...۱۴۰۵/۳/۳ ساعت ۱ نیم شب🎀

گهواره
بارداری
زایمان
زایشگاه
نوزاد
مامان معجزه مامان معجزه ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود