خب خب اومدم بگم براتون...
من از ۳۵ هفته درد پریودی داشتم تا دیروز ک دردام همون درد پریودی بود ولی دیروز چند بار شد...اما اما اصلا درد و انقباض منظم نداشتم...🫥
بعد چون تاریخ سونوم ۳/۳ بود برای زایمان گفتم برم چک شم اصلا ببینم دهانه رحمم بازه یا بسته ... دیشب رفتیم مجهز بیمارستان ک فقط معاینه بشم معاینه کرد ماما گفت ۵ نیم سانتم و نصف راهو رفتم با اینک اصلا درد منظم نداشتم ... 🤗
منو بردن اتاق زایمان لباسامو عوض کردن و گفت دراز بکش رو تخت زایمان بهم دستگاه nstوصل کردن ،فشارم گرفتن ، نبض و قند. و همه رو چک کردن بعد انژیوکت وصل کرد ب شدت سوخت رگمممم بعد نمونه خون فرستاد ازمایشگاه و سرم برام وصل کرد چون از شدت استرس فشارم ۹ بود ..🥵
بعد دیگ ی آمپول زد ب باسن گفت برا کاهش درده و اینا...
دیگ اومد ماما تنها فقط بالاسرم و گفت زود فول میشی و زایمان میکنی خیلی بهم آرامش داد خیلی کمک کرد اصلا اصلا اذیتم نکرد بد اخلاقی نکرد و من ۴۰ دقیقه کلا زایمان کردنم طول کشید قول شدم و سه زور آخر و زدم و مَها خانوم اومد 🫣🩷

خداروشکر خداروهزار مرتبه شکر ک پروسه درد زایمان دومم کمتر بود و تایمشم خیلی کمتر یود و از همه مهم تر ماما ک شیفت بود عالی بود ...🫶🏻❤️

درد و داشتم موقع زایمان درد اصلی رو کشیدم نمیگم بدون درد بود..نه ... چاک هم نزدن کلا ی بخیه خوردم اونم چون بچه وزنش بالا یود و محکم زور زدم😅

مَها خانوم نزدیک ۴ کیلو ب دنیا اومده 😁🫶🏻۳۹۵۰ وزن🧿❤️
۳۹ هفته و ۲ روز ...۱۴۰۵/۳/۳ ساعت ۱ نیم شب🎀

گهواره
بارداری
زایمان
زایشگاه
نوزاد

تصویر
۶۱ پاسخ

هزار ماشالله اسفند دود کن دختر براخودت

مبارکه عزیزم.برا منم دعا کن

هزار ماشالله. مبارک باشه عزیزم.

ماشالله به هردوتون ان شاء الله منم زایمان راحتی داشته باشم نی نی شماهم خوش قدم باشه به سلامتی

ماشاءالله خیلی نازه عزیزم مبارک باشه انشاالله به سلامتی باشه برای ماهم دعا کن..... 😍❤

هزار ماشالله قدمش مبارک عزیزم

مبارکتون باشه 😍

جوووووووونم بلاخره تموم شد😍😍😍😍😍😍مبارکه گلم

به خوشی بزرگش کنی🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩

سلام عزیزم قدم نو رسیده مبارک 😍
الهی قدمش پربرکت باشه براتون 😍

مبارکه عزیزم مامانت اومد پیشت

قدم نو رسیده مبارک هزار ماشالله. خداحفظش کنه😍

دعاکن منم زایمان راحتی داشت باشم خیلی میترسم و استرس دارم دردمیگیرتم گذیه میکنم ک الان میرم بیمارستان

قدمش پرخیروبرکت باش عزیزم ازدیروز دیدم نوشته بودی دلت میمونه ‌پیش ضحی منم فکرم موندبودپیشت تااومدم دیدم زایمان کردی بسلامتی

ای خدا نینی 😍
خدا حفظش کنه ❤️

مبارک عزیزم ❤️

مبارک باشه قدمش خیر باشه براتون

ماشالله بهت گلم انگارداشتی زایمان منوتوصیف میکردی منم بچه دوم بودم هردوطبیعی اوردم من حتی یدونه هم بخیه نخوردم وزنشم ۳۲۰۰بود همش بهت میگفتم ک راحت زایمان میکنی استرس نداشته باشه بلخره ساوه زایمان کردی یاشهرستان؟

عزیزمممم
مبارکه
ماشاالله به خودت و نینی قشنگت😍❤️

ای جانمممم قدم نو رسیده مبارک باشه عزیزم 🥹🫠🩷💜
خداروشکر که که زایمان دومت راحت تر بود گلم😌🫂♥️

عزیزم خداروشور که زایمانت راحت بود . لطفا برا بچت صدقه بده عکسشم نزار چشم میخوره عزیزم

مبارکه جانم😍

ای جانم مبارک باشه قدمش پر خیر و برکت 🥰
زایمان اولت با من بود ۶/۶
این دخترت هم ۳/۳
توو کار رندیااا

آخی عزیزم بسلامتی من چرا انقباضم گم شده

مبارکه عزیزم الهی شکر 💖💖💖

اوخی خداحفظش کنه عزیزم🌸

مبارکه عزیزم قدمش بزاتون پررزق خیربرکت باشه😍🥺❤️

ای جان نبات خانم خدا حفظش کنه عزیزم لپشووو نازه

مبارکت باشه عزیزم. خدا دختراتو حفظ کنه

عزیز به سلامتی قدمش برکته مطمعنم 😍😍

ای خداا خوش اومدی خانوم کوچولوووووو 🎀🌸🎀🌸🎀

خدارو شکر عزیزم مبارک باشه😍

خداروشکر عزیزم
مبارکه
برای ماهم دعاکن لطفا من زایمان اولمه مخصوص دعام کن🥹🥹❤️❤️

اخی عزیزم‌خوش قدم باشه
میگم‌دوتا دختراتون تو‌چهل هفته دنیا اومدن؟

عزیزممم خوشحال شدم برات ایشالا موفقیتای گل دختراتو ببینی

زهرا بهش شیرخودتو بده

مبارکه عزیزم خوش قدم باشه براتون😍

قدمت مبارک مهاخانوم ناز😍😍😘😘

عزیزم بچه هات چه تاریخ تولدهای لاکچری هم دارن 😍با اینکه زایمان طبیعی بودی ولی قشنگ گذاشتن یه تاریخ روند به دنیا بیان 😄

عزیزم شیر خودتو میخوره یا شیشه میدی بهش؟شیرت اومد؟

سلام عزیزم مبارک باشه .انشالله قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون گلم 😘.برای منم دعا کن من زایمان اولم می‌خوام طبیعی زایمان کنم ولی بشدت میترسم آنقدر مامان های اینجا بهم استرس دادن با حرفاشون 😥😥کدوم بیمارستان زایمان کردی ؟ اسم ماما نمیدونی چی بود ؟ دعا کنم اون ماما شیفت باشه وقتی منم زایمان قرار بکنم

مبارکه❤️
پتوش چ نازع میش بی زحمت ی عکس کلی از پتوش بدی و از کجا خریدیش

خوشبحالت عزیزم مبارک باشه منم بچه دوممه
همش دردای نامنظم دارم انشالا 5 اوم میخام برم برای معاینه

خب خداروشکر خیلی خوشحال شدم که تجربه خوبی داشتی و بالاخره گل دخترت رو بغل گرفتی پاقدمش پر از خیر و برکت باشه گلم

از واکنش ضحی هم برامون تاپیک بزار 💛

هزار ماشاالله
🧿🧿🧿🧿🧿مبارک باشه قدم نو رسیده خانومی
زیر سایه پدرو مادر بزرگ بشه اخرعاقبت به خیر باشه🌹🌹🌹
تبریک میگم

عزیزممممم🥺😍😍😍
خداحفظش کنه ماشاالله چقدرم تپل مپله
رفتی خونه ی سپنج برای جفتشون دود کن چشم نخورن
یکی از یکی قشنگتر و دلربا تر🥺🥺🥺😍😍😍🫂🫂🫂🫂

ماشالله ب جونش .قدمش خیر باشه .از ضحی بگو

خدا نگهش داره براتون، خوش قدم باشه

چه تجربه دلنشینی✨قدم نو رسیده مبارک و سلامتیش همیشگی🎀💕

مبارک باشه خداروشکر

ای جونم نوم خدا به جونش جوجه 😍😊💝

بسلامتی گلم شما دختر چند ماهه بود که باردار شدی
چه حسی داری مامان دوتا فرشته شدی🥹
من پسرم نه ماهشه تصمیم دارم یدونه دیگ بیارم دعا کن برام 🥹❤️

ای خدااا لپ خانوم🥹😍😍مبارکه عزیزم قدمش پر خیر و برکت ان‌شاءالله 🌸💞

مبارک باشه عزیز دلممممم

ماشالله. مبارک باشه. انشالله اینطور زایمانی قسمت منم بشه

منم از صبح با یک درد نه خیلی زیاد بیدار شدم از خواب و تا شب چند بار درد پریودی داشتم الانم نیم ساعته درد مداوم کمر دارم نمیتونم از دردش بخابم

مبارکهههه🩷🩷

ای خداااا قربونش
گردو خانوم
مبارک باشه
چه قشنگ شد ضحی ۶٫۶.مها ۳.۳.
خدا حفظشون کنه
خداروشکر زایمانت راحت بود

ای جان ماشاالله خدا حفظش کنه 🍓💖

خدارو شکر عزیزم قدمش پر خیرو برکت باشه کیسه آبت اونجاترکوندن

عزیزم چ راحت زاییدی کار خاصی میکردی؟

چه خوب مبارک باشه برا ماهم دعا کن راحت زایمان کنیمم

سوال های مرتبط

مامان هلنا مامان هلنا ۷ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان آریان مامان آریان ۱۲ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
تجربه زایمان من:من کلا توبارداری هیچ کمردرد و دلدردی نداشتم،۳۹ هفته و ۵ روز بودم،شب راحت خوابیدم ساعت ۱ونیم باحس دستشویی پاشدم رفتم دیدم ی دلپیچه مانند داشتم اومدم خوابیدم دیدم بهتر شدم دوباره بعد ده دقیقه همون دلپیچه گرفت منو،ب رو خودم نیوردم دیدم دوباره پنج دقیقه بعد گرفت...دیگه فهمیدم درد زایمانه ولی منظم نبود و شدتش هم کم بود تا ساعت ۵ صبح دیگه منظم شد و کمرمم درد میکرد،پا شدم تو همون انقباضا رفتم حموم صبحانه خوردم وآماده شدم ولی گفتم بزار فاصلش کمتر شه بعد برم بیمارستان،ساعت ۸ دیگه هر دو سه دقیقه یکبار شد و یکم خون ریزی داشتم حرکت کردم برا بیمارستان،ساعت ۹ رسیدیم تا مدارکم دادم تحویل و نوار قلب گرفتن شد ۹ونیم دیگه معاینم کرد گفت ۴ سانتی لباسام عوض کردن و سرم وصل کردن بردنم تو اتاق زایمان ی معاینه تحریکی کرد شد ۸ سانت و بایکم معاینه دیگه شد ده سانت و فول..خوشحال شدم گفتم پس زود زایمان میکنم ماما گفت چون زایمان اولته و لگنتم یکم تنگه ۱ ساعت طول میکشه(اینم بگم همون دم در ازم پرسید ماما همراه داری گفتم نه گفت خودم کمکت میکنم زود زایمان کنی فقط به حرفم گوش بده)بعد گفت هر وقت درد داشتی زور بزن یه زور زدم گفت فایده نداره بیا پایین برا ورزش ی ورزش بهم داد گفت هر وقت درد داشتی انجام بده و زور بزن هر وقت درد نداشتی وایسا یواش یواش قدم بزن ،هر ده دقیقه یه بار میبردم رو تخت ی چک میکرد و اکسیژن برام وصل میکرد و صدای قلب بچه رو گوش میکرد دوباره میووردم پایین
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۴ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........