۱۰ پاسخ

کلا زایمان سخته

خب از کجا باید فهمید op هست یا نه توی سونو نشون میده؟؟؟؟؟

منم همینجور بودم بعد سه ساعت دکتر گفت سزارین شو
در صورتی که راحت ۱۰ سانت باز شدم

خدارو شکر هردوتون حالتون خوبه و حالا دغدغه ت شده آیه چرا شیر نمی خوره آیه خیلی پی پی کرده...

خداروشکر سز شدم

پسر منم op بود

زایمان کلا سخته😭

op
cp چیه

اوپی چیه سی پی چیه

opیعنی چی

سوال های مرتبط

مامان هوراد هومان💙🩵 مامان هوراد هومان💙🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار
پارت ۴
یهو ماما زیر تخت رو جدا کرد روپوش پوشید زد کیسه آب رو پاره کرد وای که بعد فهمیدم تا الان دردی نکشیدم جیغ میزدم ماما خدادادی همون که گفتم یه فرشته س با یه ماما دیگه که نمیخام اسمشو بیارم(جیغ میزدم میگفت چته چرا جیغ میزنی مگه با شوهرت مشکل داری🤦🏻‍♀️😐) خواهرشوهر مو بیرون کردن بعد ماما گفت جیغ نزن بچه خفه میشه بیا جلو نافتو ببین زور بزن مثه حس دستشویی کردن نفس عمیق میکشیدم حبس میکردم زور میزدم بعد مثه فوت کردن شمع تند تند فوت میکردم همشم میگفت موهاش معلومه رور بزن(موهاش معلومه فکر کنم یه جمله امیدواریه چون هم موقع هوراد شنیدم هم از بقیه تجربه زایمان نوشتن)یه لحظه حس کردم دارم میمیرم🫠 که ماما جیغ زد خانم به بچت فکر کن زور بزن گفتم من که دارم میمیرم بزار با تمام توان زور بزنم بچم چیزیش نشه که یهو صدای گریه هومان گرمی بدنش که رو شکمم بود به خودم اومدم کوچولوی من که نه ماه تو شکمم بود الان بغلم بود خواهر شوهرم با مادرم تماس گرفته بود که نینی بدنیا اومد مامانم حتی نمیدونست من رفتم بیمارستان😆 قربون خواهر شوهرم برم اومد به ماما گفت بچه اولش جفتش نصفه دراومده لطفا حواستون باشه چنان با مهارت جفت رو خارج کرد که نفهمیدم یدونه بخیه خوردم ولی چهار تا بخیه جر خوردگی داشتم که بدون بی‌حسی بود واقعا وحشت ناک بود همین که داشت بخیه میزد مامانم با جیغ و گریه اومد تو داد زد روله دات بمیره🥹(دور از جونش گفت مامانت بمیره) اومد بوسیدم گریه میکرد چرا بهم نگفتی اذیت شدی نگفتی من میمیرم
مامان 𝓢𝓱𝓪𝔂𝓪𝓷❤ مامان 𝓢𝓱𝓪𝔂𝓪𝓷❤ ۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت پنجم:
اونجا کلی ورزش کرد باهام جلو پشتم آب گرم گرفت بهم انرژی میداد تا به زور زدن شدید افتادم سر بچه رو تو واژنم حس میکردم متخصص با یه مامای دیگه اومد میگفتن پاهات بگیر زور بزن جیغم نزن بچه می‌ترسه نمیاد میمیره خودشونم دست انداختن داخلم دهانه رحم می‌کشیدن که باز باز شه منم انقد زور زدم که از حال رفتم چشام بسته شد سیلی میزدن که پاشو الکی اینجوری نکن سز نمی‌کنیم موهای بچت دیده میشه با سیلی چشام باز کردم دیدم هنو تموم نشده متخصص خودش اومد رو تختم دستاش مشت کرد و محکم از بالای شکم بچه رو می‌کشید پایین ماماهم با تیغ جلوم پاره کرد و بالاخره بچه رو کشید و گذاشت چن ثانیه رو شکمم منم دردام فراموش کردم همه هواسم پرت نی‌نی شده بود داشتن لباساش تنش میکردن منم جفت رو کشیدن آمپول بی‌حسی زدن جلوم شروع کردن به بخیه زدن و تموم شد فسقلی گذاشتن کنارم و شیرش دادم منم فشارم پایین بود نبضم بالا دوساعت طول کشید تا بهتر شدم و با فسقلی رفتیم تو بخش و راحت شدم. ایشالله هیچکس قدمن درد نکشه خیلی سخته خیلی
مامان بچه مامان بچه ۹ ماهگی
تجربه عفونت بخیه سزارین
بعد از سزارین راستش من اولش خیلی درد داشتم. روز دوم ولی دیگه راحت داشتم راه میرفتم. پسرم زردی گرفت روز چهارم بستریش کردن. خونه ما طبقه سومه. شانس من توی همون دوران آسانسورمونم خراب بود. روزی سه چهار بار سه طبقه رو بالا پایین میرفتم که به بچم شیر بدم. انگاری همین باعث شده بود که بخیه هام از داخل جوش نخوره و عفونت کنه. بیرونش مشکلی نداشت بخاطر همینم من نفهمیدم عفونت کرده. یه روز به پسرم شیر داده بودم. گذاشتمش سر جاش یهو دیدم زیر شکمم خیسه. فکردم بچه نم داده. دست زدم دیدم خونه. رفتم دکتر برام دوباره زخم رو باز کرد گفت روزی سه چهار مرتبه بصورت عمقی با شامپو بچه و آب، یا با محلول شستشو تمیز کن. تاکید کرد از گاز استریل استفاده کنم برای شستشوی عمقی. بعدم با شسوار داغ خشکش کنم کامل. چرک خشک کن سفکسیم نوشت ده تا روزی یکی. آناهیل نوشت برای ترمیم. اسپری نقره هم داد. قرصام که تموم شد دوباره رفتم پیشش سونو کرد گفت عفونت تموم شده خدا رو شکر
اینم بگم که از نشونه های عفونت، فقط کف لگنم سنگین بود. مثل وقتی که نزدیک پریود ادمه. همچین مدلی بود. یکمی هم لش شده بودم. سنگین از جام بلند میشدم. سخت بود به کارام برسم. ولی فکر میکردم بخاطر زایمانه. یکمی هم ذهنم کند بود. مثلا میخواستم یه غذا درست کنم نمیتونستم فکرمو جمع کنم که چی رو اول بردارم چیو کجا بذارم. اینم فکر کردم بخاطر بیحسی سزارینه. ولی عفونتم که خشک شد کامل سرحال شده بودم. تروفرز به کارام میرسیدم