میشع وقتی ک حالت خوب شد بیای بگی چون من از الان افسردگی دارم برا بعد زایمانم مطمئنم باهام میمونه حداقل امیدوار شم ک بهتر میشه
منم دقیقا مثل توام عصر که میشه میخوام بمیرم از حال بد و افسردگی و حال بد هنوز مامانم نرفته هیچ کار جدی بچه رو نمیتونم بکنم میترسم اعصابم خورد میشه نمیدونم کی قرار بتونم خودم راحت کارای بچه رو بکنم اصلا حالم خیلی بده خیلی
بدتر از تو بودم بدتر هم شدم فدات شم اگه شوهرت اذیتت نکنه حالت خوب میشه ولی اگه شوهرت و خانوادش از حیوانات تشکیل شده باشن بدتر میشی
چیزای غمگین نبین نشو
من وقتی دخترم خواب بود با شوهرم درحد چند دقیقه میرفتم بیرون پیاده روی حالمو بهتر میکرد
برا همین بهت میگم نیاز به دکتر و دارو و...اینا نیست رفته رفته بهتر میشی
یادمه اوایل دخترم خیلی گریه میکرد به خاطر کولیک منم نمیدونستم چیکار کنم که خوب بشه گریه نکنه دیگه شوهرم اومد پیشم فقط حالمو دید و یه کلمه پرسید خوبی؟ انقدر گریه کردم که از فشار حالم خیلی خراب بود از یه طرف تازه سزارین شده بودم درد داشتم نمیتونستم تکون بخورم از یه طرفم بدنم داغون شده بود از یه طرف دخترم همش گریه میکرد دیگه خیلی فشار روم بود شوهرمو بغل کردم دقیقا نیم ساعت بغلش گریه کردم اونم هی میگفت چیشده و....نمیتونستم جوابشو بدم داشتم خفه میشدم از بغض بعد اون روز رفته رفته بهتر شدم
منم عین تو بودم
کسی کوچکترین حرفی میزد گریه ام میگرفت
من هرروز ک میگذره بدترم میشم، دوس ندارم شوهرم بره بیرون، هم دوس دارم دورم شلوغ باشه هم دوس دارم تنهاباشم، تکلیفم باخودم مشخص نیس، ی روز از بچه دارشدن پشیمونم یه روز درحد مرگ بچمو میپرستم اصن نمیدونم دارم چیکارمیکنم سردرگمم، بااینکه شوهرم مث پروانه دورم میگرده باز حس ناکافی بودن دارم، خستم، امروز سرماهم خوردم دیگه بدترشد 🥺😥😑
ببین هیچ اشکال نداره اصلا به خودت خورده نگیر
این دوران باید بگذره ماه دیگه این موقع خودت میفهمی
به خاطر هورمون هست
منم همین بود حتی از جمع بدممیومد مهمون میومد کلافه میشدم
شبا استرس میومد سراغم
برای هر کسی یه دوره خاص هست
ولی به کم مستقل شی با بچه حالت خوب میشه
من اینجوری بود که روزی یه ساعت بچه رو میذاشتیم خونه یکی میومد نگه میذاشت بعد با همسرم میرفتیم بیرون باد به سرم بخوره
بستنی یا شام میخوردیم میومدم
خیلی حالم سریع خوب شد
نیاز داری یه ساعت دو ساعت صدای بچه نشنوی از فضا دور باشی
عزیزم من بعد از سه روز تنها شدم خانوادمم خیلی دور نبودن ولی میگفتن کار دارن چند روز یه بار میومدن سر میزدن بعداز سه روز کارامو خودم کردم سعی کن تا مادرت اونجاست روپای خودت وایسی که وقتی رفت بهت سخت نگذره
من از همین الان افسردگی گرفتم چ برسع به بعد زایمان
منم مثل تو بودم همش گریه میکردم
چه روزایی بودااا گریه ها نزاشت قشنگ از اون دوران استفاده کنم
همه دست ب دست داده بودن تا حالم خوب شه
بیرون میبردن همه کار میکردن
حتی همسرم هم اومد پاب پای من خونه مامانم اینا دیگ موند ی ماه پیشم میخوابید اینطوری یکم آروم گرفتم
ولی الان همه چی برگشته به روال عادی 😍
نرماله منم همین حس ها رو داشتم
منم تنهام بخوام زایمان کنم بچه اولمه احتمالا اولا مامانم و مادر شوهرم بیان پیشم ولی خوب سر پا شم میرن چیکار کنم افسردگیه نیاد راه حلی نداره ؟
عزیزم 🥲🥲میگذره همش فک نکن فقط تواین اینجوری هستی من شرایطم انقد بدبود که دیگ بچمم دلم نمیخاست ولی رفته رفته خوب شدم
افسردگی بعد زایمانه دورت شلوغ باشه اصلا اینجور نمیشی ...من بارداری اولم رقتم خونه بابام همه دورم بودن اینجور نشدم ولی این زایمانم نمیتونم برم😢
همش بخاطر هورمون هاست
منم مثل شما شدم ولی یکم بهترم میدونم مامانم مهمون میخواد بره وابسته نمیشم
قوی باش عزیزم منم۲تاپسرام تو غریبی تنها بزرگ کردم کم نیار هنوز زوده
منم مثل توام افسرده له داغوون
تا خودتو با شرایط وفق بدی طول میکشه به خودت سخت نگیر تا ۴۰روزگی دیگه کم کم عادت میکنی وبابرنامه ریزی به همه کارات میرسی.
مثل تو بودم عزیزم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.