۶ پاسخ

چیزی نمیشه گلم خدا حفظش کنه

خدا حفظش کنه عزیزم. 🥰🥰

الهی بگردم خواهر
تا این بچه ها به سلامت بزرگ بشن ما پیر شدیم🫠

اگه زخمش خیلی باز و عمیق نبود مشکلی نیست.خدا حفظش کنه آقا رادمهر عسل رو😘

سلام عزیزم چقدر به یادت بودم گلم
نه گلم ان شاالله چیزی نیست زهره جانم

نه عزیزم انشاءالله چیزی نیس براش اسپند دود کن صدقه بزار کنار

سوال های مرتبط

مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
#پارت65

حتی خودش هم جوابی برای حرفش نداشت، فقط امیدوار بود که حال مینوی دوست داشتنی‌اش بهتر شده باشد!

با شنیدن نام خانوادگی ازش سر بالا گرفت و چشمش به پرستاری که روبرویش ایستاده بود افتاد:

- عزیزم دکتر فخر گفتن بری داخل!

از روی صندلی بلند شد و متقابلا مینو هم پشت سرش راه افتاد.
لب گزید و اهسته به سمت مینو برگشت و گفت:

- مینو جانم میتونی اینجا بشینی تا من برگردم؟ قول میدم زودِ زود بیام باشه؟

مینو مظلومانه سر تکان داد و دوباره سر جای قبلی‌اش نشست و با نگاهی عمیق و مظلوم نظاره گر او شد.

سعی کرد لبخندی را که از صبح به زور روی لبش نشانده‌است را حفظ کند ولی نمیشد!

می‌ترسید!
از حرفایی که هنوز گفته نشده بود و چیز‌هایی که هنوز به گوشش نرسیده بود می‌ترسید.

می‌ترسید که حال مینوی عزیز تر از جانش نه تنها بهتر نشده باشد بلکه وخیم تر هم شده باشد.

با دست‌هایی لرزان درب اتاق دکتر فخر را باز کرد و اهسته وارد شد:

- سلام.

دکتر که مردی نسبتا مسن و بسیار هم محترم بود از روی صندلی به نشانه‌ی احترام بلند شد و گفت:

- سلام دخترم، خوش اومدی بیا بشین.

دسته‌های کیفش را محکم چنگ زد و روی صندلی که نزدیک به میز دکتر بود نشست.

دکتر هر دو دستش را روی میز درهم قلاب کرد و گفت:

- جواب ازمایش مینو رو اوردی؟