سلام گل گلیا
دیدی یه اتفاقی کوچولو یا متوسطی میوفته یهو یه جوری اعصابو روانتو میریزه بهم که حسابی حالت گرفته میشه
امروز صبح بعد از صبحانه دخترم گفت بیسکوییت میخوام رفتم براش بیارم اومم دوید تو اتاق خواب دوبار صداش زدم بیا بیسکوییت بخور دیدم صداش نمیاد رفتم سراغش تو اتاق میبینم کشو باباشو باز کرده از توش جوهر مهر که قرمزه رو درآوردی زده به دستش بد که دیده قرمزه فکر کرده رژ لبه زده به لبو دندونو دهنو....
وااااای که منو میگی مثل بمب ساعتی منفجر شدم اخ دلم میخواست بزنمش
آی دلم میخواست بزنمش....
بخدا من اصلا اهل ارایش نیستم یکی دوتا رژ لبم که دارم انداختتشون زیر میز دیگه نمیتونم درشون بیارم نمیدونم این به کی رفته جوهر میماله به لبش....
وای که مردم تا ماک شدن از دستش انقدر حرص خوردم خودم تو خودم هعی دلم میخواست گریه کنم دخترمم میومد میگفت داری چیکار میکنی مامان؟ دلم میخواست خودمو خفه کنم.... وای چقدر روز بدی بود..‌. چقدر اعصابم به هم ریخت باز خدارو شکر نریخته تو چشمش چون باباش جدیدن قطره میریخت تو چشمش جعبه جوهر هم شکل قطره چشمی هاست....
اووووف تو دودقیقه چیکار که نکرد....

۶ پاسخ

یکبار پسرمنم درحد دودقیقه که توی اتاق تنها بود چسب نواری که به کمد زده بودمو باز کرده بود وچسب قطره ای یک دوسه که خیلی قوی رو گذاشته بود دهنش
منکه رسیدم فقط تنها کاری که کردم دستمو بردم دهنش که زبونش به سقف دهانش نچسبه
اونقدر دستمو گاز گرفت ولی درنمیاوردم
تا تک تک چسب هارو از زبان ودندوناش جدا کردم بعد به لبشم بود که با یخ جدا کردم
دستم تمامش جای دندوناش بود وخون میومد
همون موقع شوهرم زنگ زد دکتر متخصص اطفال گفته بود فقط خانومت چقدر فکرش رسیده که دستشو برده دهنش چون اگه زبونش میچسبید باید میبردیمش اتاق عمل جدا میکردیم
خلاصه اونروز من اونقدر اعراض کردم وبهم بد رسید که نگو

بخدا دخترم توی دو روز ۴ تا دیس خورشتی ازم شکست فردا دکوراسبون تغییر دادم دوتا شیشه میز عسلس هارو شکست واای مثل بمب ترکیدم و برای اولین بار زدمش هنوزم که هنوزه حالم از خودم بد میشه که چرا زدمش .
خواهشا کاری نکن که بعدا پشیمون بشی

خب چرا ناراحتی میکنی کنجکاوی ذات بچه اس میدونم سخته تمیز کردنش ولی من بودم از خنده مرده بودم
تصور دست و صورت قرمزش خیلی باحاله
کاش ازش عکس میگرفتی

وای حالاخوبه نریخته رو فرش یا چیزی ک نشه پاک کرد تو دست صورت ک میشه پاک کرد

اره واقعا همچین موقع هایی ادم تا مرز جنون میره از دست بچهاا

دلت میخاد انقد کتک بزنی ک راحت بشیاا اماا خب نمیشه ک اونم نمیفهمه بچه هس ما باید رعایت کنیم و دم دستشون نزاریم
اون کارش از روی کنجکاویی هس

بچس خب باید تحمل کرد میدونم سخته ولی وضعیت الان منو ببین

تصویر

سوال های مرتبط

مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
مامان ایرمان مامان ایرمان ۲ سالگی
دیگه واقعا مغزم رد داده 🥲
هر شب هررر شب این بچه تو خواب یه دور باید گریه کنه و من سردرد بگیرم بعد دوباره بخوابه
نه سردشه نه گرمشه نه گرسنشه چون همه رو رعایت میکنم
فقط تا حد زیادی حدس میزنم میترسه
اما نمیدونم چیکار کنم بخدا
یعنی تا چشمام گرم میشه یهو با صدای گریه بیدار میشم
تا بغلش میکنم اشاره میکنه بریم تو هال
اخه لامصب خب همینجا بغلت میکنم بگیر بخواااب
بعدم یهو تو اون تاریکی پام میره رو وسیله هایی که ریخته رو زمین
نه چشام میبینه نه مغزم کار میکنه حقیقتش دیگه از اون ساعت شب حالم بهم میخوره که باید بشینم رو مبل به دیوار خیره بشم تا تو بغلم خوابش ببره
بعد با احتیاط برم اتاق یهو تا بفهمه پاشدیم باز گریه
دیشب که تا گزاشتم سرجاش و خواستم بخوابم دوباره گریه کرد
واقعا دلم میخواس سرمو بزنم به دیوار اون لحظه😭
تا زمانی که تو بغلمه رااحت خوابیده عمیق
اگر روم رو برگردونم و پشت بهش بخوابم نمیدونم چطور میفهمه بخدا هی تکون میخوره بعدم گریه...
دلم خواب یک سره میخواد شب تا صب....
خدایا همینجا اعلام میکنم من غلط بکنم اگر روزی به بچه دوم فکر کنم😩

بخدا این دو سالی که بچه دار شدم اندازه بیست سال پیر شدم روحی جسمی همه جوره💔