۱۲ پاسخ

وای من دلم میخواد زودتر بیاددد باهاش بازی کنم
بغلش کنم
بوسش کنم
لمسش کنم
خسته شدم از‌حاملگیییی
مردم از نفس تنگی 🥲🥲🥲😫😫😫

منم این حس و داشتم ولی الان خیلی حال میده اومده.البته خیلی شوکه شدم عادت کرده بودم به اینکه تو شکمم هست و باهاش حرف میزدم.ولی وقتی دل درد میشه بهش میگم باید میزاشتم داخل بمونی بزرگ بشی به غذا افتادی میومدی😃اینحوری اذیت نمیشد.
اما از وقتی اومده فقط بهش خیره میشم و ماچ مالیش میکنم.واقعا راست میگن باهاش صحبت کنی بعدا صداتو میشناسه.شوهرمن حرف نمیزد باهاش.مسخره میکرد.بعدهم که بغل نمیگرفت به زور بهش میدادمش
الان میدم بغلش اول تعجب میکنه بچه به صدای پدرش بعدهم سریع پسش میده شوهرم.فقط شب ها راهش میبره بچه ام چرت میزنه.باهاش حرف بزن نازش کن.قرآن بخون‌وقتی بیاد بیرون همه اش یادش هست.من یه چیزی و دست میزدم نمی‌دونستم کجاشه الان اومده دیدم سرش بوده برای این هنوز هم طبق عادت نازش میکنم.صورتشو با غربالگری دومش مقایسه کردم واقعا میشه از همون اول تشخیص صورتشو داد.حتمالازم نیست چند بعدی بدی.گفتم اینم یه نکته شاد لازمت شد.ان شاالله به سلامتی زایمان کنی.اون ماچ اتاق عمل واقعا یه چیز دیگه است حتما ببوسش و باهاش حرف بزن🙂

منم حس میکنم خیلی بودنش رو حس نکردم، آخه آزار واذیتی برام نداشت وبارداری سختی نبود، برعکس پسرم، ولی با این وجود فهمیدن اینکه از فردا ی تکه از خوذگدت رو هر لحظه همرات نداری خیلی سخته، سر هر دوبار داریم امشب این حس رو داشتم

من برعکس شما دوست دارم بیاد چون توی شکمم نمیبینمش و از حالش خبر ندارم..ولی وقتی دنیا بیاد میفهمم گشنه باشه و...و الانم اصلا دلم نمیخاد غذا بخورم حالم بهم میخوره ولی بخاطر بچه مجبورم...ولی وقتا دنیا بیاد کم غذا خوردن من اسیبی برا بچه نداره

من یه حس عجیبی دارم، خدایی نکرده ناشکری نمیکنم اصلااااا اما نمیدونم چرا خیلی ذوق ندارم براش، ناراحتم از این قضیه نمیدونم چرا منتظر نیستم خیلی...
میگم نکنه زود بود، نکنه وقتش نبوده، یکم گیجم انگار

منم دقیقا همینطوری بودم.زایمانمم که شش روز زودتر اورژانسی شد، اصلا دلم مونده پیش اون شش روزی که کمتر تو شکمم موند و نشد روزای اخرو اونجور که دلم میخواد لذت ببرم‌ نهایتشم بعد زایمان افسردگی گرفتم که قسمت اعظمش بخاطر همون شیش روز از دست رفته بود و هیچکس درک‌نمیکرد چی میگم.🥺

من فقط منتظرم زودتر و بسلامتی بگذره برام و دنیا بیاد. خیلی سختمه این همه استرس و اذیت

فکر خوبیه🤣منم میگم دوباره بخورمش تو شکمم باشه

منم از زایمان میترسم و فکر میکنم جاش تو شکمم بهتره ولی وقتی لباسا و وسایلش رو میبینم دلم میخواد هرچه زود تر بغلش کنم یعنی میشه بیام گهواره بگم زایمان کردم 🥺

منم دقیقا داشتم امشب اینو میگفتم😁 البته من ترسم از زایمانه😑

بله صد درصد

منم🤭🤭بغضم میگیره

سوال های مرتبط