۷ پاسخ

والا خانما یجوری میپوشن میریزن بیرون همه جارو ماخانماهم نگاه میکنیم چ برسه مردا میدونم ادم دلخور میشه ولی چ میشه کرد

شوهر من وقتی تو خیابون یه صدای بلند دختر یا خنده میومد برمیگشت نگاه میکرد بهش نگفتم تو چرا نگاه میکنی چندبار گفتم انقد بدم میاد یکی یه صدا بیاد برگرده نگاه کنه تقریبا بعد سالها خیلی بهتر شده

خیلی حساسیت بهش نشون نده انقدر اینجوری کردی دست گذاشته رو نقطه ضعفت
نگاه کنه هیچی نمیشه
ببین من بابام با ماشین سنگین کار می‌کرد بعد همیشه تا یادمه هم به زنا نگاه می‌کرد هم تازه تعریفم می‌کرد جلو ماما نم و اینکه با بیشتر خانم های فامیل شوخی می‌کرد و می‌خندید من مامانم اولا یادمه خیلی باهاش دعوا می‌کرد حتی یادمه چند بار دعوا شد سر همین کارای بابام نمیدونم با کی صحبت کرد کلا مامانم از این رو به اون رو شد جوری که بابام تعریف می‌کرد مامانمم می‌خندید یا خلاصه دیگه به روی بابام نمیورد
خلاصه بگم من بابام بر حسب عادت دوست داشت هم زنا رو نگاه کنه هم تعریف کنه همم با یه سری زن های فامیل بگو بخند کنه بعد از یه مدت نمیگم مدت کم ولی بعد از یه مدت یواش یواش بابام دیگه از زنی تعریف نمی‌کرد یا گذری یه نگاه میندازه
ولی هیچ وقت بابام از رو عمد یا خدایی نکرده بخواد به مامانم خیانت بکنه نبود این به مامانم ثابت شده بود چون مدل بابام اینجوری
حرفم اینه دستی دستی زندگیتو خراب نکن یا هی بهش نگو شاید دست خودش نیست یه مدت چیزی نگو انشالله درست میشه


اینم بگما با این تصاویری که از بابام گفتم بهترین بابا و بهترین شوهر هستا

شوهر منم همینه. جدیدا اصلا برام مهم نیست بزار هی نگا کنه

شوهر منم همینه نگاه میکنه میگه منظور ندارم منم بهش میگم پع منم نگاه میکنم میگم منظور ندارم من از بس باش دعوا کردم دیگه تا یه خانم میاد رد میشه نگاه نمیکنه ولی موقعی که فک میکنه هواسم بش نیس نگاه میکنه میگم خوردیش میگه والا نمیتونم چشامو ببندم

مردا چیکار کنن
من خودم زنم گاهی محو خانما میشم
شوهر منم نگاه میکنه ینی همه مردا نگاه میکنن
ولی خب به حاطر رعایت حال من که عصبی نشم جلو من اینکارو نمیکنه
تنهایی هم خودش میدونه و خداش🤣🤣

خوب این رفتارش رفته رفته کار دستت میده
بشین باهاش حرف بزن
بگو خوبه منم بیرون ب اینو اون نگاه کنم!!؟

سوال های مرتبط

مامان هلناجانم🩷 مامان هلناجانم🩷 ۲ سالگی
امروز دخترم بغلم کرده میگه«مامان من تو رو خیلی دوست دارم. من عاشقتم. تو جون منی ،تو قلب منی» انگار آب خنک و مطبوع زمزم رو روی سرم ریختن.
یهو تهی شدم از حس بد، اضطراب ، حس حقارت و حس شکست خوردگی...
فقط خواستم همون لحظه رو زندگی کنم.
همون لحظه ای که دخترم با عشق بهم هدیه داده بود🩷
هر لحظه که به چهره معصومش نگاه می‌کنم میگم خدایا این فرشته ات رو از بهشت برام فرستادی؟ یعنی اونقدر لایق بودم که مادرش باشم؟
تن و بدنم لرزید. اما به چهره بشاش هلنا نگاه کردم. با وجود مشکلات فراوان گویی همیشه براش مادرکافی بودم. مادریم که دوست داره داشته باشه.
بازی می‌کنیم.
پیاده روی میریم.
کارتون مورد علاقه شو باهم میبینیم و می‌خندیم.
کتاب میخونیم نقاشی می‌کشیم.
زیر انداز ضد آب پهن می‌کنیم و روش با رنگ انگشتی رنگ امیزی میکنیم.
کیک و کاچی درست می‌کنیم.
گرگم به هوا بازی می‌کنیم.
روزی چند بارم لحظات عاشقانه داریم. باید همدیگرو بغل کنیم و ببوسیم و به هم محبت کنیم.
بهش قول الکی نمیدم و دروغ نمیگم.
اگه چیزی نشه با قاطعیت به چشماش نگاه می‌کنم و میگم نمیشه! بغض و گریه میکنه اما در بغلم آروم میشه. بهش میگم منم جای تو بودم ناراحت میشدم. اما الان بیا یه کار دیگه بکنیم.
اینا برای یاداوری به خودمه که بفهمم چقدر انسان فهیم و مادر زحمت کشی هستم و تحقیر کردن های شوهرم همش به خاطر عقده درونی خودشه نه عیب و ایراد من
مامان جوجه کوچولوها مامان جوجه کوچولوها ۲ سالگی
مامان نورا ✨دیانا مامان نورا ✨دیانا ۳ سالگی
سلام خانوما خوبین من دختر بزرگم 2سال و 4ماهش هست خیلی بد اخلاق شده اصلا به حرفم نمیشه گریه می‌کنه چیغ میزنه بدون هیچ دلیل وقتی میگم چی میخایی چه بدم بهت بدتر لج می‌کنه با ناز با محبت همراهش حرف میزنم نمیشه زیاد که عصبانی بشم میزنم داد میزنم بازهم نمیشه نه که با این کوچکه حسادت کنه میاد بغلش می‌کنه بوسش می‌کنه اون که گریه کنه میگه جان جان من بگیرم شیر بدم اصلا عین خیالش نیست نه که به اون توجه نمیکنم نه از کوچکه بیشتر توجه ام سمت اینه ولی اصلا منو آدم حساب نمیکند
فقط می‌ره سمت باباش آب بخاد غذا بخاد نان بخاد جیش داشته باشه پی پی داشته باشه همش می‌ره به باباش میگه به من اصلا اهمیت نمیده
البته باباش هم بی‌تقصیر نیست اون که لج کرد یا هرچی میگه خانم بیا بیبین دختر به حرف نمیشه از من برای دختر یه هیولا ساخته همین که میرم سمتش بگم چیشدع چی میخایی می‌ره سمت باباش به اون پناه می‌بره نمیگم نره سمت باباش ولی خوب منم مادرم ناراحت میشم که منو آدم حساب نمیکند نمیگه من مامان دارم
بدتر ازهمه این جیغ زدن وبهونه گرفتن و گریه های الکی عصاب بهم نزاشته لطفاً شما بگید چکار کنم بخدا خیلی دلم شکسته اینکه اصلا منو مادر حساب نمیکنه همه کارش باباباش هست حتا باباش بره دستشویی این دختر از گریه هلاک میشه که منم میرم 🥺🥺🥺