بچتون ک بدنیا اومد ولیمه دادید؟
جشن گرفتید؟

۱۵ پاسخ

نه کرونا بود

پسر اولم کرونا بود پسر الآنم گرونی واینا اگه مشکل مالی نداری میتونی گوشتشو تقسیم کنی مهمونی نگیری

اره مهمونی بزرگ
سمت ما رسمه اخه
۳۰۰ چهارصد نفری مهمون داشتم

اره هم ولیمه به فامیل درجه یک هم قربونی کردم

ما گوسفند کشتیم بین خونه ها پخش کردیم . برا جشن هم منتظریم بچه ها سم و جونی بگیرن ی خونه باغی میگیربم

ما برای هر دوتا بچه ام گوسفند عقیقه کردیم

قربانی کردیم و به نیازمندان و اطرافیان دادیم

اره تو سالن مهمونی گرفت مادرشوهرم فرداش کرونا شد

نه دیگه همین خانواده خودم وشوهرم شام دادیم‌

نه اوج کرونا بود ولیمه ندادیم و فقط خانواده هامون خونمون بودن به جای کشتن گوسفند هم یه مبلغی کمک موسسه محک ‌که کودکان سرطانی و یه بنده خدا که بچش سوختگی شدید داشت کردیم.

ا ره دعوت کردم

نه کرونا تازه اومده بود

ما یه گوسفند کشتیم، یه بخشیشو خودمون یه شام خیلی کوچیک دادیم، بیشترشم دادیم به یتیم خونه. دل و جیگرشم یه دست دیگه روش اضافه کردیم، دادیم یتیم خونه یه شب برای بچه ها کباب کردن.

بله عزیزم
اول فربونی بردیم بعدش شام دادیم ولی چون پدر زنداداشم فوت شده بود سالش درنیومده بود جشن نگرفتم

من مهمونی گرفتم حدودا صدنفر دعوت کردم

سوال های مرتبط

مامان شاهان🧒👨‍👩‍👦 مامان شاهان🧒👨‍👩‍👦 ۵ سالگی
خانما اومدم درد و دل کنم ، اگه راه کار درستی داشتین بگین
اینکه شوهرم پدر و مادرش از حج اومدن من هنوز ولیمه نگرفتیم،هرکسی ام میاد خونه مادر شوهرم یا ناهار میاد یا شام فامیلا ۴ تا گوسفند بریده بودن از گوشتشون به درجه یک ها میدیم، موقع ای هنوز آتش بس نشد اکثر اطرافیان گفتن ولیمه نگیر ، اینم بگم که مصطفی دو سال پیش گاو خرید به قسمت مکه رفتن و ولیمه دادنشون،الان گاو رو نکشتن و فامیلا میگفتن یا گاو رو بفروش پولشو بده به بهزیستی یا گوشتشو بده ولی الان آتش بس شده به مصطفی میگم هرجور شده ولیمه بده فکرا همین آدم ها که میگن نگیر میگن خسیس بازی در آوردن و ولیمه که رسمه رو ندادن ، بعدشم تیکه تیکه میان اعصاب خوردی دارن همش در حال تمیز کاری و پذیرایی هستیم همشونم برای ناهار یا شام میان از پا افتادیم آخرشم این میشه که ولیمه ندادیم،مادر شوهرم میگه الان همه شهرستانن و نمیتونن بیان ولی وقتی ما دعوت کنیم وظیفشونه بیان بقیش به خودشون ربط داره پدر شوهرمم یه آدم بی زبون و لال
همه کارا و وظیفه ها به دوش مصطفی هست
خواهر شوهرامم رفتن سر خونه زندگیشون، رسما تمام کارا گردن منه تا میام بالا مادر شوهرم زنگ میزنه بیا فلانی بیا شام بزار یا خونه جارو کن
الان به مصطفی گفتم هرجور شده ولیمه بگیر تمام بشه بره اونم عصبی شد گفت الان دیگه نمیتونم چند روز گذشته و کارام رو سرم ریخته چک هام مونده و این حرفا ولیمه نمیگیرم انقدر گیر نده ،گاو رو میفروشم پولشو میدم بهزیستی و گور بابای حرف مردم
ولی کارش خیلی اشتباهه،الان نمیفهمه ولی خب ولیمه یه رسمه دیگه
مامان کیان مامان کیان ۶ سالگی