دلم میخواد زاررررر بزنم
امتحتن دادم این چن وقت هی خواستم بخونم نمیشد ینی بچه ها نمیذاشتن
فردا هم اولین امتحانمه
۴ ونیم امروز پاشدم هر دوتا بچه پاشدن
تا ۵ ونیم اینا رو باز خوابودنم بعدش شوهر بیدار شد ۱😒
باز اون رف حموم بچه کوچیکه بیدار شده 😑
ینی تو این ی هفته یا کوچیکه ۶ پامیشه بزرگه رو بیدار میکنه
یا بزرگه ۷ اینا پامیشه کوچیکه رو بیدار میکنه
یا اینا خوابن
شوهر مردم ازار ۶ صبح میره سرکار انقدرررر تق تق میکنه هر دوتاشون رو لیداد میکنه
شباهم تا میخوابن میخوام درس بخونم یهو خوابم میبره نمیدونم کی خوابیدم دراین حددددد
فردا و پس فردا امتحان دارم با ۳ شنبه
نمیدونم چ شکلی و کی بخونم
حیفه بخدا ۱۴ واحدم الکی الکی از دستم بره
از اینورم این چن وقت یهو سرگیجه های وحشتناک میگیرم نمیدونم برای چیه
پسر بزرگمم ک سرماخورده و اسهال و استفراغ و منتقل کرده ب کوچیکه
دیشب تاصبح باهاش بیدار بودم بس ک کیپ بود بینی ش ونق زد این بچه

۱۰ پاسخ

عزیزم درکت میکنم زیاد زیاد. سعی کن به هر نحوی شده بخونی. امیدوارم ترم آخر باشی اگه نیستی هم ترمای بعد واجد کمتر بردار. من میفهمم چه مادر عالی ای هستی که با وجود شوهر و دوتا بجه بازم داری روی خودت کار میکنی و به خودت بها میدی. آدمایی مثل تو برای من امیدن انگیزن بهترینن‌
نشون میدی ادم تو هر سختی ای باز میتونه به خودش و رویاهاش فکر کنه براشون وقت بزاره. خدا قوت بهت میگم افرین بهت

کاش قبل ازدواج و بچه دار شدن میخوندی

چرا اینقدر زود بیدار میشن چه وضعشه 😂 من پسرم بخوابه دیگه پانمیشه. حتی اگه من برم جایی و بیام اون خوابه

من یکی داشتم اونم ترم آخر بودم ولی خیلی سخت بود اتفاقا مریض هم می‌شد موقع امتحانا 😶

منم پس فردا امتحان دارم از صبح هی میخام بشینم بخونم هرسری کار درست میشه الان تازه نشستم کتاب اوردم برق میخاد بره

کسی رو نداری نگهشون داره ؟

به مادر کسی بگو بیاد کمکت کنه

مثل منی، منم بچه هام نمیزارن درس بخونم. امتحان دانشگاه ندارم ولی تا میخوام یه کمی درس بخونم برای کنکور دکترا اصلا نمیشه الان دو ساله که نشد قبول بشم و حتی استخدامی هم. خودمو سرزنش میکنم که چقدر حیفه که نمیشه قبول شد زمانم داره میره و من در حال درجا زدن😔

وای بچه های من هر روز شش صبح بیدار باش میزنن. منم اون موقع صبح خیلی خوابم میاد.

سلام امتحان چی و چه مقطعی

سوال های مرتبط

مامان ماه جانم🧡🌜 مامان ماه جانم🧡🌜 ۲ سالگی
بچه ها🫠من چیکار کنم بچم سه روزه نمیدونم چش شده سه روز پیش صبح رفتیم‌حموم یهو سوراخ حمومو گرفت و شروع کرد گریه کردن انگار میترسید همه اشیا برن تو سوراخ بعدش هر بار من خواستم برم دستشویی یا خودش رو خواستم ببرم همین واکنش رو نشون داد گریه های شدید میگفت بشین رو مبل بغلم کن...
از امروز صبح پوشکش کردم گفتم شاید به خاطر آموزش دستشویی رفتنه ک اینجور میکنه ولی انگار اصلا قضیه این نیست حتی توی طول روز گریه میکنه در حد چی میگه بغلم کن بشین دارم کار میکنم گریه در حد زیااااد پامو میگیره باهام راه میاد هی میگه میترسم...
به زور تلوزیون و گوشی یکم مینشونمش یه جا تا بتونم غذا درست کنم هیچ وقت اینجوری نبود جوری شده صبح ک بیدار شد گفت مامان حموم ک نمیخوایم بریم با ترس... گفتم ن امروزم باباش بهش گفت میای بریم حموم به شدت مخالفت کرد از فضای حموم و دستشویی ک به شدت ترسیده و نمیاد از طرفی توی محیط خونم ک ...
نمیدونم چرا همچین شده ما اصلا از اونایی نیستیم ک بچه رو بترسونیم از چیزی یا بگیم مثلا فلان چیز تورومیخوره یا... سرسخت سعی کردم از چیزی نترسه ولی نمیدونم چرا به این حالوروز افتادیم لطفا اگه راه چاره ای سراغ دارین بهم بگین 💔خیلی خستم از بس سه روزه بغلش کردم پا دردام دوباره شروع شده گاهی جوری الکی گریه میکنه ایت چند روز ک اصلا دلیلش معلوم نیست لج الکی میکنه... تبم نداره پیپی هم دیشب کرده جیشم ک میکنه بگم جاییش درد میکنه