دستای فندوقم 🤤🥹 این چند روز که بادکنک برا تولد سه ماهگیش گرفتیم اینقد مشغول این بادکنک شده و باهاش بازی می‌کنه با دست میگیرش با پا میزنه رو بندش و می‌کشش پایین اینقد بلده آدم میمونه از کاراش باهوش مامان خیلی ایده خوبیه😍 برا مامانهای مثل من که دست تنهان ✨و نمیتونن به کارای خونه برسن جالبه بدونید من تایپیک هام نوشتم که اصلا وقت نمی‌کردم حتی برم صورتمو بشورم تمام وقت در اختیار آهو جونم بودم باید میزاشتم تا همسرم بیاد بگیرش تا من پاشم برم کارای شخصیمو کنم غذا درست کردن و کارای خونه که بماند از بارداری من کلا غذا درست نکردم(شدیداً از بوی غذا متنفر بودم بالا میوردم) تو این دو سه روز که بازی میکرد برا خودش بغیر از اینکه کارای خودمو میکردم گردگیری جارو تی کشیدم غذا ظرف همه رو انجام دادم و اصلا باورم نمیشه اینقد غصه می‌خوردم وقتی می‌دیدم نمیتونم به خونه برسم باید بزارم تا همسرم بیاد یا خودش انجام بده یا بزارم مامانم از شهرستان بیاد یه سری چیزارو که اصلا نمیشد و انجام بده مثلا رو تختی ، پادری و.. بشوره
خلاصه شما هم تست کنید خیلی ایده جالبیه 😍

تصویر
۹ پاسخ

بادکنک تولدش سه ماهگیش

تصویر

اخییی اره دیدم میگن خیلی خوبه

منم پسرم مدام باید پیشش باشم تا ساکت باشه

چ‌ایده خوبی😍

من شنیدم خوب نیست بادکنک ترس و وحشت ایجاد میکنه تو بچه بخاطر حرکات یهوییش

بادکنک هلیومی من اومدم برم بخرم، مغازه داره گفت هلیومش اصن ۳.۴ ساعت میمونه بعدش میره، راست گفته؟؟

ای جونم خدا حفظش کنه برات🧿😍

چه قیمت میشه با هلیوم؟

بادکنک هلیومی؟

سوال های مرتبط

مامان 🩷جوجه 🐣🩷 مامان 🩷جوجه 🐣🩷 ۴ ماهگی
سلااام 🥰 من بالاخره کشف کردم درد بچه‌م چیه 😂
چندروز بود از ۴بعدازظهر تا خود صبح گریه و جیغ و... دقیقا مثل کولیک، با این تفاوت که کولیکش هر شب از ۱۱ تا ۳بود و با صدای سشوار هم می‌خوابید، این چند روز حتی صدای سشوار و توی ماشین دور زدن و هیچی آروم نمی‌کرد توی ننو هم نمیخوابید باید روی پا میذاشتیم بعد که خوابش می‌برد میذاشتیم توی ننو
دیگه دیروز دیدم نمی‌تونم و واقعااا خسته‌م، شوهرمم کارش زیاده و روز نمیتونه زود بیاد خونه، گفتم بیارمش گرگان خونه مامانم و اینجا دکتر هم ببرم شاید دارویی چیزی بده واسه کولیک، که بلههه از دیروز که دوباره دورش شلوغ شده ساعت گریه‌های کولیکش برگشته به ساعت قبلی 😂
نگو خانوم خانوما در طول روز از دیدن من خسته می‌شه و حوصله‌ش سر می‌ره 😂
با اینکه هرررر بازی که بگین باهاش می‌کردم، تامی‌تایم می‌ذاشتم، تشک بازی، با کتاب پارچه‌ای و عروسک و کلییی سرگرمش می‌کردم ولی بازم بعدازظهر دیگه از اینکه فقط منو دیده بود خسته می‌شد..😂
یکمم با باباش بازی می‌کرد ولی دلش شلوغی خونه رو می‌خواست😂