۶ پاسخ

خدا شوهرتو برات حفظ کنه عزیزم🩷🩷

اخ بگردم خیلی سختهههه من درکت میکنم بیش ازحد
تو خداروهزار مرتبه شکر ک شوهرتم کمک دستته منی ک شوهرم اصلاااا یه لیوانم برنمیداره چی بگم😔💔
هزار درد و مریضی گرفتتم

واقعا خیلی سخته عزیزم با دوتا بچه خیلی خسته میشی خواهر باز خدا خیرش بده ک کمکت میکنه شوهرت عزیزم من ک از الان شوهرم میگه هلنا یک سالش شد برو اقدام برای دوقلو خیلی ام جدی میگه 🤐بهش میگم بخدا سخته میگه پرستار میگیرم کمکت کنه ولی میدونم بازم خیلیی سخته

تو خوشبختترینی من شوهرمم خونه باشه کمکم نمیده تازه اعصابمم بهم میریزه

عزیزم بذار گهواره

خیلی سخته گلم خدا کمکت بشه

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی وآوینا مامان امیرعلی وآوینا ۲ سالگی
مامان میرآن👼🏻🧸 مامان میرآن👼🏻🧸 ۳ ماهگی
من گهواره رو پاک کردم و فکر کنم یکی از بهترین کارایی بود که برای آرامش خودم کردم 🥹🤍

یه مدت بود هر بار می‌رفتم تو برنامه، به‌جای اینکه آروم‌تر بشم، با یه عالمه فکر و «نکنه» برمی‌گشتم بیرون. یکی یه راهکار می‌داد، یکی یه چیز دیگه؛ بعضی وقتا هم با اطمینان درباره چیزایی نظر می‌دادن که اصلاً درست نبود. بعد من می‌موندم و هزار تا فکر:
نکنه میران رفلاکس داره؟ نکنه حساسیت داره؟ اینو تو شیردهی بخورم یا نخورم؟ نکنه من دارم یه کاری رو اشتباه انجام می‌دم؟ 🥲

آخرش دیدم واقعاً ارزش نداره ذهنمو درگیر این همه آدم و نظر و انرژی متفاوت کنم. چیزایی که لازم باشه رو از آدم متخصص می‌پرسم و بقیه‌ش رو رها می‌کنم.

البته من هر چند وقت یه بار میام یه سر به دوستام می‌زنم، مثل امروز 🥹❤️ ولی دیگه نمی‌خوام خودمو درگیر این همه حرف و انرژی منفی کنم.

می‌خوام بیشتر حواسم به خودم و میران باشه، از این روزامون لذت ببرم و بذارم مامان بودنم با آرامش بیشتری بگذره. 🤍🌱
مامان امیرعلی وآوینا مامان امیرعلی وآوینا ۲ سالگی
امروز خیلی خستم ،توان ندارم انگار

امیرعلی از ۴ صبح یهو تب کرد تا ۶ درگیرش بودم پاشویه کردم شیاف گذاشتم تا تبش اومد پایین
از ۷ صبح آوینا افتاد ب گریه کردن ، شیرشو دادم جاشو عوض کردم قطره دلدردشم دادم مونده بودم دیگه چیکار کنم
امیرعلی هم بچم با گلودرد بیدار شد اونم گررریه ک بیاد بغلم
نمی‌دونستم کدومو بغل کنم جفتشون باهم گریه میکردن
زنگ زدم مامانم اومد یکیشونو ساکت کرد و منم حاضرشون کردم
امیرو بردم دکتر ، زود هم برگشتم ولی رسیدم خونه آوینا شکمش میخواست کار کنه ببین نیم ساعت فیکس پاهاشو گرفتم بالا تا خانم کارشو کنه 😐
بعد ک راحت شد گرفت خوابید
همه کارای خونه مونده ، حس ندارم بلند شم
هرجور بود فقط تو حالو مرتب کردم ولی آشپزخونه و اتاق در انتظارمه 🥴
حالا میفهمم وقتی بهم میگفتن بچه شیر ب شیر خیلی سخته یعنی چی
واقعا یجاهایی کم میارم
اون موقع ها میگفتم نه بابا باهم بزرگ میشن
خدا الهی نگهدارشون باشه ولی الان میفهمم چه 💩 خوردم
بلانسبت همتون .. ☹️