خاطرات زایمان پارت ۴
خلاصه که ماما گفت پاشو بیا معاینه رو تخت
بعد گفت ۹ سانتی
کفت ۵ دیقه سجده ای وایسا اینکارو کردم فول شدم
من فک کردم مثه زایمان اولم ماما میاد خودش برش میزنه واژنمو بچمو درمیاره اما دیدم نه
دیگه هی من زور زدم به سمت پایین
مامامم دستشو میکرد تو واژنم کمک میکرد که بچه زودتر بیاد
یهو دیدم سرشو‌کشید و بیرونش اورد
و تموووووووم دردام تموم شد
۱ ساعت و نیم درد کشیدم این دردو فقط کسایی میفهمن که تجربش کردن واقعا وصف شدنی نیست
داد زدم جیغ زدم دعا کردم گریه کردم اما تموم شد
و دو دونه بخیه ریز خوردم که پارگی خودش ایجاد شده بود نه اینکه چاک بخورم
و خیای راحت از جام پا شدم راه رفتم و حالم خوبه و حس میکنم خودم از مادر متولد شدم
براتون از خدا میخوام زایمان خوبی داشته باشین و اونایی که منتظر بچه این دامنتون سبز شه عزیزان
اینم بگم که من سرعت بار شدن دهانه رحمم انقد بالا بود که امپول فشار هم بهم نزدن خداروشکر

۱۶ پاسخ

مبارک باشه عزیزم مامات کی بود؟

مبارک باشه عزیزم چه راحت دست راست تو بیار بکش سر من 😩😩😩 استرس زایمان منو گذشته

قدم نو رسیده مبارک باشه❤️
میگم چیکار کردی تو دوران بارداری ک موقع زایمان دهانه رحمت باز شد و بخیه اینا نداشتی
ورزش انجام میدادی؟

خصوصی بودی؟

عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟

خداروشکر همه چی عالی بوده
اپیدورال هم داشتی؟
بچه مدفوع کرده بود دستگاه نرفت دیگه؟

زن قدرتمندترین موجود روی زمین بخدا

عزیزم مبارکت باشه ان شاالله قدمش پرخیروبرکت باشه

خشبحالت من زایمان دومم بود آمپول فشار خیلی سخته واقعا من پمپ درد گرفتم بس حالم بد بود 10ساعت هم درد کشیدم آخرم خیلی بخیه خوردم

شیرین ترین حس دنیاس❤️مبارکه عزیزم قدم نو رسیده مبارک.من بااینکه شکم اول بودم کلا ۵ساعته زایمان کردم ۴تا بخیه خوردم‌چون دخترم ریز بود ی برش کوچیک زد

ولی من زیاد پاره شدم ن ک دکتر چاک بزنه با اینحال ک بچه سومم بود

زایمان اولم بود درد شدیدم یک ساعت و نیم اینا بود،دکتر خودش برش زد و بخیه زياد خوردم ، وزن بچه ۳.۹ بود خیلی بعدش اذیت بودم. زایمان اول تون هم بخیه زیاد خوردید ؟؟ وزن بچه تون چقد بود؟؟

قدمش پر از خیر و نور و برکت
عذر میخوام بچه چند کیلویی به دنیا اومد؟
دعا کنید برای منم که زایمانم راحت باشه
خیلی میترسم

عزیزممم چقدر خوب 🥰 انشاالله قدمش براتون پر روزی و برکت باشه ❤️❤️❤️

خداروشکر عزیزم خوشحال شدم قدم نو رسیدت مبارک الهی دورت بگردم واسه منم دعا کن زایمان دوممه راحت بگذره 🥴

مبارک عزیز ب نظرت زایمان دومی از اولی راحتتر بود؟
و اینکه ورزش وایناهم داشتی؟؟

سوال های مرتبط

مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۳ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۳ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۳ ماهگی
مامان آیهان مامان آیهان قصد بارداری
ادامه
بعدش دیگه تاساعت ۱۰شب دیگه این ماما دوباره آمد معاینه ام کرد که واقعا خیلی دردم آمد دوسه دفعه جيغ زدم بعدش گفت باید همکاری وتحمل کنی که زودتر زایمان کنی دیگه خلاصه از بس که اذیت شدم به خواهرم که همراهم بود گفتم تاوقتی که زایمان نکنم دیگه نمیزارم معاینه ام کنن چون خیلی اذیت شدم از یه طرف مریض بودم و از طرفی هم درد زایمان دیگه بدتر..خلاصه روی توپ نشستم و کمی ورزش کردم از همون گاز وقت دردهام روی بینی می‌گذاشتم کم کم دیدم حس فشار دارم و خیلی دردهام شدید شد که دیگه از روی توپ بلند شدم و خودم رو به تخت گرفتم ۶یا۷ تا درد شدید گرفت با احساس فشار دیگه فهمیدم که زایمانم نزدیکه دیدم وای دوباره ماما آمد گفت برو روی تخت برای معاینه گفتم نه نمیرم گفت زایمانت نزدیکه برو فقط یه معاینه میکنم دیگه کاری ندارم رفتم بالای تخت تا معاینه کرد دیدم صدا زد که برام یه ست بیاری سریع دیدم پرستار دوید و پارچه سبز رنگی که قیچی و وسایل بود براش آورد دیگه خواهرم رو بیرون کردن و گفت زور بزن خلاصه از یه طرف درد شدید و ازیه طرف هم خوشحال بودم که دردم دیگه چیزی نمونده تمام بشه خلاصه بچه بدنیا آمد با کلی اذیت شدن که گفت پارگی دادی ولی بعدش که نگاه کرد خداراشکر پارگی نبود و بسلامتی زایمان کردم ولی واقعا مردم و زنده شدم و دعا کردم که هیچ کس مثل من زایمان سختی نداشته باشه دیشب مرخص شدم و آمدم خانه ولی هنوز همه چیز جلوی چشمم هست اگه سرتون رو بدرد آوردم ببخشید فقط خواستم تجربه و سختی خودمو بگم
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان
مامان حلما کوچولو🩷 مامان حلما کوچولو🩷 ۲ ماهگی
زایمان
درجریانید که ماماهمراه گرفته بودم و بهم دمنوش بارهنگ و زعفران و کلی ورزش داده بود
ماما بهم گفته بود ۲۵ اردیبهشت بیا برای معاینه، رفتم و گفت ۲سانت و نیم بازشدی فردا بیا برای بستری، ماماهمراهم تو بیمارستانی که زایمان کردم کارمیکرد و اون شب شیفت بود
صبحش که شیفته تموم شد اومد پیشم
ساعت ۱۱ ظهر بستری شدم و کیسه آبمو پاره کرد درد و پیشرفت خاصی نداشتم دوباره آمپول فشار برام زدن که یهو شدم ۳ سانت ۴ و ۵ سانت و ۶ سانت که شدم دردا کم کم شروع شد و ماماهمراه ورزش روی توپ بهم داد بعدش رفتیم برای دوش و اسکات نه هی تندتند دردها زیاد شد بعد بلافاصله رفتیم برای سجده و گاز بی دردی که یهو رو تخت ورزش حس مدفوع گرفتم و بچه داشت میومد ماما گفت واااااای زورنزن صبرکن بریم اتاق زایمان
خیلی سخت بود این مرحله چون نباید زورمیزدم سریع ویلچر آوردن و رو ویلچر حس می‌کرد بچه تو پاهامه چندتا ماما ریخته بودن دوروبرم تا رفتم رسیدم رو تخت زایمان یه فاصله ریز افتاد بعد باز حس مدفوع و فشار اومد و با دوتا زور نی نی اومد رو سینه ام🥹🥹🥹
درد های اصلیم از ۱۲ و نیم شروع شد تا ساعت ۱ ظهر زایمان کردم
خیلی سخت بود اما آخرش شیرین بود 😉🤩
بازم خداروشکر که زایمانم کوتاه مدت بود و بچم سالم اومد تو بغلم
اینم بهتون بگم که زایمان دوم خیلی راحت تر از اولیه و بخیه هامم خداروشکر خیلی خوبه و اذیت نمیشم و راحت حرکت میکنم
انشالله زایمان راحت و کوتاه مدت قسمتتون😘
مامان میرانم مامان میرانم ۱ ماهگی
زایمان طبیعی :
دیگه واقعا دردام غیر قابل تحمل شده بود اما به حرف ماما گوش دادم و فقط نفس عمیق می‌کشیدم اصلا جیغ نزدم بهش ساعت دوازده و نیم شب بود که دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم گفتم اپیدورال بزنین گفتن دکتر رفته گفتم گفتید گاز میزنید گفت شانست الان نگاه کردم تموم شده قیافم دیدنی بود
اما گفت چون دختر خوبی بودی و همکاری کردی بهم مسکن زدن خیلی دردمو کم کرد و اومد معاینه کرد دوباره گفت خیلی خوبه و باید یکم کمکت کنم تا زودتر بیاد شکممو فشار میداد و از داخلم نمی‌دونم چیکار میکرد ولی درد زیادی نداشت که گفت امادست و گفت با چندتا زور بچه میاد آماده باش
منم باهاش همکاری کردم و بدون پارگی زایمان کردم
کلا دو تا بخیه خوردم اونم گفتن بخاطر جای ادراره
ولی درکل زایمان خیلی خوبی بود و خاطره خوبی برام شد وقتی هم که بچمو دادن بغلم کل دردام یادم رفت واقعا مامای خیلی خوبی داشتم و کلی بعد زایمان دعاش کردم
جوری کمکم کرد که اصلا اذیت نشدم با اینکه بچم تو لگن نبود و سرش تو لگن نمینشست و خیلی بالا بود از هر نظر عالی بود حتی تو معاینه ها هم اذیت نمی‌کرد
خدا خیرش بده خانم توکلی رو اونم بیمارستان دولتی و اینجوری هواتو داشتن خیلیه 😍
مامان حسین🩵 مامان حسین🩵 ۷ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی
دیگه ۷ سانت که شدم گاز بی دردیو اورد اونموقع انقد دردام زیاد شده بود که یه سره گاز رو نگه داشته بودم که داشتم بیهوش میشدم انقد که هواسم پرت شده بود😂🤦‍♀️
ماماهمراهمم ی سره برام آب میاورد بهم گفت هروقت دردم گرفت گاز رو استفاده کنم
گاز بی دردی واقعا کمکم کرد ی حالت گیج و منگی به ادم میده که دردارو کمتر حس میکنه
تا ۹ سانت استفاده کردم و ساعت ۶ ونیم فول شدم
اما اخرش اذیتم کرد ماماهمراهم و ی ساعت منو رو ۱۰ سانت نگه داشت چون دکتر نیومده بود که زایمانمو بگیره
مدام باهام مدارا میکرد که صبر کنم بچه خودش زور بده برا خروج
من اون لحظه دست زدم سر بچه رو کامل حس کردم
موقع اذان بود ماماهمراهم رفته بود نماز بخونه که دیگه خیلی بچه فشار اورد داد زدم که سریع بیاد اونم باز میگفت صبر کن
ساعت ۷ ونیم بود که دیگه منو برد اتاق زایمان
تا وسایلو اماده میکرد من ی زور محکم زدم از بس که بچه فشار می اورد. که حس کردم واژنم پاره شد سربع اومد برش زد با چندتا زور سر بچه اومد بقیه بدنشم مثل ماهی لیز خورد اومد
زایمانمو خودش به عهده گرفت
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین