اون مدتی که علیرام توی بیمارستان بود چیزایی به چشمم دیدم ک تا الان ندیده بودم
اتاق بغلی علیرام ی بچه ی ۵ماهه بود ک یسره تشنج میکرد و مامانش کلا تنها بود و همه ی فامیلاشون از جمله شوهرش رفته بودن کربلا
هرسری بهش سر میزدم داشت گریه میکرد
آخرش هم اعزام شد ی شهر دیگ🥲
روز پنجم هم بود ک ی بچه ی پنج ماهه دیگ رو آوردن ک سنگ کلیه داشت حالا نمیدونم تشخیص درست داده بودن یا نه
اما بچه کلا درد داشت و گریه میکرد
یا ی بچه ی دیگه ک اونقدر رگ نداشت از پاهاش رگ میگرفتن
وای ک چقد وحشتناک بود
ی شب قبل از مرخص شدن علیرام،دستشو تکون داد آنژیوکت درومد
پسرمو بردن اتاق پانسمان و تزریقات
نمیدونم برای بار چندم ازش رگ گرفتن
علیرام مثل بیدار می‌لرزید و گریه میکرد
منوهم از اتاق بیرون کردن
توی راهرو راه میرفتم و فقط گریه میکردم و میگفتم خدایا زودتر ازینجا خلاص بشیم
و الان که خونمونیم پسرم زندگیمو به گند کشیده
فرش هال رو کثیف کرده
براش شن بازی خریدم و همه ی خونه رو پر کرده و اتاق خودش جا نیست پاتو بزاری و منم ی سره در حال تمیزکاریم
ولی دیگه مهم نیست
اینا رو گفتم ک تا بچه ها سالمن قدرشون بدونیم خدایی نخواسته وقتی بخواد کار آدم ب بیمارستان بکشه تازه میفهمی چه نعمتی داشتی و قدرشو ندونستی❤️‍🩹

تصویر
۱۱ پاسخ

انشااله هیچوقت هیچ بچه ای گرفتار تخت بیمارستان نباشه
هیچ مادری هم درمونده درد بچش نباشه
بحق علی اصغر امام‌ حسین

خداروشکر که سلامت هستین انشاالله هیچ بچه ای مریض نباشه

وای چقد درد ناک بود . چقد بدم اومد از اون خوانوادهایی که رفته بودن کربلا زنه بیچاره تنها تو بیمارستان بود

دقیقا منم تجربه کردم وقتی پسرمو بردیم برا عمل ،،خدا واسه هیشکی نیاره این روزارو،،

اره واقعا درک میکنم

بدترین اتفاق دنیا مریض شدن و بستری شدن بچه ها تو بیمارستانه
دختر منم وقتی ۹ ماهه بود به مدت ۵ روز بستری شد بدترین چیزا رو دیدم تو بیمارستان کودکان😭
ان شاءالله اون روزا بره و برنگرده

منم تجربش کردم
انشالله که هیچکس درگیر بیماری و بیمارستان نشه

دقیقاموافقم فقط سلامتی

عزیزم ممنون که اینارو گفتی واقعا برای هممون تلنگر لازمه من خودم حسابی بی حوصله و بی اعصاب شدم دخترم اذیتم میکنه ولی در هر حال باید شکرگذار باشیم🥲

منم هی غر میزدم چون دوقلو دارم تا اینکه ماهذقبل پسرم دنبال باباش گریه شدید کرد یکدفعه نفسش حبس شد خوابید اما دو دقیقه ای بیدارشد من عمرم رفت با اینکه سه جا دکتر بردمش گفتن ریسه هست اما همیشه خداروشکر شکر میکنم میگم بخیر گذشت از اون موقع تا حالا سکوت میکنم حرفی نمی‌زنم اصلا

درست عزیزم
منم همین میگم چون بیمارستان تجربه کردم به قول شما چیزایی دیدم ک‌اصلا فقد میگم سلامت باش بچه

سوال های مرتبط

مامان Yuna مامان Yuna ۲ سالگی
خیلی حالم بده خیلی ناراحتم حیلی زیاد. سرم درد میکنه میخوام زار بزنم
امروز عکاسی دو سالگی یونا بود
ینی ذره ای همکاری نکرد😭😭😭
از وقتی پامون گذاشتیم تا وقتی بیایم گریه
اولش ک ماکت کیک دید گفت کیک میخوام گریه ها گریههههه شوهر طفلیم رفته دنبال کیک
اومد کیک خورد فشفشه رو دید گریه بدین ب من دادم بهش ی لحظه حواسم پرت شد دستش سوخت
ینی ی دونه از چیزایی ک میخواستم اجرا نشد کلیم باید پول بدم
فیلمبردره خیلی خوب و حرفه ای بود هی میگفت بچه همینه عیبی نداره من کارو در میارم عکاسه هی غر میزد بیشتر میرفت رو اعصابم ی بچه دیگم اونجا بود کوچولو بود هی میگفت ببین صدای اون بچه درومده اصلا،یا با ی حالت ناله میگفت وای حداقل بذار ی عکس بگیریم یا میگفت اسمتو باید تو گینس بنویسن یا اینجارو فامیلمون معرفی کردع بود هی میگفت بچه فلانی چقد همکاری کرد سریع کارو جمع کردیم منم چندبار ناراحت شدم بهش ی چیزی گفتم
ولی اعصابم خورده همش میگم ینی تقصیر منه ک یونا همکاری نکرد
ینی بچه غیر طبیعیه؟😭😭😭😭


اها تازه اتفاقای قبلشو بگم
اونجایی ک میخپاستم برم بادکنک بگیرم تعطیل بود گفتن کاری براش پیش اومده رفته رفتیم ی جا دیگه رنگاشو دوس نداشتم تا برسیم هنش ترکید
کفش شوهرم خراب شد
اصلا نگ

#فرزندپروری
#پوشک
#نی نی م
مامان کوروش🐣🧸 مامان کوروش🐣🧸 ۲ سالگی
مامانای عزیزی ک برای از پوشک گرفتن بچه تون اقدام ککردین و موفق بودین لطفا بیاین
پسر من از قبل ۲ سالگی گریه میکرد ک پوشک و باز کنم و بره سرویس جیش کنه و خیلی خوشحال بود هر موقع من یا پدرش میرفتیم سرویس اینم گریه میکرد میکفت منم میخام اونجا جیش کنم
این داستان تا همین الان ادامه داره😅
دیشب ساک وسایل خودم و کوروش و با پوشک هاشو خونه بابام جا گذاشتم اینم تلنگری شد ک کوروش از پوشک بکیرم فقط ی مشکلی هست
اینکه کوروش از وقتی کوچولو تر هم بود ، وقتی میخاست پی پی کنه یکی نگاهش میکرد خجالت میکشید و میرفت ی جایی ک کسی نباشه
الانم همینه ، میره تو اتاقش توی سه کنجی دیوار وایمیسته جیش میکنه ی روز ک پوشک نداشت و متوجه شدم پی پی داره بردمش سرویس
۱۰ ثانیه می‌شست بعد پا میشد دستشو روو باسنش میذاشت میکف بریم بیرون منم اومدم بیرون پوشکش کردم
حالا موندم ک چجووووری پی پی کردن و یادش بدم
)دو دفعه وقتی ۲ ساله نبود ت سرویس پی پی کرد منم خوشحال شدم براش دست زدم و بهش ی خوراکی خوشمزه دادم)
ب نظرتون باید چیکار کنم
مامان کیاشا و نی نی مامان کیاشا و نی نی هفته نوزدهم بارداری
تجربه من از مشاور بردن پسرم


من پسرم رو از ۱۸ماهگی مشاور بردم برای تاخیر گفتارش و ی سری مسائل
بماند که هزار تا مشکل دراوردن
کاردرمانی و گفتار بردم
ی خانومی هم اومد خونه هفته ای ی بار باهاش بازی میکرد
با هزینش مشکلی نداشتم
پسرمم خداروشکر خیلی پبشرفت کرد خیلی
و الان از نظر خودم خوبه
چون اونموقع خودم حس میکردم یکم لازم داره
بعد الان بعد دوسال که گفته بود بیار بردم
مشاوره میبره تو اتاق با صدای خیلیییی اروم باهاش بازی میکنه انقد اروم بود که پسرم یک کلمه هم تو اتاق حرف نزد پیششش
بعد باید ی سری دیگه پول بدی تا نتیجه رو بگه بهت
زنگ زدم میگه حرف نزدنش منو نگران کرد گفتم نه خوب حرف میزنه شاید یکم واضح نباشه ولی جمله چند کلمه ای میگع
با ی لحنی میگههه الان خوببه وضعیتش بد نیست
مگه قراره بچه دوسال چیکارکنه ؟
باخودش بازی میکنه با من بازی میکنه بیرون میزه با بچه ها ارتباط میگیره از بچه ای که خوشش بیاد
واقعااا نمیدونم من باردارم عصابم بهم ریخته یا رفتارشون زشته چه انتظاری از بچه ذوسال دارن که به مادر استرس میدن