خیلی حالم بده خیلی ناراحتم حیلی زیاد. سرم درد میکنه میخوام زار بزنم
امروز عکاسی دو سالگی یونا بود
ینی ذره ای همکاری نکرد😭😭😭
از وقتی پامون گذاشتیم تا وقتی بیایم گریه
اولش ک ماکت کیک دید گفت کیک میخوام گریه ها گریههههه شوهر طفلیم رفته دنبال کیک
اومد کیک خورد فشفشه رو دید گریه بدین ب من دادم بهش ی لحظه حواسم پرت شد دستش سوخت
ینی ی دونه از چیزایی ک میخواستم اجرا نشد کلیم باید پول بدم
فیلمبردره خیلی خوب و حرفه ای بود هی میگفت بچه همینه عیبی نداره من کارو در میارم عکاسه هی غر میزد بیشتر میرفت رو اعصابم ی بچه دیگم اونجا بود کوچولو بود هی میگفت ببین صدای اون بچه درومده اصلا،یا با ی حالت ناله میگفت وای حداقل بذار ی عکس بگیریم یا میگفت اسمتو باید تو گینس بنویسن یا اینجارو فامیلمون معرفی کردع بود هی میگفت بچه فلانی چقد همکاری کرد سریع کارو جمع کردیم منم چندبار ناراحت شدم بهش ی چیزی گفتم
ولی اعصابم خورده همش میگم ینی تقصیر منه ک یونا همکاری نکرد
ینی بچه غیر طبیعیه؟😭😭😭😭


اها تازه اتفاقای قبلشو بگم
اونجایی ک میخپاستم برم بادکنک بگیرم تعطیل بود گفتن کاری براش پیش اومده رفته رفتیم ی جا دیگه رنگاشو دوس نداشتم تا برسیم هنش ترکید
کفش شوهرم خراب شد
اصلا نگ

#فرزندپروری
#پوشک
#نی نی م

۱۹ پاسخ

من که از یکسالگی دیگه نبردمش، چون میدونم اصلا همکاری نمیکنه، توی عکس های آتلیه اش هیچکدومش یه ژست و خنده درست نداره چون اصلا همکاری نمیکنه، برای همین دوسالگی نبردمش دیگه
اکثرا بچه ها اینجوری هستن غصه نخور عزیزم، تو اصلا مقصر نبودی، اتفاقا اخلاق اون عکاس از همه بدتر بوده وقتی کارش کودکه باید صبر و حوصله اش هم بیشتر باشه

واسه چ چیزایی ناراحتیدا بچس دیگه پسر منم دو بار بردمش ی عکسشم اونی ک من میخواستم نشده

من تولد یکسالگیش بردم اتلیه و براش تولد مفصل گرفتم دوسالگی چون با غریبه ها غریبی میکرد اتلیه نبردمش تا اذیت نشه کیک گرفتم براش سه نفره تولد گرفتیم بعدشم بردیمش شهربازی و شام تا بهش خوش بگذره

مامان یونا؟ زیر پست این زنیکه مامان رستم خیلی داری کل کل میکنی
ولش کن زنیکه رو دردسر نشه واست
میخواستم خصوصی پیام بدم نشد اینجا نوشتم امیدوارم بخونی

عزیزم مشکل از شما نبوده،یکم عجله ای شده کارا خوب پیش نرفته،واسه منم خیلی اوقات اینجوری میشه،ولی آتلیه هم غیرحرفه ای بوده،یعنی چی این رفتار؟
به نظرم بگو نمیخوای و چون بچه همکاری نکرده یا یه روز دیگه برید یا کنسل کم فوقش بیعانه ات بره

وای چقدر بدم میاد از اینکه طرف چپ و راست مقایسه میکرده

اما مادر جان خودت رو ناراحت نکن
دختر منم برای یکسالگیش اصلا همکاری نکرد
منم نبردمش دو سالگی
گفتم بذارم یکم بیشتر متوجه شه بعد ببرمش

بچه شما غیر طبیعی نیست اکثر بچه ها همینن

برای ماهم اینطور بود دوسالگیش پدرمون دراورد اجبازززز

پسر منم تولد دوسالگیش اصلا همکاری نکرد فقط گریه کرد

ببین تعریف میکنی انگار داری ماجرای منو تولد دخترمو تعریف میکنی😂😂😂یه اتفاقای عجب غریبی افتاد تا تموم شه عکاسی

بنظرم یه روز که سر کیفه ببرش طبیعت چندتا بادکنک بگیر یکی از اطرافیانم بگو بیاد ازتون عکس بگیره. من سر تولد رزا کلی هزینه کردم ولی عکاس نیاوردم چون مید‌ونستم خوشش نمیاد. با گوشی گرفتیم کلی هم عکس ها قشنگ شد. هرچی حساس تر بشی کارا بدتر پیش میره.

عزیزم بچست دیگع نباید خودتو اذیت کنی

منم دیگه تا وقتی که حرف گوش بده و شلوغ نکنه نمیبرم اتلیه،عوضش تو‌خونه عکس میگیرم میدم اتلیه انلاین با هوش مصنوعی انقد طبیعی ادیت میکنه که خودمم باورم نمیشه که ادیته چه برسه کسی دیگه😅

منم از بدوتولد تا ۱سالگی بردم عکاسی ولی از اونجایی که تو هرکدوم عکسا اذیت کرد عکساش جالب نشدگفتم ۲سالگی نمیبرم چون دخترم واقعا غرغروعه میدونستم اذیت میکنه دیگه یه سری بچه ها بدقلقن دخترمن حتی عکسای تولدش که تو خونه هم بود بعضیاش قشنگ شد

بابا آدم خودش تو خونه میخواد عکس بگیره از بچه همکاری نمیکنه تو آتلیه که غریبه ها رم میبینه اصلا همکاری نمیکنه طبیعیه

بنده خدا این همه ذوق داشتی ساعت چن رفتید؟

پسر منم از یازده ماهگی عکس ندارم ازش

بچه کوچیک‌ همینه من امسال نبردمش عکاسی
تولد یکسالگیش برده بودم،فقط برا شب یلدا بردم که از بینیم در آورد
به نظر من باید عاقل شه بعد برد اونجور جاها

خلاصه که امروز اصلا روز شما نبوده

وای دختر عجب عکاسی شد
پسرمنم اصلا تو عکس گرفتن همکار نمیکنه گریع میکنه

سوال های مرتبط

مامان ♡آقا علیرام♡ مامان ♡آقا علیرام♡ ۳ سالگی
اون مدتی که علیرام توی بیمارستان بود چیزایی به چشمم دیدم ک تا الان ندیده بودم
اتاق بغلی علیرام ی بچه ی ۵ماهه بود ک یسره تشنج میکرد و مامانش کلا تنها بود و همه ی فامیلاشون از جمله شوهرش رفته بودن کربلا
هرسری بهش سر میزدم داشت گریه میکرد
آخرش هم اعزام شد ی شهر دیگ🥲
روز پنجم هم بود ک ی بچه ی پنج ماهه دیگ رو آوردن ک سنگ کلیه داشت حالا نمیدونم تشخیص درست داده بودن یا نه
اما بچه کلا درد داشت و گریه میکرد
یا ی بچه ی دیگه ک اونقدر رگ نداشت از پاهاش رگ میگرفتن
وای ک چقد وحشتناک بود
ی شب قبل از مرخص شدن علیرام،دستشو تکون داد آنژیوکت درومد
پسرمو بردن اتاق پانسمان و تزریقات
نمیدونم برای بار چندم ازش رگ گرفتن
علیرام مثل بیدار می‌لرزید و گریه میکرد
منوهم از اتاق بیرون کردن
توی راهرو راه میرفتم و فقط گریه میکردم و میگفتم خدایا زودتر ازینجا خلاص بشیم
و الان که خونمونیم پسرم زندگیمو به گند کشیده
فرش هال رو کثیف کرده
براش شن بازی خریدم و همه ی خونه رو پر کرده و اتاق خودش جا نیست پاتو بزاری و منم ی سره در حال تمیزکاریم
ولی دیگه مهم نیست
اینا رو گفتم ک تا بچه ها سالمن قدرشون بدونیم خدایی نخواسته وقتی بخواد کار آدم ب بیمارستان بکشه تازه میفهمی چه نعمتی داشتی و قدرشو ندونستی❤️‍🩹