ازم رضایت گرفتن دو سه جا متن دادن نوشتم که عواقبش پای خودمه و اومدم خونه داشتم از بخش خارج میشدم که دکتر گفت بنظرم نخواب تاصبح بچت رو چک کن،خدا میدونه چطوری رسیدم خونه و چطوری صبح شد که رفتم مطب دوباره معاینه و ان اس تی ولی اینبار نامه ختم بارداری گرفتم که نوشته بود آمپول فشار بزنن برام
مستقیم رفتم بیمارستان بستری شدم ماماهمراهم اومد
سریع شروع کردیم به ورزش ها ولی هی معاینه میشدم که دو سانته ۲۰درصد بودم و هی میگفتن قابل قبول نیست آمپول فشار رفتن بیارن که دکتر شیفت اومد گفت شما راضی نیستی از حرکات بچه گفتم بله یه شرح حال گرفت گفت نمیخواد فعلا آمپول بزنن برات بزار ورزش هات رو بکن و ان اس تی هم بگیریم بعد،به ماماعاملم گفتن یکم بهش برخورد ولی دکتر بیمارستان شخصا خودش صحبت کرد و اصطلاحلته پزشکی گفت خلاصه من باجون و دل ورزش میکرد درد و انقباض که میومد نفسم واقعا لحظه ای بالا نمیومد ولی این دردهای من حتی ثبت نمیشدن تو ان اس تی چون در نظر دستگاه خفیف بود🫠ولی واقعا برای من دردناک بود
خلاصه دو سه باری دکتر چکم کرد و همچنان نمیذاشت آمپول فشار بزنن حتی خودش معاینم کرد گفت نیم سانت پیشرفت داشتی ولی دردات خوب نیست ولیستاد نوار گرفتن از بچه،گفت ببین عزیزم ضربان بچت نه خوبه نه بد به زبون ساده بچت انگار خستس باید ضربانش هر از گاهی بره بالا و بیاد پایین نمیشه ثابته اگه افت کنه میبرمت سز
منم گفتم خانوم دکتر هرکار میکنی بکن فقط زحمتای من هدر نره دستمو فشار داد گفت نگران نباش
ماماهمراهم به شوهرم خبر داد که آماده بشه بیاد بریم وان و تو روند زایمان کنارم باشه و دیگه امپول رو بزنن چون دکتر و ماما عاملم زنگ میزدن بیمارستان...
که تاهمسرم رسید ضربان بچه افت کرد و یهو دستگاه شروع کرد به اخطار دادن

۶ پاسخ

بنظرم تمام مشکلاتت بخاطر این بوده
دکترت مسئولیت پذیر نبوده
چرا سر زایمان نیومد بالا سرت؟؟

از دکتر شکایت کن ، خیلی بیمسئولیت و بیعرضه بود

دکتر منم‌سه روز قبل از زایمان بدون اینکه بهم بگه تا فکر یه دکتر دیگه باشم ، رفففت امریکا ، الان ۴ روز هست که برگشته 🤦

این دکترای لجباز که تا اخر میخوان رو حرف خودشون بمونن درک نمیکنم🤦‍♀️

.......

وای خدا یجوری شدم خدا هیچ کسی رو بابچش امتحان نکنه خوب الان که بهتری بچه خوبه

سوال های مرتبط

مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۴ ماهگی
باز گریه کردم التماس کردم دکترو گفت چاره ای نیست حالا بیا داخل...
رفتم داخل گفت ان اس تی میگیرم اگه بچه اوکی بود مرخصت میکنم برو یه تاریخ دیگه میگم بیا...
منم به شوهرم گفتم اگه قرار باشه تاریخ بعدی بیام به برگشت دکتر مصدق میخوره میرم قمر...همسرم گفت باشه...
با این امید رفتم ان اس تی که میرم خونه...که ان اس تی انقباض های بزرگ نشون داد که من هیچ دردی نداشتم....
ابنطوری شد که خانم دکتر گفت مرخصتم بکنم برمیگردی پس حالا که خودمم هستم میریم بالا انشالله سزارینت میکنم....
منم قبول کردم ساعت نه صبح رفتیم بالا دهانه رحمم بسته سوند گذاشتن واقعاااا درد داشت بشدت خونریزی کردم کل تخت پر شده بود ملافه هارو عوض کردن دکتر گفت چه خونریزی شدیدی کردی...از لحظه اول امپول فشار بهم وصل کردن قرص زیر زبونی دادن..‌از ساعت نه صبح تا دوازده شب دهانه رحمم سه سانت مونده بود...
دکتر گفت اماده اش کنین بریم اتاق عمل بچه افت داره پیشرفت نداره بیست دقیقه دیگه میام میبرمش اتاق عمل...
ماما شیفت بشدت بدجنس بود و نگاه ناجوری به منو دکتر کرد تا دکتر رفت اومد بالا سرم با چند نفر دیگه گفت دراز بکش میخوام خودم معاینه ات کنم گفتم نمیخوام گفت مگه به حرف تویه فک کردی من خرم نمیفهمو با دکتر برنامه ریختی ببرتی سزارینت کنه گفتم دراز بکش به زور درازم کردن گفتم چی گیرت میاد من طبیعی زایمان کنم...یه نگاهی کرد گفت به خاطر این حرفت اگه گذاشتم سزاینت کنه..‌اینطوره شد که بزور معانه کرد کل کیسه آبمو خالی کرد خونریزی سدید کردم یه دادی کشیدم گفت حالا بشین تا درداد ریاد بشه...رفت زنگ زد به دکتر لا دکتر دهواشون افتاد زنگ زد اتاق عمل گفت ما سزارینی نداریم...اومد امپول فشار رو زیاد کرد یه چند تا امپول به خودم زد که خمار بشم
#بخیه
مامان جان من مامان جان من ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که تبدیل به سزارین اورژانسی شد
من از یک شهریور بچم حرکاتش خیلی کم شد در کل بچه تنبلی بود تو شکم جدی نگرفتم تا اینکه ۲۴ساعت کامل حرکت محکم و آنچنانی نداشت،به ماما همراه گفتم به ماماعاملم گفت گفتن چیز شیرین و فعالیت و ...شروع کنم قبلشم ورزشام رو جدی شروع کرده بودم پله نوردی گل مغربی اسکات همه چی
خلاصه دوم هم گذشت و بچه تکوناش اصلا راضیم نمیکرد
سوم گفتن بیا مطب رفتم ان اس تی حرکت ثبت نکرد رفتم سونو بیوفیزیکال همه چی خوب بود جز حرکات که صفر بود،به دکتر اطلاع دادن و دکتر گفت ضربان و نفس خوبه چیز نگران کننده ای نیست،تو مطب هم معاینه تحریکی انجام دادن برام اومدم خونه ماماعاملم گفت شب بیا بیمارستان برای ان اس تی رفتم که کلا یدونه حرکت داشت بازم دکتر قبول نکرد اومدم خونه شد چهارم که باز بچه تکوناش حتی کمتر تر هم شد اینطوری که واقعا دیگه وول خوردن هم حس نمیکردم دردای غیر منظمم شروع شده بود با انقباض های شدید
دوباره رفتم ان اس تی و سونو بیوفیزیکال که دقیقا حرکتی ثبت نمیشد ولی دکتر قبول نمیکرد بستری بشم و تازه شده بودم ۳۸هفته کامل،شب دوباره گفتن بیا بیمارستان رفتم چنتا حرکت ثبت شد ولی دکتر آنکال بهم گفت سونو هات قابل قبول نیست تو کیس سز اورژانسی هستی با من بودی همین الان عملت میکردم دست و پام به لرزه افتاد گفتم خب بستریم کنید عمل بشم قبول نکرد گفت مریض من نیستی زنگ زدن به ماماعامل و دکتر که گفتن نمیخواد بگید بره خونه صبح بیاد مطب😮‍💨
مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۲
اومدم بیمارستان معاینه شدم گفتن سه سانتی ولی سه سانت خوب زنگ زدن دکتر گفتن بستریش کنین..تا منو بستری کنن شد ساعت ۶..من اصلا دردی نداشتم ساعت شد ۸ دکترم اومد معاینه کرد گفت ۴سانتی و همچنان درد نداشتم😅نوار قلب رو باز کردن گفتن برو ورزش کن همسرمم باهام بود از همینجا دستشو میبوسم واقعا اگه اون نبود من نمیتونستم🥹دکترم گفت به هیچ عنوان امپول فشار بهش نزنین حتی اگه تاصب دردش نگرفت چون هم ضربان بچه خوبه هم وضعیت مادر همسرشم بذارین پیشش بمونه..بعد دکتر رفت و ماشروع کردیم به ورزش😅گاه اهنگ میذاشتم میرقصیدیم گاه زیارت عاشورا میذاشتم😁همه فامیلم یه دورمیومدن تو بهم سرمیزدن میگفتن این اصلا امروز نمیزاد انقد که کیفش کوکه😅مامانم طفلک نگران بود هی میگفتم درد ندارم..خلاصه ساعت شد ۱۰ معاینه شدم ۵ سانت بودم یکمم تحریکی کرد ماما زنگ زد به دکتر گفت امپول بزنیم ودکتر قشنگ صداش میومد پشت تلفن که گفت حق ندارین به مریض من امپول فشار بزنین..من بعد معاینه ۵ سانت کم کم دردم شروع شد ولی خدابه سرشاهده دردای پریودیم از اون شدید تر بود و من بازم کیفم کوک بود😅ورزش میکردم فقط و رو توپ بودم همسرمم هی کمرمو ماساژ میداد..تا ساعت ۱۰ ونیم که من کلا ابریزشم قطع شد دوباره اومد معاینه کرد گفت تاصب طول میکشه زایمانت حوصلت سر نره گفتیم نه بابا اوکیم😁و اما از ساعت ۱۱
مامان 🌙ماهی مامان 🌙ماهی ۹ ماهگی
خوب خانوما برسیم به پروسه زایمان من .
من سه شنبه وقت دکتر داشتم معاینه بشم و تاریخ بستری بده رفتم معاینه شدم یه خورده دردناک بود دکتر تشخیص داد یه سانتم ولی نشتی کیسه داشتم نامه بستری داد برم بیمارستان با امپول فشار پروسه رو سری جلو ببریم دوستان رفتم و بستری شدم و از ده شب شروع کردن دوز دوز امپول زدن درد ها کم کم شروع میشد این روند تا ده و نیم صبح ادامه دار ساعت ده ان اس تی افت ضربان و نشون میداد اورژانسی دادن اتاق عمل سز رفتم اتاق عمل تز اونجایی که افت قند عصبی دارم تا رو تخت دراز کشیدم قند و فشار افت کرد داشتم از هوش میرفتم دکترها همه نگران شدن و با سرم یکم حالم بهتر شد بعد سر کردن و درازم کردن و عمل و شروع کردن وقتی پسرم و از شکمم بیرون کشیدن قشنگ حس کردم حال عجیبی بود وقتی صداشو شنیدم بعدم که بخیه و اینا دکتر میگف خدت رحم کرده چهاردور بند ناف دور گردنش بوده و دلیل افت ان اس تی همون بود و خدا پسرم و دوباره بهم بخشید و بخوام بگم واقعا مادرهایی که رفتید طبیعی دم تون گرم واقعا دل و جرات داشتید با این که سز دردناکه واقعا ولی خوب من بارم سز و ترجیح میدم