۵ پاسخ

هرچی باشه هردو تصمیم گرفتین بچه دار بشین همسر منم زود سرکار میره ولی گاها میگه بچه پیشمون بخابه شیر خواست من میدن 😑

سلام عزیزم منم همین مشکل رو تا ۳ ماهگی دخترم داشتم
ولی واقعا تنهایی دارم بزرگش میکنم شوهرم ساعت ۵ صبح میره ۹ شب میاد خونه خسته و کوفته میخابه
ما باید سختی زندگی مردا رو هم درنظر بگیریم🫠

منم شوهرم۵ میره تازه ازخانواده خودمم دورهستم همیشه بابچه توخونه تنهاییم ازوقتی بچه دارشدم ۳یا۴بارسکس داشتیم اصلاهیچ وقت دیگه پیش هم نیستیم شوهرم جمعه هاهم میره سرکار

درکت میکنم کاملا خیلی سخته منم اصلا همسرم حضور نداشت سربچه اولم منم خیلی گریه کردم الانم کلی فاصلع افتادبینمون چون دخترم خیلی بمن وابسته و گریه میکرد شوهرم جدامیخابید یا من خونه مادرم بودم و هیچی مثل قبل نشد دخترم پنج سالشه تو بروپیشش گریه میکنه الانم شبا یاپامیشه شیرمیخوره؟

تنها نیستی عزیزم...

سوال های مرتبط

مامان 🩷🩵دوقلوها مامان 🩷🩵دوقلوها ۵ ماهگی
سلام دوستان. میخواستم از سختی های دوقلویی بگم برای کسایی ک تازه میخوان زایمان کنن یا تازه زایمان کردن. من وقتی تازه زایمان کرده بودم تا ۴۰ روز اصلا تنها نشدم مامانم پیشم بود یادمه اوایل ک مامانم کار براش پیش میومد در حد ی نصف روز میرفت کل غم عالم رو سرم خراب میشد ب چند ساعت نکشیده زنگ میزدم ک فوری بیا من نمیتونم کم کم ک بچه ها بزرگ تر شدن تنهایی من ب یکی دوروز میکشید تو اون تایما خیلی احساس افسردگی میکردم میشستم تنهایی گریه میکردم با خودم میگفتم چجوری از پسشون تا اخر بربیام... تا اینکه دیگ مامانمم گف منم خونه زندگی دارم و دیدم حقم داره الان دو هفتس ک مامانم فقط پنج شنبه ها میاد و شنبه ها میره و منم دیگ عادت کردم ب تنها نگهداشتن دیگ اینو پذیرفتم ک بچه های منن و مسئولیتشون بامنه خداروشکر تونستم کنار بیام. خدا وقتی ی چیزو ب ادم میده توانشم میده. هنوزم سخته ولی خب ادم قوی ترمیشه انگار تحملش بیشتر میشه. ایناروگفتم بدونید دوران سختتون تموم میشه و عادت میکنید هرچی ب خودتون انرژی بدید حال خودتون بهتر میشه و کنارمیاید.
خدایا شکرت بابت وجودشون🥰🥰🥰😍😍
فرزندپروری پوشک نوزاد پوشک
مامان پسرکم💤💙 مامان پسرکم💤💙 ۷ ماهگی
میخام از خاطره روز زایمانم بگم براتون
روز قبل زایمان وقت دکتر داشتم رفتم گف یک هفته مونده حالا و وقتت نیس در صورتی ک من از یه هفته قبل کمر دردام شروع شده بود خلاصه اون روز دردام شروع شده بود ولی من نمیدونستم درد زایمان هنوز خفیف بود از دکتر رفتم لباس خریدم اونجا هم تو پرو درد داشتم ولی رودار رودار اهمیت نمیدادم ب خرید ادامه میدادم 😂اومدیم خونه شام خوردیم و.......خاستیم بخابیم من دردام بیشتر شد هی میخابیدم نیم ساعت دیگ با درد شدید بیدار میشدم خلاصه تا صبح ۱۰۰ بار خوابیدم بیدار شدم فکر میکردم درد زایمان شدید تر باشه چون یه هفته وقت داشتم خلاصه صبح بیدار شدم شوهرم رفت سرکار منم ب خودم گفتم از شب ک غذا گذاشتم برای ناهار قرمه سبزی الانم کاری ندارم شبم ک بیدار بودم تا صبح الان دیگ تا ظهری بخابم خلاصه دراز کشیدم دیدم ای بابا دوباره دردام شروع شد هر ۱۵ دقیقه یکبار میگرف ول میکرد دیگ زنگ زدم شوهرم گفتم چیکار کنم خیلی درد دارم گف زنگ بزن ماما همراه زنگ زدم گف این درد زایمان نیس اگ بود تو نمیتونستی اصلا حرف بزنی ولی میخای برو بیمارستان معاینه شو دیگ نزدیکای ظهر شد رفتیم بیمارستان معاینه کرد گف ۴ سانتی بستری باید بشی واااای من ک اینو شنیدم از اتاق اومدم بیرون شوهرمو دیدم زدم زیر گریه گف چیشد پس انقدر بغض داشت گلوم نمیتونستم حرف بزنم گفتم گف بستری گف ن بابا گف پس بیا بریم خونه وسایل هارو برداریم کاری داری انجام بده بیایم مامانتم سر راه بیاریم خلاصه تو راه شوهرم خیییلی خوشحال بود خب منم گریم بخاطر ذوق و استرس بود خوشحال بودم خودمم ولی ترس داشتم تو راه بارون گرف شوهرمم همش داشت دلداریم میداد ک گریه نکنم
ادامه پارت دو

#زایمان کمکی شیرخشک کولیک
مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
واسه کسایی که خواب بچشون تنظیم نی
دیده بودم ک یکسری تایپیک راجب این ک شربت یا قطره میدن ب بچه واسه. تنظیم خواب
چرا واقعا این کار میکنین اول تمرین کنین اگر نشد دیگ راه حل دیگ رو امتحان کنین
من قبل ۴۰ روزگیش شبا اصلا نمی‌خوابید کولیک داشت ن ک نداشت اما شدید نبود خیلی زود کولیکش رفع شد نکته ام بگم ک هیراد من ۳۵ هفته اومد و ۱۴ روز بیمارستان بود
بعد ۴۰ روزگیش هم ب ننو عادت کرد قبلش رو تخت کنار خودم می‌خوابید اصلا تو ننو هییچ جوره نمیخوابید چند شب بود ک خود ب خود خوابش رو ۹ شب تنظیم شده بود ک بخوابه ولی ۳ نصف شب بیدار میشد سیرش میکردم ولی نمیخوابید فقط چشا باز نگات میکرد گریه ام نمیکرد
ی مدت دیدم نمیشه اینجوری ک باید درست بشه مادرشوهرم هی میگفت دارو بده بخوابه و فلان گفتم ن ی چند شب سیرش میکردم آروغ میگرفتم پستونک میزاشتم دهنش میزاشتم تو ننو شده بود یکساعت یا حتی بیشتر تکونش بدم میدادم که بخوابه و ب ننو عادت کنه از اون چند شب دیگ شروع شد خوابش دیرتر میخوابید مثلا اگر ۱۱ می‌خوابید ۴ صبح بیدار میشد شیر میخورد باز می‌خوابید الان باز همون روش دارم یعنی سیر ک میشه تو ننو یا با پستونک یا بدون پستونک خواب خوابه.
شب تا ساعت ۷ ۶ صبح اروم میخوابه ی چند شب میترسیدم وسطش شیر درست میکردم میزاشتم دهنش نمی‌خورد دیگ گفتم حتما سیره دکترم گفت واسه شیر خواب بچه رو خراب نکنید تو خواب رشد درست دارن
هیراد ۷ ۶ صبح ک بیدار بشه شیر میخوره باز میخوابه تا ۱۱ صبح دوباره بیداره تا دقیقا ۲ بعد از ظهر یعنی بگذره از ساعت ۲ بی قراری میکنه میخوابه ۲ تا ساعت ۶ ساعت ۶ غروب ک بیدار میشه دیگ همش چرت ۵ دقیقه ای میزنه تا آخر شب ک بخوابه
من با این روش خوابش تنظیم کردم امتحان کنین شاید جواب بده رو بچه های شما