سلام دوستان. میخواستم از سختی های دوقلویی بگم برای کسایی ک تازه میخوان زایمان کنن یا تازه زایمان کردن. من وقتی تازه زایمان کرده بودم تا ۴۰ روز اصلا تنها نشدم مامانم پیشم بود یادمه اوایل ک مامانم کار براش پیش میومد در حد ی نصف روز میرفت کل غم عالم رو سرم خراب میشد ب چند ساعت نکشیده زنگ میزدم ک فوری بیا من نمیتونم کم کم ک بچه ها بزرگ تر شدن تنهایی من ب یکی دوروز میکشید تو اون تایما خیلی احساس افسردگی میکردم میشستم تنهایی گریه میکردم با خودم میگفتم چجوری از پسشون تا اخر بربیام... تا اینکه دیگ مامانمم گف منم خونه زندگی دارم و دیدم حقم داره الان دو هفتس ک مامانم فقط پنج شنبه ها میاد و شنبه ها میره و منم دیگ عادت کردم ب تنها نگهداشتن دیگ اینو پذیرفتم ک بچه های منن و مسئولیتشون بامنه خداروشکر تونستم کنار بیام. خدا وقتی ی چیزو ب ادم میده توانشم میده. هنوزم سخته ولی خب ادم قوی ترمیشه انگار تحملش بیشتر میشه. ایناروگفتم بدونید دوران سختتون تموم میشه و عادت میکنید هرچی ب خودتون انرژی بدید حال خودتون بهتر میشه و کنارمیاید.
خدایا شکرت بابت وجودشون🥰🥰🥰😍😍
فرزندپروری پوشک نوزاد پوشک

تصویر
۱۹ پاسخ

افرین بهت مامان قوی 😍😍😍
منم از ۱۷ روزگی بچه ها تنها بودم
الان یسریا که تک بچه دارن میان بهت میگن بچه هات ساکتن خداروشکر کن از ما یکیه بیچارمون کردن😂😂😂😂😂😂نمیدونن ظرفیت ما بیشتره یه بچه دست گرمیه برامون

هیچی ب اندازه شیر نخوردن و بدغذایی ادمو خسته نمیکنه...انشاالله هیچوقت حرفمو درک نکنی ❤️

بچهات ساکتن من ک یکیه باید ی نفر باشه حموم میرم خونه تمیز میکنن ی لحظه ولش میکنم فوری جیغ میکشه

دقیقا منم همینم حرف منو زدی

ای جانم 🩷

وای که چقدنازن و خوردنی

عزیزم خدا خفظشون کنه اره منم اولاش کلی گریه میکردم که چجوری تنهایی از پیسشون بر بیام ولی الان 40روزه تنهام و عادت کردم ب شرایط همسر وقتایی که کار دارم کمک میکنه وگرنه بقیه موقعه ها تنهام

عزیزم وضعیت خوب و بهتر میشه هرسال نسبت به سال قبل قوی تر میشی

منکه حس میکنم نمیتونم ولی اگه بتونمم افسردگی میگیرم

من مامانم هنوز پیشم

گلم نی نی هات چقدر شبیه همن من کاملا باهم فرق دارن

چقدر نیاز داشتم به همچین تاپیکی،دمت گرم مامان قوی
من از ده روزگی تنها شدم،هنوز روح و جسمم کنار نیومده با این اوضاع.
خیلی آشفته ام،اما باید سرپا بشم،چون یه فرشته دیگه بجز دوقلوهام هم به من نیاز داره

خداروشکر مامان قوی

عزیزمممم😍😍😍

خداقوت

عزیزم من شهر غریبم
مامانم فقط یه ماه بود به بعد خودم تنها هستم بعضی شبا شوهرم شیفت
کلا خودمم الان بچهام فقط ب خودم عادت دارن فقط برام سخت شده وگرنه هیچی برام سخت نیس عادت کردم

خداحفظشون کنه بانمکاااا رو ماشاالله😍 دوقلوی دختر پسر واقعا نعمته‌❤️

ای جونم خدا حفظشون کنه

منم که دوتا دارم واقعا بدون کمک مادرم نمینونم.دیگه چه برسه به دو قلو
واقعا سخته درکت میکنم.شبا میخابن؟

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۱۲ ماهگی
پارت یک
سلام مامانا حال و احوال چطوره🤭اومدم ک راجع کاهش وزن بعد زایمان بنویسم😊من حدودا تو بارداری 20کیلو وزن اضافه کردم
زمان زایمان 5کیلو کم کردم و بعد از اون فقط یک کبلو کم شدم
شیر مادر و شیر کمکی به پسرم میدم
ی مدت اومدم رژیم شیردهی بگیرم اما بعد از دوروز دیگه نتونستم نمیشد هر وعده سر وقت غذا اماده کنم برام سخت بود
خیلی فکرم درگیر این موضوع بود ک دیگه ب وزن قبلم برنمیگردم
دیگه لباسایی ک دوست دارم ونمیتونم بپوشم
و هزار جور فکری ک بعد از زایمان ده برابر میشه ب خاطر هورمون ها
امروز ک این و مینویسم چهارماه و خورده ای از زمان ب دنیا اومدن پسرم میگذره
مدتیه تصمیم گرفتم خودم رو بپذیرم بدنم رو با تغییراتش حالم رو خستکی هارو وظایف جدیدی ک همیشگیه باید بتونم مدیریتش کنم ب عنوان همسر و مادر قبل از این ک ب پذیرشش برسم منتظر ی روزی بودم که راحت تا ظهر مثل قبل بخوابم یا نمیدونم خیلی کارهای دیگه اما پذیرفتم ک من مادرم و دیگه قرار نیس اون ادم سابق بشم
از وقتی مسولیت مادری رو پذیرفتم بدنم رو پذیرفتم دیگه با ترک ها شل بودن شکم اضافه وزنم مشکلی نداشتم
فقط این تصمیم رو گرفتم ک غذای سفره رو مناسب انتخاب کنم اول بخاطر همون مسولیته ک من مادرم باید از الان ورپدی یخچال خونم رو کنترل کنم ک دوروز دیگه فرزندم بزرگ. میشه بجای غذای سالم هله هوله نبینه و جلو چشمش نباشه و این عادت از منه مادر شروع میشه...
دوم بخاطر انرژی و سلامتی خودم ک هرچقدر من خالم خوب باشه حال خونه و خانوادمم خوبه
ادامه...
مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
واسه کسایی که خواب بچشون تنظیم نی
دیده بودم ک یکسری تایپیک راجب این ک شربت یا قطره میدن ب بچه واسه. تنظیم خواب
چرا واقعا این کار میکنین اول تمرین کنین اگر نشد دیگ راه حل دیگ رو امتحان کنین
من قبل ۴۰ روزگیش شبا اصلا نمی‌خوابید کولیک داشت ن ک نداشت اما شدید نبود خیلی زود کولیکش رفع شد نکته ام بگم ک هیراد من ۳۵ هفته اومد و ۱۴ روز بیمارستان بود
بعد ۴۰ روزگیش هم ب ننو عادت کرد قبلش رو تخت کنار خودم می‌خوابید اصلا تو ننو هییچ جوره نمیخوابید چند شب بود ک خود ب خود خوابش رو ۹ شب تنظیم شده بود ک بخوابه ولی ۳ نصف شب بیدار میشد سیرش میکردم ولی نمیخوابید فقط چشا باز نگات میکرد گریه ام نمیکرد
ی مدت دیدم نمیشه اینجوری ک باید درست بشه مادرشوهرم هی میگفت دارو بده بخوابه و فلان گفتم ن ی چند شب سیرش میکردم آروغ میگرفتم پستونک میزاشتم دهنش میزاشتم تو ننو شده بود یکساعت یا حتی بیشتر تکونش بدم میدادم که بخوابه و ب ننو عادت کنه از اون چند شب دیگ شروع شد خوابش دیرتر میخوابید مثلا اگر ۱۱ می‌خوابید ۴ صبح بیدار میشد شیر میخورد باز می‌خوابید الان باز همون روش دارم یعنی سیر ک میشه تو ننو یا با پستونک یا بدون پستونک خواب خوابه.
شب تا ساعت ۷ ۶ صبح اروم میخوابه ی چند شب میترسیدم وسطش شیر درست میکردم میزاشتم دهنش نمی‌خورد دیگ گفتم حتما سیره دکترم گفت واسه شیر خواب بچه رو خراب نکنید تو خواب رشد درست دارن
هیراد ۷ ۶ صبح ک بیدار بشه شیر میخوره باز میخوابه تا ۱۱ صبح دوباره بیداره تا دقیقا ۲ بعد از ظهر یعنی بگذره از ساعت ۲ بی قراری میکنه میخوابه ۲ تا ساعت ۶ ساعت ۶ غروب ک بیدار میشه دیگ همش چرت ۵ دقیقه ای میزنه تا آخر شب ک بخوابه
من با این روش خوابش تنظیم کردم امتحان کنین شاید جواب بده رو بچه های شما