۹ پاسخ

من او اول بارداریم تاالان شرایط سختی رو گذروندم
بچم iugrبود همش سونو گرافی و دکتر بودم چون رشدش متوقف شده بود آخرشم نارس دنیا اومد
بعدش همش دلدرد میشد و نفخ داشت
علاوه بر اون ۴بار رتینو پاتی بردم که کلی هردومون اذیت میشدیم بعدش مشخص شد بچم شن ریزه داره کلیش
بعد اون جریان واکسن ب ث ژ که زدن بودن براش کلی عوارض داد و دوماه باز درگیر دوا و دکتر بودیم تو این درگیری ها بچم بد سرما خورده طوری که صداش درنمیومد
(بخاطر تموم این ماجرا ها دائما درحال گریس طوری که همه میگن تاحالا اینجور بچه ای ندیدن بس گریه میکنه)
ولی چون این بچه رو آوردم یکی دیگم میارم شاید خودم اذیت بشم اما به چند سال دیگه فکر میکنم که قرار نیس تاابد منو پدرش باهاش بمونیم چند سال دیگه تک و تنها میخواد چیکار کنم تو این دنیای پر مشکل چون خودم تک دخترم با تموم وجودم درک میکنم👌🏻

منم دختر اولم تنهایی بزرگش کردم شوهرم کمک میکردم ولی نه زیاد چشمم ترسید دومی رو با اصرار شوهرم و دخترم اوردم خداروشکر خیلی بیشتر از اولی کمکم میکنه از پوشک عوض کردن وکارای دیگه اش وقتی خونه اس با شوهرمه ولی بنظرم یکی کمه یا نباید بچه اورد یا وقتی یکی میاری اگه از لحاظ مالی وجسمی توانشو داری دومی رو بیاری خوبه دخترای من اختلاف سنیشون یکم زیاد زودتر میاوردم بهتر بود

من که فک میکنم به دومی کمک دارم هم مامانم هم شوهرم و مامانش کلا خانوادم کمکع اما ب نظرم سختیاش فقط برا مادره شوهرم ک نصف شب پا نمیشه شیر بده یا سرکاره خودم نگه میدارم دیگه اما یدونه بچه برا اینده خوب نیس بزرگ شد دوس داره ب یکی حرفاشو بگه یا نه

منم تو همین شرایطم🫠
ولی فکر میکنم بزرگتر که بشن سختیاش یادمون بره
من روز زایمان انقدر دردام از آستانه ی تحملم بالاتر بود، همونجا گفتم دیگه واقعا غلط کنم بچه بیارم، چون تحمل دوباره ی این دردو ندارم.
و الان اصلا یادم نمیاد دردامو😂

من سر بچه اولم خیلی اذیت شدم ..جدا از اون خودم هم افسردگی بعد زایمان گرفته بودم ب حدی که گاهی اوقات روزی ۲بار منو میبردن دکتر ....الان که بچه ام ۸ساله شد به معنای واقعی تنها بود ...يکم ک بازی می‌کرد و تلوزیون و گوشی مثل بچه های افسرده روی مبل می‌نشست...همش میگفت چرا من خاهر یا داداش ندارم ولی دوستام دارن ....همش هم من توی کوچه از بچه های همسایه میخاستم بیان باهاش بازی کنن .....چون اونا ۲تا و ۳تا بچه داشتن ......بعد دیدم آینده واقعا تنهاست و همیشه من کنارش نیستم ....تصمیم گرفتم بچه دوم بیارم ..الان واقعا روحیه پسرم بهتر شده ....اگه برمیگشتم به قبل یکم زودتر میزاشتم دومی بیاد که فاصله سنی شون کمتر باشه ...با وجود همه سختی ها ولی ارزشش داره

من از وقتی زایمان کردم با این که کمکی خیلی دارم مامانم خواهرم شوهرم حتی برادرم بابام خیلی کمکم میکنن ولی حال روحی افتضاحی دارم هرشب و هر روز دارم گریه میکنم ریزش مو افتضاحی دارم چشمام داره در میاد دیگه فکر نکنم بتونم دوباره به بچه دار شدن حتی فکر کنم

بقیه راست میگن..
یادت میره😂😂😂

یادت میره همه‌چی دخترم ۹سالشه
پسرم ۳۱ روزه
و هردو زایمانم طبیعی بود

والا من دست خودم باشه همین یدونه رو به خوبی و با کیفیت بزرگ کنم راضی ام اما همسرم یه پسر هم دلش میخواد🫠 منم گفتم ۱۰ سال دیگه شاید😅

سوال های مرتبط