۱۰ پاسخ

من یبار ازشدت فشار صورتمو چنگ انداختم و شوهر عزیزم وقتی دید بجای بغل کردنم گفت تو خطرناکی و بچه رومیترسم پیشت بزارم🙃

الان من تو شرایط سختیم 😪
میشه بهم بگین کی بچه بهتر میشه؟
روزا به سختی سر میشن
خیلی نق میزنه گریه میکنه جیغ میزنه

چ‌فکری میومد به سرت؟ من زیاد افسردگی نگرفته بودم ولی خاک بر سرم یکی دوماه اول که واقعا دیگه از دست بچه و گریه هاش کلافه و دست تنها بودم دور از جوووون زبونم لال همش به این فکر میکردم بچه رو پرت کنم زمین که ساکت شه. خدا منو بکشه. حتی فکرشم عذاب آوره . انگار ادم دیوونه میشه عقلش کم‌ میشه😭الان گفتی یادش افتادم چه فکرای زشتی میومد تو‌سرم از خستگی

خداروشکرر که درمان شدی

افسردگی بعد زایمان مثل یه تونل وحشت میمونه اصلا ادم نمدونه در موردش چی بگه..
یادمه ب یکی از دوستای مجردم داشتم درودل میکردم میگفتم وای خیلی بده و اینا
برگشت گفت تو نمتونی مدیریت کنی و فلان مگه چیه درست میشه...
عمیقا قلبم شکست...
الان پیام شمارو خوندم و فهمیدم که برای همه عجیب ترینه...
میگذره به سختی...ولی خداروشکر گذشت

وااااای منم انقدر حالم بد بود که هروقت بهش فکر میکنم میگم خدایا من چطور گذروندم اون دوران رو.😥😥😥😥 من پسرم کولیک و رفلاکس داشت. یعنی از صبح زود تا شب موقع خواب یه بند گریه و نق. چقدررررر داغون بودم . تمام حس های بد دنیا تو وجودم بود ،غم، ترس، اضطراب ، استرس ، دلهره و ....
منم مامانم کنارم بود و با کمک های اون بود که سرپا شدم وگرنه معلوم نبود چی میشد حال و روز خودم و بچه م.
چقد دلم به حال پسر بزرگترم میسوخت که نه حوصله شو داشتم و نه میتونستم باهاش بازی کنم و وقت بگذرونم. 😮‍💨🥺😫
همش میرفتم تو دستشویی و حموم گریه میکردم.😭 مخصوصا که پاییز هم بدنیا اومده بود، روزای کوتاه، شبای بلند، همش تاریکی و بدون نور 😭😭😭😫😫😫
بخاطرهمون حس های بد تصمیم گرفتم دیگه باردار نشم. دوتا پسر الان دارم و دیگه به هیچ وجه نمیخام اون حس ها رو دوباره تجربه کنم. اصلا نمیخام.

من الان این افکارو دارم

اےخدااااااا۔۔۔۔
یعنے چے مےخواستے خودت و بچتو بکشے؟؟؟؟؟
تو تصورم نمےگنجہ
تہش خودتو مےتونستے بکشے !!!!!!!!!!!!!!!

وای اره خیلی سخت بود
من ک کلا قاطی بودم
روانی شده بودم

دقیقا منم خیلی فکرای بد میومد سراغم
خداروشکر که گذشت
تنتون سلامت❤️

سوال های مرتبط

مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۸ ماهگی
الان ی تاپیکی دیدم یاد روزای اول زایمانم افتادم🥴 ،چقدر ما زنا گناه داریم با اون حجم از به هم ریختگی هورمونی چجوریییی واقعا!! تونستیم از پسش بربیایم
با همه ی عشقی ک به بچم دارم خدارو واسه وجودش هزاران بار شکر میکنم 💕
ولی حتی یه لحظه ام نمیخام به اون روزا برگردم ،زردی ،کولیک،بیخابی ،کم تجربگی،استرس ،استرس استرس ،استرسسسسس 🥴🤐
اصلا چیه این هورمون ک وای وقتی به اون روزا فکر میکنم یک روانی به تمام معنا شده بودم ی لحظه ک مامانم میرفت از جلو چشمم و پیش منو بچه نبود حس بی مصرف بودن بهم دست میداد میخاستم زار بزنم حس میکردم الان بچه بیدار میشه و وااااای😭
وقتی کیان ی گریه کوچولو میکرد دقیقا جلو چشامه ک قلبم تیر میکشید ،حس ناکافی بودن بهم دست میداد🔪
روزایی ک اگه مامانم پیشم نبود ،این ادم الان باید با افسردگی شدید دست و پنجه نرم میکرد ،وقتی بچه نداشتم حتی ی شبم خونه مامانم خابم نمیبرد ولی وقتی بچم بدنیا اومده بود اونجا سرمو ک میزاشتم خابم میبرد😂
از وقتی مادر شدم میفهمم مادر بودن یعنی چی قدر مامانمو بیشتر میدونم ،خدا مادرامونو برامون حفظ کنه و اونایی ک مادرشونو از دست دادن روحشون شاد باشه❤️
مامان سامیار👼🏻🩵 مامان سامیار👼🏻🩵 ۴ ماهگی