۲۰ پاسخ

مبارکه جانم قشنگه

وای جان🥳🥳🥳

راحته خیلی
ولی وقتی هوا سردتر میشه ممکنه پاش از سرما اذیت شه

سلام معلوم دخترت باسلیقس ،جفتش قشنگ مبارکش باشه

سلام مبارکه عزیزم به دلخوشی و سلامتی 😍
کفشاش خیلی خوبه که
من حالا از بچگی برا زهرا از همین جورابیا میگرفتم خودش راحت می‌پوشید در می‌آورد
راحتم هست

مبارک باشع عزیزم خیلی خوشگلن منم هرچی گرفتم ب سلیقه ی خود دخترم گرفتم منم ازکیف وکفشش راضی نیستم کیفش بزرگه کفششم احساس میکنم سخته پوشیدن ودراوردنس

مبارکه عزیزم هیچ اشکالی نداره منم همه وسیله های پسرمو به سلیقه خودش گرفتم

مبارکه ، اتفاقا خیلی راحته کفشش ، دختر من مدام از همینا می‌پوشه

وتی چه نازه مبارکش باشه

مبارکه ب سلامتی

منم از همینا گرفتم برا مدرسش سبک راحته پوشیده میشه

مبارکه عزیزم ،اتفاقا کفشش خیلی خوب و راحته سامیار من همیشه مشکی اینارو می پوشه . انشاالله موفقیتاش رو ببینی😍♥️😘

کفشهای خیلی راحتی هست
مبارکه 😍

مبارکش باشه، ان شالله جشن فارغ‌التحصیلیش. اتفاقا کفش راحتیه

خوشگله مبارکه کفشش هم خوبه راحته

مبارکش باشه کفش دختر منم همینه فقط رنگش مشکی

خیلی قشنگه مبارک باشه

هر دو قشنگن مبارکش باشه

اتفاقا خیلی قشنگن خیلی ام راحتن درآوردن و پوشیدنشم راحته

مبارکش

سوال های مرتبط

مامان مامان فرشته ها مامان مامان فرشته ها ۵ سالگی
یه سوال قضاوت باشما،شما بگید الان من چ جوابی بهش بدم ک دلم خنک بشه از دیشب فقط حرص میخورم چن وقت پیشا خواهرشوهرم و این مادرشوهر عفریتم اومدن خونمون چن ماه قبلش ما رفته بودیم مشهد ما دستمون خالی بود زنجیرمو فروختم لباس و اسبازی و اینجور چیزا خریدم برای بچه ها بعد اینا تا اومدن پسر حق بازش گول پسرم زد تفنگی ک اون موقع قیمتش ۶۰۰تومن بود و از چنگ پسرم در آورد بعدش پسرمو گفتم زود بگو بیاره سریع رفته بود فروخته بود بعد خاهرشم چن تا وسیله از پسر کوچیکم گرفته بود بهش گفته بود یه کیف اسبابازی دارم خونه این مادرشوهر عوضیم بعد تا رفتیم پسرم اون کیف گرفت آورد حالا چیزی هم داخلش نبود فقط یه اسب ویه دوتا خرت پرت بدرد نخور بعد مادر شوهرم نمی‌داد میگفت ‌ک بیاد گریه میکنه منم گفتم خودش گفته وسیله از پسرام گرفتن گفتن بجاش بیا اون کیف ببر گفتم حلا بده بهش میبرم باز میارم براش بعداز چن روز ما رفتیم مسافرت تا یه ماه طول کشید بعد دیشب زنگ زده ک بیا براش پیتزا درست کن خانوم گفته من از پیتزای زندایی میخام بعد نشسته بودیم یدفع مادرشوهر عوضی و بی چشمو روم برگشته ب پسرم میگه ها اون کیف بردی دیگه نیاوردی ریحانه گریه کرده ک کیفمو میخام منم گفتم اون کیف اونجا افتاده اصن دستم بهش نمیزنه ولی نمیزاشت بیارم دهنش بسته شد ولی از این زورم میاد ک تفنگ گرون پسرم برد اصن صداش درنیومد الان چی بگم ک بفهمن ورداره بیاره بخدا من اصلا نمیتونم باکسی بد باشم هربار برم کمکش میدم ولی این چشم رو نداره دلم میخاد دیگه کمکش ندم ولی نمیتونم چون واقعا فرق میزاره بین بچه هاش ۴ تا بچه داره این خاهرشوهر بزرگم و برادرشوهر کوچیکم بیشتر دوست داره همش فرق میزار
مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
بچها دختر پنج ساله م اوایل دوست داشت کاربرگ حل کردن و مدرسه لحظه شماری میکرد اما بنا به دلایلی مجبور به تعویض پیش دبستانیش شدیم و اولش دوستاش بهش گفته بودن تو چرا لباست باما فرق دارهو اینا اوناهمه باهم دوست شده بودن دخترمن جدید بود لباس فرم جدید براش خریدیم و از معلمش پرسیدم گفت همشون شاینارو دوست دارند و خودمم چندبار بردمش سرکلاس تا دخترم میرسه اسمشو صدا میزنن میگن اخجون اومدی فلان اما دخترم هیچکدومشونودوست نداره و یک هفته ست میگه نمیخوام برم مدرسه این مدرسه بده درس زیاد میگه میگه همش باید بشینیم مشق بنویسیم در صورتی که گزارش کار میده بازی هاش بیشتر از قبلی و متنوع تره اون قبلی حیاط نداشت و تو منطقه مسکونی بود همش بچهارو ساکت میکردن امااین میبرن حیاط توپ بازی و اینا خمیربازی رنگ انگشتی ولی اون قبلی اینارو نداشت اصلا امااونجا یه دوست صمیمی پیدا کرده بود حالامیگه هم از مدرسه م بدم میاد هم از دوستام هم از معلمم خانمشم میگه همش از جاش بلند میشه میاد پیش من گریه میکنه میگه میخوام برم خونمون بیشتر از همه ی بچها براش وقت میذارم که استرس نگیره ناراحتم چه کنم