بچها دختر پنج ساله م اوایل دوست داشت کاربرگ حل کردن و مدرسه لحظه شماری میکرد اما بنا به دلایلی مجبور به تعویض پیش دبستانیش شدیم و اولش دوستاش بهش گفته بودن تو چرا لباست باما فرق دارهو اینا اوناهمه باهم دوست شده بودن دخترمن جدید بود لباس فرم جدید براش خریدیم و از معلمش پرسیدم گفت همشون شاینارو دوست دارند و خودمم چندبار بردمش سرکلاس تا دخترم میرسه اسمشو صدا میزنن میگن اخجون اومدی فلان اما دخترم هیچکدومشونودوست نداره و یک هفته ست میگه نمیخوام برم مدرسه این مدرسه بده درس زیاد میگه میگه همش باید بشینیم مشق بنویسیم در صورتی که گزارش کار میده بازی هاش بیشتر از قبلی و متنوع تره اون قبلی حیاط نداشت و تو منطقه مسکونی بود همش بچهارو ساکت میکردن امااین میبرن حیاط توپ بازی و اینا خمیربازی رنگ انگشتی ولی اون قبلی اینارو نداشت اصلا امااونجا یه دوست صمیمی پیدا کرده بود حالامیگه هم از مدرسه م بدم میاد هم از دوستام هم از معلمم خانمشم میگه همش از جاش بلند میشه میاد پیش من گریه میکنه میگه میخوام برم خونمون بیشتر از همه ی بچها براش وقت میذارم که استرس نگیره ناراحتم چه کنم

۲ پاسخ

اگر امکانش هست او مسکنی هم ببرش یا کلا ببرش اونجا ک قبلا بود. ب نظر من ظلم .
من پسرم الان میبرم کلاس قرآن بعد 6ماه متوجه شدم ک مدرکش برا پیش کافی نیست جایی دیگه بود نزدیکتر ک مدرکش معتبر بود چون پسرم گفت دوستام دوست دارم نبردمش

من دبیرستان بودم مامانم بزور مدرسه ام عوض کرد از پیش دوستا ابتدایی راهنمایی دبیرستان آورد جایی ک هیچ کدوم نمی‌شناختم افت تحصیلی کردم شدید.
الانم یادم میاد نمیبخشمش.

سوال های مرتبط

مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۶ سالگی
پیرو تاپیک قبلی،بماند که چقد اون پسره امیرعباس به بچه من نه گفته و گفته نمیام و مامانم نمیذاره، یه روز یکی از همکلاسی های پسرم اومده بود دم خونه مون با پسرم بازی کنه، بعد پسر منم دیگه رفته پیش دوستش، این امیرعباس هم بهش برخورده و رفته به مامانش گفته پویان بیشتر با امیرعلی همکلاسیش هستش تا من،بعد که همکلاسی پسرم میره، پسرم همین امیرعباس همسایه مونو صدا میکنه ولی مامانش نمیذاره بیاد میگه اون موقع که رفتی با همکلاسیت فکر الانو میکردی 🙄🙄 اینارو امروز مامانش خودش بهم گفت، نگا توروخدا چیارو یاد بچه شون میدن و کینه و دشمنی رو، بعد اون پسره اینقد به حرف مامانش گوش میده که حد نداره ولی بچه من مارو به هیچی حساب میکنه، من وقت نکردم همون لحظه جوابشو بدم چون بچه نوزادم تو خونه بود و تنها، حالا به نظرتون به مامانش بگم ازت ناراحت شدم که بچه تو شیر میکنی که سمت بچه من نیاد چون یه بار بهش گفته همکلاسیم اومده، اینهمه خودتو و بچه ت به پسر من نه گفتین و گفته نمیاد، میدونید عادت کردن از بس بچه ساده من رفته سمتشون و صداشون میکنه،
بگم به مادره یا نه اصلا اهمیت ندم و به روی خودم نیارم؟
متاسفانه هر چی به بچه م میگم نرو سمتش، صداش نکن انگار به دیوار میگم
مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۶ سالگی
سلام میشه لطفا یه راهنمایی کنید و کار درست چیه؟ یه همسایه داریم پسرش یه سال و نیم از پسر من بزرگتره، مغازه شون و خونه مادربزرگ مادری این پسر بچه روبروی خونه ماست و خونه خودشون کوچه کناری خونه ماست، بعد اون به خاطر مغازه شون خب هر روز دم در مغاره شون و خونه مادربزرگشه،بعد اون دورش شلوغه و پسر دایی دختر دایی دختر خاله و پسرخاله و کلی هستن دورش، مادرشم همش تو کوچه ست و باهمه سلام و علیک، پسر منم 24ی لای در وایمیسته که اون پسره که اسمش امیر عباسه رو ببینه و هی پشت سر هم صداش میکنه که بیاد باهاش بازی کنه، البته فک کنم اینکه پسر من تنهاست بی تاثیر نیست و من و باباش هم کلی باهاش وقت میگذرونیم و بازی می‌کنیم ولی اصلا بیخیال اون پسره نمیشه و هی میره امیرعباس امیرعباس صداش میکنه، اونم گاهی میاد باهاش بازی میکنه وقتایی که دورش خلوت باشه و گاهی هم میگه نه نمیام و نمیدونم مامانم نمیذاره و این، بعد پسرم گریه میکنه که نمیاد باهام بازی کنه، هر چی هم میگم دیگه صداش نکن ولش کن وقتی نمیاد و نمی‌ذارن چرا هی صدا میکنی ولی این بچه من اصلا و ابدا حرفمونو گوش نمیده و یه ذره رفتارای اونا روش تاثیر نمیذاره و بی عاره، خیلی این موضوع اذیتم میکنه که اینقد این پسر من آویزون اونه و هیچی از جانب اون بچه و مادرش بهش برنمیخوره، باباش از سرکار میاد دنبالش اون ساعتا که بیا ببرمت پارک، ببرمت بیرون و یا پیش خودم، ولی بودن و موندن و منت کشی اون پسره رو ترجیح میده