۷ پاسخ

خدااا جون اسون بکن من میترسم😭

کی نی نی تونو آوردن پیشتون ؟

چقدر ریکاوری بودین ؟

انگارسه روز درد کشیدی

چقد اونجایی ک میگن برو راه برو باز میایی معاینه اتت میکنن میگن همونه رحمت بازتر نشده چقداینجاادم ناامیدمیشه😭😭😭😭😭😭من سردخترم دلم میخاست اون لحظه ها بمیرم نمیدونستم ب کی پناه ببرم😭😭😭

و ساعت ده صبح بلاخره من مامان شدم

چقد بخیه خوردی؟منو خیلی برش دادن با اینکه زایمان دومم بود . سر دخترم برش جمع جورتری خورده بودم

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۲ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش
مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان معین👼🏻 مامان معین👼🏻 ۳ ماهگی
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۲ ماهگی
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
به شوهرم گفتن کیک ابمیوه بیاره اونم اورد گفتن بخور اب میوه باز کردم از دردستم افتا ریخت رو لباسام و پرستار امد گفت ساعت ۵دوباره معایت میکنم
تا ۵ شد معاینه کرد رسیده بود ۷ الی ۸ سانت رسیدم بردنم بستری سرم وصل کردن و پرستارا میگفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن تا اخرین زورت من زور میزدم و ماما ها بهم میگن بیشتر و بیشتر درحدی زور زدم احساس کردم چشام در امدن خواستن ببرم اتاق پوزیشن اما منم خیلی زور زدم بعدش بردنم تخت زایمان اونجا هم هر موقعه دردم میومد زور میزدممم دیگه اخرین زورمم نفسم قط میشد میگفت زورتووو ول نکنن زورر بزننن برش زدنم بچه کشیدن صدای بچم شنیدم احساس کردم کل دردام رفت خیلی راحت شدم 😍خیلیی لحظه ایی قشنگ بود صدای بچمو شنیدم واقعا یه حس عجیبه بچمو از پیشم بردن ماما دیگه منو بخیه زدن و بدنم لرزش خیلی شدید گرفت تا ۵ساعت این لرزش رو داشتم خلاصه بعد ۲ ساعت هم بچم اوردن پیشم گفتن شیرش بده من داشتم شیرش میدادم خوابیده رو تخت یه دفعه به اختیاری ادرار کردم رو خودم مثانه ام پر پربود بعدش ماما ها امدن بالا سرم معاینم کنن بهشون گفتم رو خودم ادرار
مامان Arkan👶🏻 مامان Arkan👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
پارت 3

خلاصه تا ساعت 12/30بردن اتاق زایمان ماما گفت یه زور خوب بزن
همون موقع بی حسی زد و برش داد که متوجه میشدی داره برش میزنه ولی دردش قابل تحمل و ناچیز در برابر زایمان
بعد برش گفت هر وقت گفتم زور، زور بزن هر وقت گفتم استراحت نفس عمیق بکش
همین کارو کردم کلا با هفت هشت تا زور زایمان کردم
یهو تو ده ثانیه پسرم اومد گرم و ناز
با اومدنش همه دردام رفت خیلی حس قشنگی بود تا تجربه نکنی نمیفهمی
بعدش بخیه هامو دوخت حدود 12تا بخیه خوردم
همون لحظه زیاد درد نداشت فقط دوختنش رو حس میکردم
بعدش بچمو بردن ان ای سیو
وزنش 3/300بود ضربان قلبش بالا بود شکمش بالا میپرید
هنوز نذاشتن شیر بدم بهش. احتمالا تا پنج شش روز دیگه باید بمونه بیمارستان.
‌19تیر ساعت 12/30 شب پسرم به دنیا اومد
بعدش خودم رفتم اتاق دیگه چای و اینا گفتن بخور بعدش ادرار کن
اولین بار تو سرویس حالم بد شد سرگیجه شدید داشتم چشمام سیاهی رفت نتونستم ادرار کنم
رفتم خوابیدم تا شش صبح. بعدش دوباره مایعات خوردم و تونستم ادرار کنم
از صبح دیروز دیگه بی حسی بخیه ها رفت و درد زیاد داشتم نمیتونستم بشینم
امروز بهتر شدم خداروشکر
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد