تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
فقط حس زور بود که میومد بم ماما همراهم به حالت سجده کمرمو ماساژ میداد حتی نفس عمیقم دردو کم نمیکرد رو ی پنبه رایحه زدن به بینیم گرفتن بازم فایده نداشت دیگ خلاصه بم میگفتن زور بزن فول بشی زور ک میزدم ادرار میکردم دیگ ویلچر اوردن بردنم رو تخت زایمان زوراتون باید جوری باشه انگار یبوستی میخوای بزور مدفوعتو بیاری در اون حد دیگ داد میزدم حین زور که بچم ساعت ۱۱ و ۳۵ دقیقه شب دنیا امد گذاشتنش رو سینم بم گفتن سرفه کنم جفتم بیاد بیرون دیگ یسری مایع ریخت رو واژنم امپول بی حسی زد بعد شروع کرد بخیه زدن اصلا متوجه نشدم ولی حس میکنم بخیه داخلی خیلی خوردم دیگ برام نوار گذاشتن بردنم رو تختم بچه رو اوردن شیر بدم☺️
ولی بعد دوازده ساعت بچم دنیا امد😅اینم از تجربه زایمان طبیعی من تو ۴۱ هفته
فقط یادتون نره زمانی که تو زایشگاه هستین خرما زیاد بخورین خیلی تاثیر داره امیدوارم همتون کوچولوهاتون به سلامت بغل کنید❤️

۱۱ پاسخ

چه جوری متوجه نشدی بخیه زدنو برا من خیلی درد داشت.
اصلاً هم نمیدونم بخیه هام داخلی بود خارجی بود نمیدونم چند تا بود.
نوار اینام خودم بعد بخیه آب کشیدم گذاشتم.

ولی اپیدورال من شبیه آمپول بود زدن به باسنم خیلیم سوزش داشت

من زایمانم جزو سخت ترین زایمانا و پر بخیه ترینا بود چون بعدش رفتم اتاق عمل و دکتر خودش بخیم زد حدود یساعت و نیم بخیه میزد😭😂ولی صبح ساعت نه بستری شدم دو ظهر آمپول فشار زدن هشت شب دردام شروع شد ده و بیست دقیقه شب دنیا اومد اما چهار روز بستری بودم تو بیمارستان

مبارکه عزیزم جفتتون سلامت باشین خدا بهمدیگه ببخشدتون

ای جانم راحت شدی مبارکه
من پسر اولم و ۷۲ ساعت درد کشیدم تو بیمارستان 🥲

من 38 هفته و 6 روز بود 4 صب دردام شروع شد 7 عصر دخترم به دنیا اومد 🥲🥹

مبارکه گلم خسته نباشی
خداروشکر میکنم ک طبیعی نبودم تجربه سز اولم خییلی سخت بود ولی بازم نمیتونم ۱درصد ب طبیعی و درداش و زورایی ک باید بزنی فک کنم

الهی عزیزم مبارک ممنون ک گذاشتی تجربه قشتگت ‌و💓

عزیزم هزینه بیمارستان جمعا چقد شد؟ماما همراهت عادله حسینی بود؟

مبارکه انشالله جفتتون سالم و سلامت باشید 🥰
بازخوبه من هرچی میگفتم برام اپیدورال بزنن قبول نمیکردن خیلی اذیت شدم
شماازقبل گفته بودین ؟

خیلی خوبه اپیدورال انجام دادی آروم شدی من سر دخترم زدم انگار ن انکار یکمم آروم نشدم
بعدش تا ده روز فقط سردرد وحشتناک داشتم هر روز سرم میزدم تا عوارضش بره بیرون
الان سر این نمی‌دونم چه کار کنم 🫠🥲

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه ۳ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی
مامان سلمان💙:) مامان سلمان💙:) روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی

پارت ۸
دیگ گفت برو تو حموم بشین زور بزن مادرم بازم نشست از پشتم پاهام دادم سمت دیوار زور زدم یهو گفتم خانم ماما احساس مدفوع دارم گفت بیا عزیزم رو تخت بخاب فول شدی معاینه کرد ۱۰ سانت شده بودم وسیله هارو اوردن همچنان زور میزدم دو روز بود هیچی نخورده بودم داشتم از حال میرفتم مادرمو جاریمو بیرون کردن همش از شکمم فشار میدادن خیلی بد بود زور میزدم توانایی نداشتم همش میگفتم توروخدا برش بده دستتو ببر تو بیارش بیرون ماماها میگفتن عزیزم نمیشه باید سرش بیاری بیرون بتونیم برش بدیم همچنان یک ساعت بازم زور زدم کلن خیس عرق شده بودم دیگ اخراش بود نمیتونستم ماما همش از شکمم فشار میداد میخاستم بمیرم میگفتم نکن توروخدا کشتی منو خودم زور میزنم اینقدر زور زدم سر بچع امد بیرون برش زدن بچه امد بیرون گذاشتنش رو سینم اما بچه تنفسش کم شده بود زودی بردنش رو تخت زیر دستگاه دیگه داشتم میمردم از ترس میگفتم توروخدا بگین بچم خوبه🥲🥲
مامان کیاناولیانا مامان کیاناولیانا ۱۴ ماهگی
اما من از اول ب هر کد م از ماما ها میگفتم بنظرتون بچه چند کیلو میگفت ی ۳ و خورده ایی هست ولی من چون داخل سونو وزنم ک ۳۵ هفته رقتم بچه ۳ کیلو بود بشون گفتم زیاد نبود برا اون موقع میگفتن ن بابا بچه اولت ک ۳ و ۴۰۰ باشه نکنه میخای این ۴ تا باشه منم چیزی نگفتم دیگ دیگ.دردا اخر طوری بود ک ماما همراهم میخاست منو از تخت بیاره پایین جیغ میزدم دست از سر من بردار و کارم نداشته باش 😄😄
اونم میگقت خب پس برا چی ماما گرفتی وقتی میخاستی خودت تنها باشی
دیگ ۹ سانت شدم جیغ میزدم منو ببرید روتخت زایمان من دیگ میخام زور بزنم بیاد دیگ تحمل ندارم اونا هم میگفتن ن بری اونجا اذیت میشی باید فول بشی🤣این جا بود بای حالت قهری میگفتم خو باش اگ منو نبردید باید کول کنید
ساعت دیگ ۱۱و نیم بود ک بردنم رو تخت گفتن هر وقت احساس مدفوع داشتی زور بزن منم زور میزدم ولی دیگ دردام رفت بودنو نمیتونستم زور بزنم دکتر هر دفعه میگفت موهای بچه رو دارم‌میبینم ترو خدا زور بزن
منم هر چی زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد دیگ طوری بود اونا خودشونم نگران شده بودن و جیغ میزدن زور بزن منم هر چی زور میزدم بی فایده بود
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
بعد سوزن برد دید اصلا کیسه آب ندارم کیسه ابم نشتی داشت ازم خونابه میومد چندروز قبل من فکر میکردم بخاطر معاینه دکتر هست
بعد ی کپسول مانند آوردن ک ی سری داشت ماماهمراهم گف هرموقع درد گرف اینو نفس بکش ۴۰ درصد دردمو کمتر میکرد کلی از بین نمیبرد من هی زرداب بالا میاوردم ک میگفتن خوبه داری پیشرفت میکنی ساعت نزدیکای ۸ اینا بود اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت من دیگه از درد داشتم تلف میشدم خیلی شدید شده بود دردام دیگه ماما ها نرفتن و بالاسرم موندن تا ۱۰ سانت شدم سریع بعد با هی بهم میگفتن ک چجوری زور بزنم حالت توالت گفتن بشینم زور بزنم هرموقع زور میومد حالت توالت مینشستم زور میزدم بعد ک ول میکرد میگفتن بخواب انقدر زور زدم تا گفتن موهاشو داریم میبینیم ساعت ۹ شب بود بردنم رو تخت زایمان انقد زور زدم تا ساعت ۹ و نیم دیگ بی حسی زدن و برش دادن دکتر سر بچه رو گرف کشید بیرون انداخت رو سینم شروع کرد ب بخیه زدن ۳ تا بخیه خوردم خیلی لحظه ی قشنگی بود برای همه چشم انتظارا آرزو کردم .
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۱۰ ماهگی
پارت سوم
ایپدورال خیلی خوب بود منم اگه این همه درد داشتم بخاطر زایمان زودتر بود و لگنی که تنگ‌ بود اومد بعد از سه چهار ساعت باز معاینه کرد گفت فول شدی مدفوع کن زور بزن تا دکتر بیاد من روی تخت به حالت سجده کردن که فقط فشار بدم زور بزنم می‌گفت سر بچه داره معلوم میشه مامانمم داشت میدید کنارم بود هنوز توی زایشگاه نرفته بودم ساعت دوازده دکترم رسید منم مدفوع کرده بودم گفت پاشو بریم زایشگاه ولی درست حس نمی‌کردم البته سه دوز ایپدورال گرفته بودم تا زایشگاه راه رفتم اونجا رفتم روی تخت زایشگاه حالا بچه نمیومد منم دیگ نمیتونستم زور بزنم چند روز نه خواب داشتم نه چیزی یه عالمه درد داشتم فقط دیگ یه ماما شروع کرد شکمم رو فشار دادن که بچه بیاد منم قلبم درد گرفته بود نمی‌تونستم نفسم بکشم بازم درد رو خیلی شدید داشتم حس میکردم که بهم دوز چهار ایپدرول رو زدن 😐 دکترم خیلی مهربون و با حوصله بود با دستگاه کمی سر بچه کشیدن جلو ولی شکمم فشار میدادن من خیلی بد بود نفس نمیشد کشید دکتر گفت دیگ فشار نده بهش آب بده دیگ بعد از نیم ساعت زور زدن بچه رو کشیدن بیرون گذاشت روی شکمم خیلی حس قشنگی بود گریه شدم شکمم کلا خالی شد دیگ برش هم زده بود چهار تا بخیه خوردم باز بخیه زد برش رو حس میکردم استخوان های واژنم خیلی درد میکرد خیلی گفتم حس میکنم همش بی حسی میزد بهم بردنم توی اتاقم دیگ دوساعت رفتم زیر اکسیژن چون بلند میشدم نمی‌تونستم نفس بکشم بعد یه ساعت اومدن گفتن راه برو برو دستشویی شوهرم دست گرفت برم سرویس دیدم یه عالمه سرگیجه دارم
مامان کوثر 🎀🌸 مامان کوثر 🎀🌸 روزهای ابتدایی تولد