۶ پاسخ

عزیزم از چند هفتگی ورزش شروع کردی

ای جانم🫂💋💋🥲قدمش خیر باشه

خداروشکر عزیزم 🥺❤️
پا قدمش مبارک
من تحملشو ندارم اصلا 😭
میترسم 🥲
چرا سزارین نکردی ؟

گلم بعد زایمانت دیگه هیچ دردی نداشتی؟جز بخیه

من 15ساعت درد کشیدم

عزیزم چند ساعت درد کشیدی؟

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۶
لاصه گفتن تو دستشویی باید زور خودتو بزنی تا بیاد و منم واقعا خسته شده بودم بعد ده دقیقه اومدن گفتن بیا بریم رو تخت زایمان و رفتم وایی همه درد طبیعی یه طرف اون زور دادن شکم یه طرف والا میگفتن زور بده منم انقد زور میدادم که کالا صورتم پف کرد همینم الان ورم داره ماما همراهم پاهامو گرفته خودمم سرمو کرده بودم تو سینه دکترم شکممو فشار میداد و ماما شیفت یارو دختره که خیلی خوب بود واقعا خیلی براش دعا کردم گفت سر بچتو دیدم زور بزن والا منم دوسه تا زور مشتی زدم سر بچه اومد و یکم سوزش گرفتم که کم کم بدن بچه هم آوردن بیرون وایی نگم از اون حال قشنگ ایشالله قسمت همه چشم انتظارا بعد اینکه بچه به دنیا اومد بکنم زور دادن شکمم و دستشو کرد داخل همه لخته خودمو آورد بیرون قبل اینکه بچه بیاد بهم سوزن بی حسی زدن و پاره کرده خلاصه بعد اینکه بچه دنیا اومد دست کردن داخل هرچی خون بود در آوردن و گفتن سه تا سرفه بزن تا جفت بیاد و گفتم اومد خیلی خوب بود موقعی که جفت بیرون اومد و دیگه بخیه زیادم خوردن چپ سر بچه دیر اومد ولی زود فول شدم خواستم بگم همه مثل هم نیستن... و بازم برگردم عقب طبیعی و انتخاب میکنم چون دوساعت بیشتر درد نداری اونم تحمل میکنی ولی یکم بخیه اذیت می‌کنه اونم قابل تحمله.....
#بازداری بارداری بارداری
مامان معجزه الهی مامان معجزه الهی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم
وقتی رفتم تو اتاق زایشگاه دکتر بهم گفت با اولین درد زور بزن اونجا یه پنج مین طول کشید تا دردم بگیره با اولین درد زور زدم و دکتر بچمو کشید بیرون ساعت ۱۱/۱۴دفیقه شب بود اونجا دیگه تمام دردام رفت بچمو گذاشتن رو سینم بعدش بردنش تمیزش کردن باز آوردن تا ببینمش خیلی حس شیرین و قشنگی بود بعد از اون دکتر بهم گفت چند تا سرفه کن تا جفت هم بیرون بیاد با چند تا سفره جفت هم بیرون اومد و دکتر شروع کرد به بخیه زدن تو این فاصله هم لباس کردن تن بچه و برده بودن تو اتاق کودک و همسرم و مامانم پیش بچه بودن حدود ساعت ۱۲منو از اتاق زایشگاه بردن بیرون و اجازه دادن ابجیم هام. خواهر شوهرم . ومابقی که اومده بودن بیان منو ببینن. دکترم هم اومد پیش منو همسرم و بچم وبعد از اینکه بهمون تبریک گفت و باهاشون عکس گرفت رفت.
در کل درد زایمان واسه من فقط نیم ساعت آخر خیلی طاقت فرسا شده بود وگرنه تا قبلش دردام خیلی قابل تحمل بود و لحظه آیی که به من گفتن ۹سانت شدی باور نمی‌کردم به همین راحتی باشه چون حدس میزدم نهایتا بیمارستان بهم بگه ۳ سانت هستی. دردهای من از ساعت ۸تا ساعت۱۱/۱۴که بچه به دنیا اومد بود و دکترم هم بهم گفت واسه بچه اول جز خوش زایمان ها هستی.
البته من از اول ماه نهم خیلی تحرک داشتم شاید به همین خاطر بود.
انشالله که همچین زایمانی نصیب همه باشه .
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۹ ماهگی
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۲ ماهگی
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۵ ماهگی
پارت (۶) زایمان طبیعی
خب بریم بقیش بعد بخیه زدن همسرم دوباره اومد پیشم چون تایم بخیه زدن بردنش بیرون همسرم اومد پیشم اول یکمی بغلم کرد حالمو‌ پرسید بعدش رفت سراغ دخترمون و خیییلی حس قشنگی بوددد🥺🥺❤️
و اینکه ما یه ساعتی داخل همون اتاق بودیم و من اصلا هیچ درد نداشتم و خییلی خوب بود داخل اتاق یکمی خرما خوردم و چایی چون هفتا خرما به محض اینکه فارغ شدین باید بخورین که من یه پرستاری بود بالا سرم حین بخیه زدن هی زور کرد خوردم بعدش همسرم دخترمون و بغل کرد آورد پیشم و دکترم اومد آموزش شیر دادن رو دادو کلی عکسای خوشگل گرفت ازمون و صحبت کردیم
بعدش که رفت باز ما موندیم سه تا که رفتیم بخش دوساعت هم همونجا موندیم ناهار خوردیم شیر دادم با کمک همسرم و تا اینکه دوباره جامون رو عوض کردن بردن اتاق بستری و اونجا هم همسرم بازم یه دوساعتی پیشم بودتا اینکه مادرم بیاد این خییلی خوب بود 🥺🥺ممنون همسرم هستم که واقعا هم درکم کرد هم پشتم بود و بهترین بابای دنیا میشه برای دخترمون الهی هرکی چشم انتظار خدا دامنشو سبز کنه
مامان هلنا مامان هلنا ۷ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .