۹ پاسخ

منیش طبیعی بوم سخت نبو بخصوص او وقتی که منداله کت دخنهدسر سنگت😍به هیچ زمانک او خوشیه توصیف ناکره اونده خوشه من دگریام 😂😭

خدا شکر.انشالله خدا بوت محفوض کا

فکر کنم ماساژ رحمی برای سزارینی ها بیشتر اذیت کنندس.

همه تاپیکاتوخوندم🥰واسه زایمانم پیش ازحددیگه شوق ذوق دارم🥰😂نمیدونم چراترسی ندارم وهمه ازهمین حالتم تعجب کردن😅😅ولی خدایی هرکی زایمان طبیعی داشته خیلی خوب بوده

بسلامتی مبارک باشه گلم میگم درد داشتی ک رفتی چند سانت باز شده بود هفته چندم بودی ؟ اپیدورال هم شدی یا ن؟

ایشالا ک منم زایمان راحتی داشته باشم🥲
من الان ۱۰روزه تقریبا ک واژن درد دارم جوری ک فکر میکنم استخونای واژنم شکسته..
و شکمم ۴روزه یکم افتاده شده بنظرت چند روز دیگه زایمان میکنم

چیشد که ۹سانت باز شدی دردات کلا تو بیمارستان چند ساعت بود

من ایران نیستم و طبیعی زایمان کردم و برام اپیدورال هم زدن ولی ۳۶ ساعت درد کشیدم بدترین روزهای عمرمو گذروندم مرگ رو به چشم دیدم واقعا

خداروشکر راضی بودی
واسه منم دعا کن زایمان خوبی داشته باشم

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۶
لاصه گفتن تو دستشویی باید زور خودتو بزنی تا بیاد و منم واقعا خسته شده بودم بعد ده دقیقه اومدن گفتن بیا بریم رو تخت زایمان و رفتم وایی همه درد طبیعی یه طرف اون زور دادن شکم یه طرف والا میگفتن زور بده منم انقد زور میدادم که کالا صورتم پف کرد همینم الان ورم داره ماما همراهم پاهامو گرفته خودمم سرمو کرده بودم تو سینه دکترم شکممو فشار میداد و ماما شیفت یارو دختره که خیلی خوب بود واقعا خیلی براش دعا کردم گفت سر بچتو دیدم زور بزن والا منم دوسه تا زور مشتی زدم سر بچه اومد و یکم سوزش گرفتم که کم کم بدن بچه هم آوردن بیرون وایی نگم از اون حال قشنگ ایشالله قسمت همه چشم انتظارا بعد اینکه بچه به دنیا اومد بکنم زور دادن شکمم و دستشو کرد داخل همه لخته خودمو آورد بیرون قبل اینکه بچه بیاد بهم سوزن بی حسی زدن و پاره کرده خلاصه بعد اینکه بچه دنیا اومد دست کردن داخل هرچی خون بود در آوردن و گفتن سه تا سرفه بزن تا جفت بیاد و گفتم اومد خیلی خوب بود موقعی که جفت بیرون اومد و دیگه بخیه زیادم خوردن چپ سر بچه دیر اومد ولی زود فول شدم خواستم بگم همه مثل هم نیستن... و بازم برگردم عقب طبیعی و انتخاب میکنم چون دوساعت بیشتر درد نداری اونم تحمل میکنی ولی یکم بخیه اذیت می‌کنه اونم قابل تحمله.....
#بازداری بارداری بارداری
مامان خان بالابرره😁 مامان خان بالابرره😁 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلااااااصه بعد از تلاش های فراوان و تحمل بسیار😮‍💨 معاینه شدم ۸ سانت بودم و اومدن کیسه ابمو پاره کردن. اصلا اصلا درد نداشت یا شایدم من درد خودم زیاد بود متوجه نشدم. بهرحال یه عااااالمه اب ریخت بیرون و انقباض بعدی گرفت. حین انقباض ماما گف چند تا زور محکم بزن. زدم و بلافاصله گفتن فول شدی منو بردن رو تخت زایمان. حدودا یک ربع روی تخت زایمان بودم که با هر انقباض زور میزدم. دیگه به اون صورت درد نداشتم فقط بهم فشار میومد. ساعت ۱:۴۵ بامداد پسرم بدنیا اومد. حدودا ۳-۴ سانتم بخیه خوردم. موقع برش زدن اصصصصلا متوجه نشدم. گفتن قبلش به همونجای برش بی حسی تزریق کردن ولی من اونم نفهمیدم🥴 در کل از زایمان طبیعی راضی بودم فقط این چند روز که اومدم خونه جای بخیه ها اذیتم کرد وگرنه من هیچ درد و مشکلی نداشتم. اگه دوباره برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم ولی از این دیرتر میرم بستری میشم چون فک میکنم بیشتر دردایی که کشیدم بخاطر سرم و امپول فشار بود اگه خودم تو خونه پیشروی میکردم شدت دردا کمتر بود
همین❤️
مامان فسقلی🐰 مامان فسقلی🐰 ۱۳ ماهگی
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان شاهان💙👶 مامان شاهان💙👶 ۲ ماهگی
پارت ششم زایمان
دیگه رفتم رو تخت چندتا زور زدم گفت آفرین خیلی خوب داری پیش میری سرشو دیدم داشت میومد بیرون قبلش گفته بودن بچه بیاد بیرون میزاریم رو شکمت و شیرش بده ولی وقتی بدنیا اومد گفتن اکسیژن کم آورده چون خودم از درد نمیتونستم نفس بکشم هرچی تنفس مصنوعی آوردن گفتن نفس بکش وگرنه بچه حالش بد نمیشه از درد نمیتونستم و این دردا تو همون یک ساعتی که از ۴ به ۸ رسیده بود دهانه رحمم داشتم
خلاصه در اوردن گفتن مدفوع خورده و اکسیژن کم‌آورده بردن بخش نوزادان و بچمو ندیدم دیگه بعدش انقدر راحت شدم اصلا انگار نه انگار خیلی خابم میومد و زمان زایمان درد نداشتم فقط قبلش که دهانه رحمم باز نمیشد خیلی درد داشتم دیگه اومد واسم بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن که اونم درد نداشت ۶ تا بخیه خوردم تموم شد بهم کیسه آب و جفت و بند ناف نشون دادن خیلی راحت شده بودم ولی نگران بچم بودم که نشونم ندادن منو جابه جا کردن رو تخت دیگه اتاق تمیز کردن دوسه بار اومد شکمم فشار داد که خون و کثیفی ها بیاد شکمم خالی بشه اونجا یکم درد داشتم ولی نه زیاد
دوساعتی طول کشید تا اوردن تو بخش
مامان کنجد مامان کنجد ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت چهارم
وقتی رفتم اتاق زایمان دکترم اون پایین اول با کمک سوند ادرار و خالی کرد چون گفتم که سر بچه کیپ کرده بود همه خروجیارو بعد یه امپول نمیدونم ب کجا زد که اصلا دردشو حس نکردم بعد برش داد بازم حس نکردم دردشو بعد پروسه زایمان به زور زدن رسید دو نفر شکمم و فشار میدادن دکترمم از پایین بچه رو هدایت میکرد دومین مرحله زور زدن دکترم گفت. موهاش بیرونه و اخرین باره زور میزنی ازم خواست دعا کنم و من تو اون شرایط فقط میخواستم صحیح و سالم ب دنیا بیاد با زور بعدی بچه دنیا اومد و دکترم شروع کرد به بخیه زدن تو همون مرحله دوبار ماساژ رحمی انجام دادن که هر کی میگه درد نداره الکی گفته خیلی درد داشت به اندازه ای که بار اخر التماس میکرد پرستار انجامش نده
بعد از زدن بخیه که یکم درد داشت یعنی درد نداشت ولی اینکه داره سوزن وارد گوشتت میشه رو حس میکردم ولی درد نداشتم رفتم رو تختم دوباره ماساژ رحمی بعد رفتم دسشویی برای اینکه دیگ مطمئن بشن مشکلی ندارم و بعدش منتقل شدم ب بخش
و اینگونه مشکات خانوم به دنیا اومد و زندگیمون و قشنگ تر کرد....🍭💕✨
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۷ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
چند بار تلاش کردم نشد و اینجا بود یکی از خدمات های بخش اومد کمک و روی قفسه سینه ام نشست و دست شو گذاشت روی شکمم و گفتن حالا دوباره زور بزن و من اینجا داشتم جون میدادم اما بازم تلاش میکردم همه بهم انرژی میدادن تشویقم میکردن و خیلی خداییش باهام خوب رفتار میکردن. تا اینکه انقدر اون خانم خدماتی بخش فشار آورد و خودم زور زدم در نهایت مرگ رو با چشمام تجربه کردم و بچه به دنیا اومد. اما لحظه ای که بچه خارج شد انگار تمام این مراحل هم یهو سختیش فراموشم شد.
در نهایت بخیه خوردم و بخیه های خارجی رو موقع زدنش کامل حس کردم چون بی حسی اونجا تاثیری نداشت. و بعد هم گفتن استراحت کن تا ببریمت بخش.
اگر بخوام نظرمو درباره زایمانم بگم هم خوب بود هم بد. اما بازم برگردم عقب انتخابم همین طبیعیه چون الان با وجود اینکه بخیه هام درد دارن و نشستن سخته هم شکمم جمع داره میشه هم خیلی نسبت به کسایی که سزارین شدن راحت تر راه میرم و حتی میتونم بگم از امروز تقریبا سرحال شدم و نسبتا کارامو دارم همشو خودم انجام میدم.
درمورد اپیدورال هم بخوام بگم واقعا اون درد اصلی زایمان رو کم نکرد ولی حس میکنم بهتر از هیچیه. بعد از اینکه اومدم توی بخش کمرم خیلی درد میکرد ی حدود ۴۸ ساعت کمردرد شدید داشتم اما الان نسبتا بهتره و بازم برگردم اپیدورال رو میزنم.