۱۱ پاسخ

والا ماهم سزارین بودیم از همون روز همه کارامو کردم

عزیزم بخیه اینا دکتر زدن برات یا پرستارا اون آموزشی یا

منم سزارین بودم از همون روز که اومدم خونه بلند میشدم و راه میرفتم

منم‌زایمان سختی داشتم دو روز درد میکشیدم آمپول فشار زدن برام کیسم ترکوندنش سوند گذاشتن برام خونریزی شدید ک‌گف اگ ادامه دار باشه خون میزارن برام معاینه ک نگم خییییلی معاینه شدم بخیه زیاد خوردم ماساژ شکم خیلی هم درد داشت ینی مردم ولی تو بچت ۲۸۰۰ چرا زیاد برش زدن من بچم ۳۲۰۰ بود خیلی بخیه خوردم حتی حس کردم مقعدمم بخیه زد از شدت درد تا ۴۰ روز ایستاده دسشویی میکردم منم ورزش اینا انجام دادم ولی وقتی بچه و جفت در میان خیلی خوبه دیگ راحت میشی من بچم موقه زایمان بالا رف خیلی اذیت شدم

الهی که سالم و سلامت باشی و سایت تو و همسرت بالا سر دختر قشنگت وقتی داشتم اون لحظه های زایمانتو میخوندم دقیق یاد خودم میفتادم درد زیاد داره ولی خعلی بعدش میچسبه که نی نی رو میزارن تو بغلت
اون موقع همچیو یادت میشه و باز خوبیش تو اتاق بخش که همچی میتونی بخوری اینور کنی اونور کنی راحته
بعد این سزارین های طفلی رو میبینی که ابم بهشون نمیدن خعلی سخته شیر دادن بچه سوندم بهشون وصله ولی دیگه طبیعی بعدش راحتی

برای من همه اینا بود بعلاوه این ک ماما همراهم نیومد🥲😭و خودم تنهایی کشیدمش و در اخر با وکیوم بچه رو بدنیا اوردن چون خیلی بالا بود..چقد. سخت بود 😭💔

من خیلی از طبیعی میترسم

خداروشکر بسلامتی زایمان کردی گلم
آخرش چند کیلو بود نی نی ؟؟

خدابرات حفظش کنه❣️😍

خدا بهت سلامتی بده عزیزم.
سختی زیاد کشیدی.
خدا نینیتو برات حفظ کنه و عاقبت به خیر کنه الهی❤️❤️❤️

به سلامتی خوش قدم باشه انشالله

سوال های مرتبط

مامان پناه❤️🧿 مامان پناه❤️🧿 ۱ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
ساعت ۹ نیم من شدم ۷ ساعت بهم گفت برو رو تخت حالت سجده پاهات رو جم کن تو شکمت برای یه گاز بی حسی بود نمیدونم چی بود اونم وصل کرد گفت زود زود نفس بکش خیلی سخت بود درد هام واقعا وحشتناک بود همین حالت بودم که مامانم اومد تو اتاق وضعیت منو که دید زد زیر گریه واقعیتش منم این گاز باعث شده بود گیج شده بودم مامانم رو دیدم ولی نتونستم باهاش حرف بزنم همون لحظه بود زور زدن هام شروع شد مامانم رو فرستادن بیرون بهم گفت بلند شو برو روی اون یکی تخت من با همون گیجی ام رفتم رو تخت بهم گفت زور بزن ولی جیغ نکش خودتو اذیت میکنی منم واقعا حال جیغ زدن نداشتم بی صدا شروع کردم زور زدن گفت موهای سیاهش رو دارم میبینم 🥺🥰 اینم بگم صبح تو سونو گرافی بهم گفت بچت ۲۸۰۰ وزنش خلاصه من ۱۰ سانت که شدم دردام کم شد پاهام رو با دست هام گرفته بودمو زور میزدم راستی کیسه ابمم سوراخ شده بود
هی زور بزن یه امپول بی حسی زدن دور واژنم که برش بزنن و راستش من اصلا برش رو حس نکردم ماما همراهم گفت یه زور خوب بزنی به دنیا اومده بدو دخترم تو میتونی من با تمام وجود زور زدم دخترم اومد تو لوله گیر کرد من زور زدنم نمیومد😑😨 تو اتاق پر دکتر و پرستار بود یکی از دکتر ها داد زد بدو بچه بد جای بدو زور بزن منم تا جون داشتم زور زدم
مامان سامیار💙💙💙 مامان سامیار💙💙💙 روزهای ابتدایی تولد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
پارت ۷ زایمان طبیعی ..دکتر امد پرستارا دورم جمع شدن دکتر دستشو کرد توم گفت زور بزن زود باش زور بزن گفتم بخدا میزنم نمیاد چیکار کنم گفت قیچی بدین با قیچی بردید گفت اینکه نمی‌بره یکی دیگعو رو بیارین بردید گفت زود بزن زور زدم چند بار گفت بچه بالای ۴ کیلو ..که زور زدم بچه بدنیا آمد منم بی حال افتادم بچه رو گذاشتن روی سینم اما من انقد درد کشیده بود هیچی نفهمیدم بعدش بردن دیدم اون ماما که به دکتر خبر داد نشست گریه کرد به پرستارا گفت خیلی ترسیدم فک کردم بچه اونجوری توی کانال لگن میمونه ...مگه تموم میشد امد گفت دوباره زور بده جفتت بی افته زور زدم گفتم نمیاد بعد سرفه کردم خیلی حس بدی بود با شکم خالی شده سرفه میکنی که یه بار زور زدم افتاد بعد پرستار امد شکممو فشار دارد دستشو گرفتم گفتم چرا تمومش نمی‌کنین با خشونت به من گفت باید فشار بدیم ..اینم بگم انقد اخلاق پرسنل بد بود عین سگ بودن همشون من وقتی درد میکشیدم یه پرستار بالای سرم بود دستشو گرفته بود اون رفت گفتم نره بیاین دستوتو بدین که به یه پرستار دیگعی گفت بره دستشو بگیر گفت چرا من بگیر ...یدونه هم ماما عین درد کشیدن امد گفت چرا جیغ میکشی ورزش کن تو میخایی زایمان کنی نع من عین سگ بودن بخدا ..خلاصه بعداز اونم بخیه زدن که ۴۰ دقیقی طول کشید ..دخترمم ساعت یه ربع مونده به ۷ صب بدنیا آمد درد بخیه رو هم می دونستم ولی انقدر درد کشیده بودم هیچی بود برام
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان رادوین مامان رادوین ۸ ماهگی
میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم
مامان خان بالابرره😁 مامان خان بالابرره😁 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلااااااصه بعد از تلاش های فراوان و تحمل بسیار😮‍💨 معاینه شدم ۸ سانت بودم و اومدن کیسه ابمو پاره کردن. اصلا اصلا درد نداشت یا شایدم من درد خودم زیاد بود متوجه نشدم. بهرحال یه عااااالمه اب ریخت بیرون و انقباض بعدی گرفت. حین انقباض ماما گف چند تا زور محکم بزن. زدم و بلافاصله گفتن فول شدی منو بردن رو تخت زایمان. حدودا یک ربع روی تخت زایمان بودم که با هر انقباض زور میزدم. دیگه به اون صورت درد نداشتم فقط بهم فشار میومد. ساعت ۱:۴۵ بامداد پسرم بدنیا اومد. حدودا ۳-۴ سانتم بخیه خوردم. موقع برش زدن اصصصصلا متوجه نشدم. گفتن قبلش به همونجای برش بی حسی تزریق کردن ولی من اونم نفهمیدم🥴 در کل از زایمان طبیعی راضی بودم فقط این چند روز که اومدم خونه جای بخیه ها اذیتم کرد وگرنه من هیچ درد و مشکلی نداشتم. اگه دوباره برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم ولی از این دیرتر میرم بستری میشم چون فک میکنم بیشتر دردایی که کشیدم بخاطر سرم و امپول فشار بود اگه خودم تو خونه پیشروی میکردم شدت دردا کمتر بود
همین❤️