تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂

۱۸ پاسخ

خب عزیزم چرا بی حسی اپیدورال استفاده نکردی؟؟

الهی عزیزم واقعا چقدر سختی کشیدی
برامنم دعاکن

خداروشکر که الان هم خودت خوبی هم نینی مامانِ قوی❤️

چقدر وحشتناک بود دختر
خدا منو خواست سزارین شدم من
تو همون معاینه تحریکی ک انجام دادم کل بدنم داست میلرزید

خلاصه درود ب سزارین😐✨

خدا قوت مامانِ قوی 💪🏻💪🏻🥰😍
ان شاالله روز ب روز بهتر میشی بزرگ شدنو قد کشیدن پسرتو میبینی تمام سختی‌هایی ک سرش کشیدیو فراموش میکنی🥰😍🥹

عزیزم دکترت ‌کی بود؟

بیمارستان دولتی بودید؟

واییی چقدر سخت بوده خداروشکر که سالمین پدرتو درآوردن
کدوم بیمارستان بودی؟ دکترت کی بود؟

وای چقد سخت بوده کاش سزارین میکردی

الهی،چقدر زایمان سختی داشتی .اصلا نباید میزاشتن تا دوازده ساعت بچه توی خشکی بمونه.خیلی نامردن

خدا بهت سلامتی بده

کوثر خراب شده بودی؟؟

وایییی چه زایمان سختی داشتی خداروشکر حالا بچت حالش خوب بوده، خیلی قوی بودیا من بااینکه زایمانم خیلی راحت بود بازم طاقت نداشتم کلاسه ساعته زاییدم تموم شد کلاهم سه تابخیه بیرونی خوردم داخلی هیچی ولی باز داشتم میمردم، من اصن برا جفت زورنزدم، ینی خودش گف زورنزن خودش باید بیادبیرون اصن دیگه بعداز درومدن بچه دردنداشتم یهودردام قطع شد جفتمم خودش اومد بیرون، ولی یه مشت بندناف مونده بود تو، دوباره چنددیقه بعد دست کرد اونم دراورد منم دیگه انقد ک داشتم میلرزیدم خسته شده بودم نمیتونستم دیگه پاهامو نگهدارم میگفتم ولشکن بخیموبزن بیام پایین، گف نه یه دیقه بمون اگ این بقایا تو رحمت بمونه عفونت ایجادمیکنه دوباره مجبور میشی بیای کورتاژکنی پدرت درمیاد

تمام بدنم موهاش سیخ شد🥲من میترسم

طول سرویکس کوتاه باشه بچه زودتر دنیا میاد

👌🏻👌🏻👌🏻آفرین 👏🏻👏🏻👏🏻

خدایا چقدر سخت شد 😭 خدا خودش کمک کنه

سوال های مرتبط

مامان سویل🫀👼 مامان سویل🫀👼 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳
رفتم اتاق زایمان ساعت ۹ و ۵۵ دقیقه بود دراز کشیدم رو تخت روی پاهام و شکمم پارچه انداختن روی واژن کلی بتادین ریختن بهم گفت عزیزم اماده ای بی حسی بزنم گفتم اره با امپول بی حسم کردن و برش زدن در حد ۷ ۸ تا زور سر دخترم اومد بیرون و دراوردنش 🥺
اون لحظه که میکشنش بیرون خیلی خس خوبیه ادم سبک میشه و واقعا درداش کم میشه بعدم دو سه تا زور و دو سه تا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دخترم گذاشتن رو سینم کلی قربون صدقش رفتم با صدای من اروم میشد.
۱ ساعت و ۴۰ دیقه بخیه ام طول کشید به گفته ماما که ۵ لایه بخیه خوردم
تو طول بخیه زدن دخترم رو سینم بود. بعد بخیه اوردنم اتاق وسایلامو جمع کردم لباسای دخترمو پوشوندیم شکممو فشار دادن هرچی خون و لخته بود ریخت بیرون ، لباسای بخش رو اوردن پوشیدم اوردنم بخش ساعت ۱۲ شب بود. الانم دارم مرخص میشم
از زایمان بخوام بگم درد نداره دروغ گفتم درد داره ولی مونده به تحمل هرکسی الانم بخاطر بخیه هام نشستن سخته برام 🫠
انشالله قسمت همه چشم انتظارا
مامان پناهم😍 مامان پناهم😍 ۷ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان پناه🩷🐣 مامان پناه🩷🐣 ۴ ماهگی
یه عالمه زور محکم میکفت سر بچه رو میبینم ساعت شد ۴ یه ماما دیگه و دکتر هم اومدن پیش مامای خودم اونام هی میپرسیدن اسمش چیه و فلان منو سرگرم کنن خلاصه برشم زد و با زور بعدی سرش اومد بیرون و با دوتا زور دیگه بچه رو انداخت روم گفتم چرا گریه نمیکنه بردنش اونور پاهاشو گرفتن بالاو محکم میزدن و سریع دکتر اطفال صدا زدنو گذاشتنش زیر دستگاهی منم فقط میگفتم بگید چشه گفتن خوبه بخاطر این همه دارو اینجپری شده...
یه کوچولو گریه کرد و گفتن خوبه نگران نباش... ماما دوباره اومد جفت رو درورد و کلی شکممو فشار داد. وای از درد اون خیلی بده
ولی شروع کرد بخیه زدن خیلی درد داشت کلی بخیه از داخل خوردم بعد فک کردم تموم شد بیرونو مه بخیه زد دردش خیلی بدتر بود. خدمات اونجا اومد زیر اندازمو‌عوض کرد پتو انداخت روم و یکم جمع و جور کرد بچه رو قد و وزن کرد و مامانم و مادرشوهرم و شوهرم اومدن داخل...
اینو یادم رفت بگم چندباری اجازه دادن شوهرم بیاد منو ببینه و بره.
ماما لباسای بچه رو از مامانم گرفت و براش پوشند اینام کلی خوشحال و رفتن شرینی گرفتن براشون.... حدود ساعت ۶و۷ اومدن مارو بردن بخش مادرشوهرم و شوهرم رفتن و مامانم موند پیشم...
دیشب تا صبح چند باری به بچه شیر دادیم و‌لی دماغش گرفته بود انگار ولی حس میکزدم گرفتگیش یجوریه راحت نمیتونه شیر بخوره دکتر اطفال صبح اومد گفتم اینطوریه گفت یکی دو روز تو دستگاه باشه خوب میشه تنفسش...بچه رو بردن و غم عالم منو گرفت منم تا مرخص بشم ساعت شد ۱۲ ظهر... اونجام گفت دوس داری بمون دوسم داری برو من اومدم خونه یه دوش گرفتم بعدازظهر دوباره رفتیم بخیه هامم امروز خیلی درد میکرد
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۷ ماهگی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱ ماهگی
طبیعی پارت چهار
و حالا رسیدیم ب مرحله جفت در اومدن ک گفت سرفه کن سرفه کردم و یکی هم اومد شکمم فشار داد و جفت و خون اومد بیرون اما یه جا خونریزی داخلی میکرد ک باند جا دادن داخل واژنم ک جلو یه بخشی از خون هارو بگیره و گشتن دنبال اونجایی ک خونریزی می‌کرد طوری خونریزی بود ک میپاشید تو صورت ماماها ک پیدا کردن و جلوشو گرفتن و میخاستن بخیه کنن ک گوشت من فوق العاده گوشت بد و شلی هست ک نگم براتون پنج بار داخلی هارو بخیه زد و هی باز شدن ک من سر بخیه زددددن آتیش گرفتم و خیلی خیلی اذیت شدم و بار آخر دیگه یه آمپول ریختن رو گوشتم ک گوشتمو سفت کنه بتونن داخلی هارو بخیه بزنن ک بخیه زدن و رسیدیم ب بخیه های بیرونی ک بخیه بیرونی هم ۴تا خوردم اما داخلی خیلی زیاد نگفتن بهم و من ساعت ۱۰ زایمان کردم و تا ۱۰:۵۰دقیقه بخیه میزدن و باند رو از واژنم در آوردن و گفتن ک الان پرسنل میاد جمع و جورت میکنه میبرتت بخش بچم تنش لباس کرده بودن رو تخت اونوری بود ک دیگه اماما اومد دوباره با بخیه ها معاینه کرد گفت بواسیرت زده بیرون ک من کلی تو ذوقم خورد و آنقدر درد دارم ک خدا میدونه بواسیر و بخیه ها خیلی خیلی دارن اذیتم میکنن نه خواب دارم نه میتونم بشینم نه راه برم همشون ب زور و کارم شده گریه اما خداروشکر میکنم دخترم سالمه و پیشمه ارزشش داشت اما خیلی داغون شدم هنوز برا یه نشستن گریه میکنم