۴ پاسخ

کیسه آبت ترکیده بود که بخیها نمیذاشتن بدنیا بیاد یا چی

چندساعت طول کشید زایمان کنی

خدا اینجور دکترا رو لعنت کنه ک بلد نیستن ب فکر جون مریض نیستن

انشالله خیرنبینن بعضی دکترای بی تجربه اصلا هیچ دلشونم نمیسوزه که طرف چه اتفاقی براش میفته

سوال های مرتبط

مامان همراز🩷🎀 مامان همراز🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت دو
انقد ترسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم..چون سابقه زایمان زودرس داشتم از هفته ۳۰ ساکمو بسته بودم..زود رفتم یه پد گذاشتم و لباس پوشیدیم بریم بیمارستان.. ولی پد اصن جواب نمیداد همینطور مث آبشار آب ازم میریخت
دیگه رسیدیم بیمارستان و تا کارای بستری انجام بشه ساعت شد ده و نیم..بستری شدم یه سرم بهم زدن معاینه کردن ۲ سانت بودم
ولی هنوز سرکلاژ داشتم..دکتر شیفت اومد گفت بیا سریع بریم بخیه هات رو باز کنیم که اگه دهانه رحمت بیشتر باز بشه ممکنه رحمت پاره بشه
رفتیم رو تخت زایمان که واااااقعا این قسمتش سخت ترین و وحشتناک ترین قسمتش بود برا من
بقیه میگفتن کشیدن بخیه سرکلاژ شبیه معاینه ساده س ولی برا من واقعا مث شکنجه بود..چون حجم آب زیاد بود و فشار بچه هم رو دهانه رحمم بود دکتر نمیتونست سر نخ رو پیدا کنه که قیچیش کنه..۵ نفری ریختن سرم با چهار تا اسپکولوم فلزی از چهار طرف واژنم رو باز کردن یکی هم نور انداخت بعد نیم ساعت درد کشیدن و عذاب تازه دکتر تونست یکم از نخ رو پیدا کنه و پاره کنه
حالا این وسط قیچی که به دکتر داده بودن خراب بود نمیتونست نخ رو ببره فرصت عوض کردنش هم نبود وایه همین یه جاهایی از گوشت بدنم رو هم با نخ برید ک‌خیلییییییی درد داشت
ولی هرطوری بود بالاخره بخیه باز شد
مامان گندم مامان گندم ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂
مامان تودلی جون مامان تودلی جون ۲ ماهگی
تجربه زایمان من
پنج روز مونده بود به زایمانم
عصری کلی پیاده روی کردم شب دوش اب گرم گرفتم تو حموم کمر قر دادم ساعت سه کیسه آبم پاره شد
رفتم بیمارستان یه سانت بودم بهم سوند رحمی وصل کرد اصلااااا درد نداره من فک میکردم برا ادراره ترس داشتم امپول فشار هم بهم زد تا چهار سانت دووم اوردم و بعدش شروع کردم داد و بیداد که برام اپیدورال بیارین از چهار پنج سانت اپیدورال زدن خییلیی خوب بود کل درددام تموم شد به هشت سانت که رسید تاثیر اپیدورال رفت دردام برگشت اصلا برام قابل تحمل نبود کلی خواهش کردم دوزشو زیاد کنن نکردن اخرش دکتر اتاق عمل گفت یکم دیگه بهش بزنید زدن ولی دیگه رو دردام تاثیر نداشت
بلاخره ساعت دوازده و چهل دقیه زایمان کردم
دست بچه کنار سرش بود بخاطر همین موقع زور زدن خیلی اذیت شدم دیر اومد بچه
قیچی که میزنن متوجه میشید ولی درد نداره برای بخیه هم لیدوکایین زدن اونم متوجه شدم بعد بخیه فوری نشستم رو تخت و به بچه شیر دادم همین باعث شد چندتا از بخیه هام پاره بشه و باز از اول بخیه زدن بار دوم یکم درد داشت چون بی حسی رفته بود خلاصه به خیر گذشت
مامان 🩵شاهان&آیهان🩵 مامان 🩵شاهان&آیهان🩵 ۲ سالگی
پارت 3تجربه زایمان
چندباری وقتی دردم شروع میشد دکترم معاینه میکرد و میگفت میخوام با درد طبیعی خودت کیسه آبت پاره بشه ولی نشد خلاصه خودش کیسه رو زد و روند زایمان تند تر شد بلند شدیم و روی توپ نشستم و ورزش میکردیم چند دقیقه ای ورزش کردیم و من دوباره رفتم رو تخت برای نوار قلب جنین
دکتر گفت پاشو برو سرویس و بیا چون زایمان داره نزدیک میشه هرچقدر تلاش کردم نتونستم پاشم به شدت درد داشتم و حس زور بهم دست داده بود با جیغ و. فریاد گفتم نمیتونم حس دسشویی دارم دکتر دید ای وای من دارم زایمان میکنم هیچی هم اماده نبود بدو بدو پرستارا وسیله هارو چیدن منم که داد و هوارم رفته بود به آسمون دکتر دست و بالشو گم کرده بود انقد روند زایمان تند شد😂
فک. کنم سه تا زور محکم دادم انقدرم داد زده بودم گلوم خشک خشک شده بود و بچه بدنیا اومد ولی من سه لایه پارگی دادم
همه متعجب شده بودن از زایمان من چون در عرض 45دقیقه زایمان کردم 😁
سخت تر از زایمان اون بخیه ها بودن امپول بیحسی هم زدن ولی باز ببحس نشدم سوختم تا اون بخیه ها تموم بشن
خلاصه روند زایمان خوب بود راضی بودم ولی بخیه ها اذیتم کردن
وزن فسقلمم 3کیلو بود
37هفته و 5روز
22دی 1404
ساعت 10/45بدنیا اومد