سلام به ماه هشتم بارداری ، چیزی دیگه نمونده که پسر گلم رو بغل کنم و‌ این سفر پر ماجرا من و پسرم تموم شه و دل به دلدار برسه ولی این روزا کلافه ترم آقا هومان پاش رو از زیر سینه ام جا به جا نمی کنه و فشار می یاره ! حس داشتن دستشویی مداوم اذیتم می کنه ، کار رنگ اتاق پسری خیلی طول کشیده و از بوی رنگ و تینر تنگی نفسم بیشتر شده و خونم زیر خاکه😔
سرویس خواب که قرار بود تا آخر این ماه آماده شه هنوز حتی چوبشم ام دی اف کار نگرفته و من تو فکرم چطور قراره تو هفته های بالاتر اتاق بچینم !
حس افسردگی و بی حوصله گی ماه های اول بارداری برگشته و خیلی کسلم و اصلاً حوصله ندارم ولی بازم خدا رو شکر روزی که رفتم سونوگرافی و گفت دهانه رحمت بازشده و باید سرکلاژ شی و افتادم بی خونریزی فکر نمی کردم این هفته ها رو ببینم ولی منم رسیدم به هشت ماهگی و تا الان پسرم باهام راه اومده
دوست دارم چشمام و ببندم و باز کنم و پسرم تو بغلم باشه امیدوارم این روزا برام راحت تر بگذره🤍🥹

۱۲ پاسخ

از یه چیز این برنامه ک خوشم میاد همینه ک همه حسشو میگن و بقیه کاملا درک می‌کنند
عزیزدلم غصه نخور من امروز سرویس چوب بچم اومد و چیدمش هنوز کلی از خرد ریزاشم مونده با اینکه سزارینی هستم و چند هفته دیگه زایمانمه
سعی کن کاراتو روی کاغذ بنویسی من اینجوری ذهنم خیلی مرتب میشه مخصوصا ک تو بارداری حواس پرتی هم میگیری غصه نخور سعی کن از همش لذت ببری ک دلت برای این روزام تنگ میشه♥️♥️

عزیزم نگران نباش، کارات که تموم بشه و وسایلات آماده اتاق چیدن کار یه روزه، من تا قبلش انقدر استرس داشتم دو روزه خونه تکونی و اتاق چیدنم تموم شد
حالا استرس عکاسی رو گرفتم که نه خرید کردم نه استدیو انتخاب کردم هنوز نکنه زایمان کنم به عکاسی نرسم😂
کلا تو این دوران همش یه چی واسه استرس هست

من باورم نمیشه ماه هشتمم شروع شده، چند روز پیش هنوز فکر میکردم تو ماه هفتمم ولی وقتی رفتم سونوگرافی و تکنسین گفت ۱۵ نوامبر بچتو بدنیا میاری خیلی سورپرایز شدم. امیدوارم ماه نهم هم همینجوری قشنگ و لذتبخش باشه، ماجراهای زیادی داشتم از اول بارداریم تا الان، یه سفر طولانی و جابجایی و جدایی از خانوادم، امیدوارم پسرم همدم خوبی برام بشه 🥰

انشالله همه چیز درست میشه عزیز دلم
به فکر هیچی نباش
هیچ چیز ارزش نداره به خودت استرس و ناراحتی بدی
همه این کارا انجام میشن

ماه هشتم خیلی زود میگذره😍😍😍 ان شا الله به سلامتی و دل خوش بغلش میکنی گل پسرتو😙😚🥰

ای جانم😍
انقدر سریع میگذره این روزا که فکرشم نمیکنی،
ماه هشت برای من تو چشم بهم زدنی تموم شد اصلا نفهمیدم گذرشو😅

اصلا نگران نباش عزیزم حرصم نخور
من خودم اخر هفته اساس کشی دارم باید زندگیمو ببینی

انشالله این هفته های اخرم به خوبی و خوشی بگذرونی
نهایتا از یکی کمک بخواه بیاد کمکت، اینجور وقتا همه ذوق دارن و آماده کمک کردنن🤩

این روزاهم به زودی میگذره و باارامش بغلش میگیری
ولی هفته های اخرانقدرام که میگن سخت و ترسناک نیست که نتونی کاراتوانجام بدی

انشالله به سلامتی برسی به ۹ ماهگی

حتما کارتو زود بکن ماه نهم خیلی سخته چطوری میخای اتاق بچینی ....تنگی نفس/ تپش قلب/ سنگینی/ فشار تو واژن و ران پا/ راه رفتنت سخت/ و و و
نمیترسونمت ولی کارتو بکن

عزیزم اتاق چیدن رو‌بذار بعد زایمان اوایل که بچه چندساعتی خوابه به کارات میرسی

سوال های مرتبط

مامان مهدا مامان مهدا هفته بیست‌ونهم بارداری
به نام خدا
می نویسم از امروز دی دی ماه سال یک هزار و چهارصد و چهار
الان هفت ماه و خورده ایه که یک موجود کوچولو داره توی وجودم رشد می کنه؛ روز به روز بزرگتر می شه و من این روزها بیشتر دارم احساسش می کنم بیشتر دوسش دارم بیشتر بهش دل دادم و بیشتر دلم می خواد ببینمش و حضورش رو حس کنم .
دیروز وقتی دکتر گفت که ممکنه خون رسانی درست انجام نشده باشه و ممکنه برای بچه مشکلی به وجود بیاد بیاد از مطب دکتر تا سونوگرافی دل تو دلم نبود دلشوره داشتم دلهره داشتم اضطراب داشتم انگار این مسیری که داشتم راه می رفتم دور تا دورش تار بود نمی دیدم تا رفتم نشستم و سونو شدم و دکتر بهم گفت که من مشکلی نمی بینم.
اون موقع فهمیدم که واقعا دارم مادر می شم واقعا قراره این احساس های مادرانه رو درک کنم فهمیدم قراره یه تیکه از وجودم رو رشد بدم رشد بدم به دنیاش بیارم و توی این دنیا رهاش کنم و فقط بتونم یک مراقبت محدودی ازش داشته باشم و هرچقدر که بزرگ تر بشه این دایره ی حفاظت من قدرتش کم و کم و کمتر بشه.
دیروز فهمیدم معنی دلهره ها و اضطراب های مادرم رو زنگ زدناش تماس گرفتناش متوجه شدم که قراره یک حس قشنگ ولی در عین حال سخت رو تجربه کنم که همیشه نگران یه تیکه از وجودم باشم و بعد از به دنیا اومدنش هیچ کنترلی روی رفتارش روی خطرات اطرافش و هیچ چیز دیگه ای نداشته باشم.
امیدوارم که سال های بعد که این متن رو که می خونم در کنار دخترم مهدا و همسرم روزای خوبی رو سپری کرده باشیم و خدا برای همیشه سلامتیش رو به من هدیه بده و باز هم خدا رو شکر می کنم به خاطر این وجودی که خدا به من هدیه داده.