نمیدونم چرا فقط شوهر من اینقدوو خسته س وهمش سرش توگوشیهه هیچچچ کاری حتی لیوان آب برنمیداره ن سفره میندازه ن تو بچه داری هیچ هیچچ
.
بعد شوهر خواهرشوهرم آشپزی میکنه ب زنش میگه امروز بشین همه کارارو من میکنم
یا اینکه معلمی قبول شد وکاردستی اینا میخواست همششش شوهرشش واسش درست میکنه واماده و...
شوهرش از ۵ صبح تا ۶ عصر سرکاره میگه میاد اصلااا نمیخوابهههه مثلا خریدی چیزی داره میبرتمون ییرون یا بچهارو میبره و....شام ک خوردیم اینامیخوابههه
واقعا چ حوصله وصببری دارن خوشبحالشون
من تا ب شوهرم میگم هیچچ همش خستمه همش فلان چیزندارم و....بهونه ها شروع میشه درسته کارهمسرم جوریه ۳ ۴ روز بیرونه میاد کمبود خواب اینا ولی هی مینالههه هی غررر میزنهه😬گاهی من بیدار خودش خواب و من پسرم تنهای سروکله میزنیم
میگه من اگه روحیه م خوبه و هی فکر و....نکنم حتی اشپزی میکردم
گفتمش منم همش خونه م ۳ ساله هیجوقت مسافرت و..‌نرفتیم افسرده م روحیم خوب نییس پ من چطور ب زندگی وبچه و..میرسم تو همش صبح وشب سرت توگوشیه
جدیدا هم خیلی بحثمون میشه نمیدونم من عصبی شدم یا خودش زیاد غرمیزنه ازهمه چی ایراد میگیره
تا اولین لقمه غذا میزاره دهنش هی این کم نمکه هی پرنمکه هی ی چیزی کم داره هی..... چرا لباسا رو زمینن چرا بچه بهمانه چرا....
همش از من توقع داره

۹ پاسخ

کلا ما رو‌توصیف کردی البته غر زدن نداره شوهرم خودم از خستگی و افسردگی اونقدر غر میزنم که مجال به اون‌نمیدم😃

ای من ریدم تو گوشیش
مگه اینجوری میشه زندگی کرد
تا کی زن همه کارا بکنه

اخی عزیزم🥲
همه‌ی شوهرا همیطورین
ولی خب بهش بگو شوهر خواهرتو میبینی چطوریه ولی تو....

والاماهم همینیم
ظاهرزندگی بقیه رومیبینی ازدرونش خبرنداری که چجوره بازشمامیگی شوهرت خسته اس چندروزسرکاره شوهرمن ۸صبح تا۱۱صبح سرکاره بقیه اش واسه خودش میگرده بیرونه یاخوابه کافیه بگیم ببرفلان جا انقدبهونه میاره نمی‌بره یک درصد اگه ببره انقدتوماشین غرمیزنه بیزارت میکنه

شانس من وتوهستش شوهزمنم عین شوهرت باط شوهرخواهر شوهر فرشته عین پروانه دور خانمش میچرخه

تنهانیستی😑

منم دلم خون شده از دستش، غذا خونه بچه همه به عهده خودمه ولی میگه کار خاصی نمیکنی

عزیزم شوهر منم مثه شوهر شماس،ولی چ میشه کرد،اتفاقا شوهر اطرافیان من مثه شوهر خواهر شوهرتن،بیخیالش شو ،همینجوری بپذیرش

همه همینیم

سوال های مرتبط

مامان پارمیس🩷🌱 مامان پارمیس🩷🌱 ۱ سالگی
😭😭😭😭دخترم خیلییییی حرصم میده کلا یه ماهه غذا نمیخوره نه ک کم اشتها باشه یا کم بخوره، کلاااا لب ب هیچی نمیزنه فقط شیر میخوره اونم شیر پاستوریزه یا شیر خشک اصلا لب نمیزنه فقط شیر خودمو میخوره دم ب دیقه ازم اویزونه یا بلیزمو میزنه بالا یا دنبالم میاد ب معنی واقعی زجههههه میزنه گوله گوله اشک میریزه خسته شدم دیگه سینه هام درد گرفته همش صدای نق زدن و گریه هاش رو مخمه حتی یه روزم نیس ک این بچه اروم باشه و ارامش داشته باشم انقد عصبی شدم همش دعواش میکنم سرش داد میزنم حتی شبام تا صبح سینم تو دهنشه اگه بکشم بیرون بیدار میشه یه طرف بدنم خشک شده تا صب خواب ندارم همش تا صب مک میزنه اخرم ک هوا روشن میشه با یه گاز محکم سینمو میگیره میکشه یهو ده متر میپرم هوا بعدشم کلااااا بیدار میشه
خونمو گند برداشته هیچ کاری نمیزاره بکنم همش نق نق میگه فقط بشین بهم شیر بده من نمیدونم این بچه مگه معدش چقده شیرمم خیلی زیاده از بس میخوره
یه سال و دو ماهه زندگی ندارم اولاش هی گفتم شیرخشک میدم درست میشه ولی نخورد هی گفتم وقتی غذاخور شه درست میشه گفتم یه سالش شه درست میشه الانم فقط ارزوی مرگمو میکنم دیگه نمیخام درست شه😭😭😭😭😭😭
یه وقتایی ب حدی عصبانی میشم ک میخام بزنمش با بدبختی جلو خودمو میگیرم😭😭😭😭😭😭 اینم بگم ک وسط شیر خوردنش همیشه گاز میگیره