۴ پاسخ

بنظرم رفتو امدتو کم کن وقتی اونا نمیتونن بچه هاشونو کنترل کنن شما حریف خودت شو‌نرو خونشون اگه همسرتون گفت چرا نمیری بگو بچه هاشونو میترسونن بچمو

چقدر ضایع هست که از روی حسادت و بهدقصد ناراحت کردن شما این حرفا رو میزنن.بیخیالشون. بچه های اون باید یاد بگیرن چطور بازی کنن

مشکل از بچه های عمه اش هست. خودتو ناراحت نکن. واضح بگو شما بلد نیستین با بچه من رفتار کنید

هروقت اذیتش کردن همونموقع بپر بهشون دعوا کن بزار بدونن پشت بچتی بترسن ازت

سوال های مرتبط

مامان نور چشم مامان نور چشم ۳ سالگی
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..