امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..

تصویر
۶ پاسخ

حالا نمیخواستم رو قضاوتتون تاثیر بذاره ولی چطور اون ایرانی ها اینقدر اروم و متینن ولی همین یدونه که افغانستانی بود اینجوری بود و مادرش هم اینقدر طلبکار و بی شخصیت بود یعنی بچه اون از جلو مغازه ها رد نمیشه مغازه ها هم باید جمع کنن بازارا باید ببندن هیچ بچه ای نباید چیزی دستش بگیره که یوقت اون بچه نیاد با پررویی از دستش بگیره و مالک بشه یا اون باید به بچه ش یاد بده که یه وسیله ای رو اگه صاحبش بهت اجازه داد بردار و بعد دوبارع بهش پس بده 🤨
اون بچه تو عکس نیست 😊
همین اسباب بازیا بود به اضافه دفتر نقاشی و مداد رنگی 😊

مادر بی شخیصت بچه بی شخیصت تربیت میکنه

چطور انقد بی فکرن من باشم از فکر میمبرم معذرت خواهی هم میکنم

ای بابا چرا بعضی مادرا عذر خواهی بلند نیستن چرا باید اخلاق گندشونو همه جا نشون بدن که انقد بدن... میگفتی خانوم بلانصبت غیر محترم من باعث شدم چند تا بچه ی دیگه هم سرگرم بشن با دخترم بازی کنن اینجا حوصله شون سر نره تو اگه دوست نداری اینجا مکان عمومیه میتونی بری

من پسرم اسباب بازی موتور و ماشین میبینه کلا از خود بیخود میشه به خدا فقط بیا خونه مارو ببین ۲۰۰ تا ماشین به خدا بیشتر دلره ولی خدا نکنه بیرون دست یکی ماشین اسباب بازی ببینه یک غوغایی به پا میکنه که همه فک میکنن این اصلا تا ماشین اسباب بازی از نزدیک ندیده به خدا خیلی هم باهاش حرف میزنم ولی بی فایده س من ولی کوتاه نمیام نمیزارم با گریه و نق زدن ماشین یه بچه ی دیگه رو بگیره اون خانوم خیییلی اشتباه کرده مسجد جاییه که بچه ها باید کنار هم بازی کنن که خاطره ی خوبی براشون بمونه شما به بزرگی خودت ببخش شاید حال روحی خوبی اون موقع نداشته هیچکس از پشت پرده ی زندگی آدمها خبر نداره فداتشم

زنیکه پرو
من جات بودم جر واجرش میکردم

سوال های مرتبط

مامان آیسان مامان آیسان ۳ سالگی
فرزند پروری جیش بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزند پروری
رفتم خونه خواهرشوهرم زنونه ای بعد ۳ تا دخترعمه های شوهرمم بودن گفتن دوره بگیریم اینا خلاصه منم دعوتشون کردم اومدن بعد اول اینکه ۶تا بچه داشتن هرکدومشون دوتا داشت و همه رو اورده بودن بچها بازی میکردن پسرش ۶ سالشه دیدم پاش خورد گلدون کوچیکم افتاد خاکش ریخت یهو پسرش برگشت گفت بمن خاله این جا جای گلدون گذاشتنه ورش دار و دوید رفت دنبال بازی مادرشم تکون نخورد بعد من رفتم جمع کردم دوباره من شالاد ماکارانی و الویه درست کردم یه بچه ها دستش خورد به نوشابه ریخت تو سفره یهو خواهرشوهرم گفت وای و همین مادرش و بچه اصلا هیچی هیچی نگفتن چن تا زیردستی پر نوشابه شد .بعدم دوباره بچه ها هی داد و بیداد اصلا نمیگفتن بابا یه دقیقه بشین اخرم یکیشون رفت چایی بخوره لیوانو کج کرد ریخت رو مبل مامانش خندید همین تمام اتاق دخترمو ترکونده بودن اصلا دیگه حالم بد شو ولی خب نشون ندادم مهمون بودم الان زنگ زده دعوت گزفته خونشون نمیخوام برم چیکارکنم