فرزند پروری جیش بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزند پروری
رفتم خونه خواهرشوهرم زنونه ای بعد ۳ تا دخترعمه های شوهرمم بودن گفتن دوره بگیریم اینا خلاصه منم دعوتشون کردم اومدن بعد اول اینکه ۶تا بچه داشتن هرکدومشون دوتا داشت و همه رو اورده بودن بچها بازی میکردن پسرش ۶ سالشه دیدم پاش خورد گلدون کوچیکم افتاد خاکش ریخت یهو پسرش برگشت گفت بمن خاله این جا جای گلدون گذاشتنه ورش دار و دوید رفت دنبال بازی مادرشم تکون نخورد بعد من رفتم جمع کردم دوباره من شالاد ماکارانی و الویه درست کردم یه بچه ها دستش خورد به نوشابه ریخت تو سفره یهو خواهرشوهرم گفت وای و همین مادرش و بچه اصلا هیچی هیچی نگفتن چن تا زیردستی پر نوشابه شد .بعدم دوباره بچه ها هی داد و بیداد اصلا نمیگفتن بابا یه دقیقه بشین اخرم یکیشون رفت چایی بخوره لیوانو کج کرد ریخت رو مبل مامانش خندید همین تمام اتاق دخترمو ترکونده بودن اصلا دیگه حالم بد شو ولی خب نشون ندادم مهمون بودم الان زنگ زده دعوت گزفته خونشون نمیخوام برم چیکارکنم

۱۲ پاسخ

تو هم برو مثل خودشون بکن😂

ب نظرم‌ عمدا اینکارا رو‌کرده
اگه دوست نداریبری بگو‌مریضم نمیتونم بیام

ادم‌ میره مهمونی که حال وهواش عوض شه
اینا که اینقدر بیشعورن اصلا یه معذرت خواهی نمیکنن یا ابزارناراحتیم نمیکنن واسه کار بچشون به نظرم رفت وامد نکنی بهتره
باشوهرت مشورت‌کن نظراونم بپرس
شمام الان دعوت کردی حقی گردتت نیس

اتفاقا برو به بچه ت هم بگو واسه خودت هرکاری دوست داری بکن خودتم ریلکس کن همین یباروبرو ولی دوباره دورهمی گرفتن بهونه بیارنرو

عزیزم برو خونش وقتی خونه همه رفتی باز خواستن دعوت کننن دیگه نرو

این بارو حتما برو عین خوعشون کن. ولی دفعه های دیگه ن خودت برو نه دعوت کن اینارو

بنظرمن برو و بزار دخترت کامل بازی کنه حساس نباش چجوری غذا میخوره وچون کوچولوهن هستش بریز بپاش کرد هم هیچی نگو و بعد دیگه تو جمعشون ورود نکن تا اعصابت داغون نشه

برو ولی دیگه دعوت نکن حساب کار دستشون بیاد بعدم میبینی مامانه چیزی نمیگه خودت ب بچه بگو هرکاری میخوای بکنه بکنه مثلا خراب کاریشو خودش جمع کنه ماهم تو فامیل داریم همچین چیزیو ولی من دیگه بهش خودم تذکر میدم

بهانه بیار نرو

یااینکه بایداین چیزاروتحمل کنی

بگونمیام شرمنده وتمام

نرو بگو بچه ها شلوغ کاری میکنن خونتون کثیف میشه .چون خودم حساسم جایی نمیرم.

سوال های مرتبط

مامان نور چشم مامان نور چشم ۳ سالگی
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..
مامان مهیار مامان مهیار ۴ سالگی
خانما یه مشورت میخام ازتون
پایین خونه مادرشوهرم اینا یه زن و شوهر افغان اومدن جدیدا اجاره کردن که یه دختر تقریبا دوساله دارن (شوهره چندساله اینجاست کارگره میشناسیمش)آدمای خوبی هم هستن
پسرم چندبار داخل کوچه مون با دخترشون بازی کرده
امروز من خونه مادرشوهرم داشتم نهار درست میکردم یه لحظه پسرم از پله ها رفت پایین و رفت خونشون من خواستم برم بیارمش چندبار صداش کردم دیدم خانمه میگه بزار باشه بازی کنه گفتم اذیتتون میکنه گفت نه کاری نداره داره بازی میکنه
من تقریبا یه ربع صبر کردم بعد رفتم دنبالش بیارمش دیدم مامانش یه پفک بزرگ باز کرده جلوشون گذاشته پسرم با چه حرص و ولعی داره پفک میخوره(من زیاد چیپس و پفک به پسرم نمیدم مخصوصا نزدیک ناهار)خودشم داشته داخل حمام لباس میشسته
خونشون تقریبا تمیز بود ولی من متاسفانه خیلی بددلم نمیدونم چرا از اون شرایط خوشم نیومد
پسرمو بسختی راضیش کردم بیارم خونه خانمه خیلی مهربون بود به پسرم گفت حالا یه بوس به خاله بده برو خودش صورت پسرمو بوسید
خلاصه من پسرمو آوردم بالا چون پفک زیاد خورده بود اصلا نهار نخورد ..اینم بگم این بنده خداها اصلا غذا درست نمیکنن یعنی من اصلا ندیدم فقط چیپس و پفک‌و کیک و کلوچه مغازه رو میخرن
پسرم بعد نهار باز میخاست بره خونشون من بلند گفتم پس خونه نرو فقط تو حیاط با نینی بازی کن فکر کنم از اینکه گفتم خونه نرو خانمه یه کوچولو ناراحت شد
حالا سوالم اینه شما جای من بودین میزاشتین بچتون بره خونشون باهاشون بازی کنه یا نه؟؟
اینم بگم دختره اینقدر خوشگل و بامزست که همه ازش خوششون میاد و باهاش بازی میکنن
فقط بگین من اجازه بدم پسرم بره یا نه
چون اینا تازه اومدن فعلا هم هستن دوست ندارم پسرم عادت کنه
اصلا خیلی درگیرم نمیدونم چیکار کنم
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۳ سالگی
سلام مامانا

خدا قوت






تغریبا ۷،۸ ماه پیش شوهرم گفت میخوام psبخرم گفتم برا بچه خوب نیست نخر
هی میخواد بشینه بازی کردن ....
چند شب پیش‌ رفته خریده اورده اسمشم گذاشته سوپرایز منم چیزی نگفتم .


یه دونه بازی بچگونه داشت پیش فرضش گفتم همین خوبه نبر‌ دیگه بازی نصب کنه . بزار چند ماهی با همین‌یدونه مشغول باشه.

برداشته برده داده بیرون بازی نصب کنن بدون اینکه بگه بهم‌ ب
.
گفت گفتم ۱۰‌تا بازی بریز ۵تا بچگونه ۵تا بزرگ
کلا یه دونه بازی به درد بچه بخوره ریخته بقیه همه جنگی افتضاح زامبی و...
اون بازی پیش فرض ام پاک کرده .
منم اعصابم خورد شد فقط گفتم اینا چیه دادی ریختن پول تو ریختی تو سطل آشغال و بلند شدم اومدم تو اتاق نشستن بازی کردن منم دارم‌فقط حرص میخورم.
حالا از فردا هی میخواد بازی کنه منم حرص بخورم‌پیش بچه این بازیا رو نکن و....
به سرم زده برم خونه‌مامانم بگم‌هر موقع بازی کردنت تموم شد بیا دنبالمون.
قبلا می‌شست فیلم های جنگی‌که مناسب سن بچه نیست نگاه می‌کرد منم اعتراض میکردم میگفت تو خونه خودم نمیتونم‌ میام یه فیلم ببینم دیگه بچه رو برمی‌داشتم میرفتم تو اتاق باهاش بازی کردن
الانم اینو خریده مگه بچه رو میتونم از جلوش بلند کنم....