۴ پاسخ

خدا عاقبت زندگی هممون رو بخیر کنه تو بزرگ کردن بچه هامون🫠

یا خدا بچه ۵ ساله جه میدونه این حرفارو ینی چی والا دختر من یدونه هم فحش بلد نیس

۴ ۵ سالش بوده همچین کاری کرده وای به روزی که بزرگترم بشه 😐😐

من تا ببینم یه بچه حرف بد میزنه سریع دخترم از اون منطقه دورش میکنم
مگه میشه دیگه از دهنشون انداخت

سوال های مرتبط

مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام مامانای عزیز پسرمو یکساعت پیش بردم خانه بازی اونجا با بچه های دیگه داشت بازی میکرد یه پسر بچه حدود 3تا4 سال بود فک میکنم سرش حالت سکه ای ریخته بود و اومد تف کرد تو صورت پسرم به مادرش گفتم مادرش میگه پسرم نمیتونه حرف بزنه بخواد یه چیزی بزور از کسی بگیره تف میکنه تو صورتشون گفتم چه ربطی داره انقد اعصابم خورد شد همون لحظه رفتم صورت پسرمو شستم ولی بدلم نیومد رفتم از داروخونه فوم شستشوی صورت کودکان گرفتم با یه بطری اب صورتشو شستم بعد الان اوردمش خونه بردمش حموم... واقعا بعضی پدرو مادرا چقد بیخیال نصبت به بچه هاشون حرف میزنن بهم میگه نترس بچم مریض نیست منم گفتم چه مریض باشه چه نباشه این کارش زشت بود بعد میگه فک کن بچه ی خودته اصلا وقتی اینمادر حرف حالیش نباشه وای به حال بچه اش حتی یه تذکر کوچیک هم به پسرش نداد منم رفتم به پسر بچه گفتم این کارت اشتباه بود نباید اینکارو کنی مامانش گفت لطفا دعواش نکن چون پسرم حساسه منو میگی عصبی شدم سری از اونجا اومدم بیرون واقعا موندم دیگه چی بگم حالا اگه بچه ی من اینکارو میکرد اینجور مادرا آدم میخورن بدم میاد از اینجور افراد که به هیچیشون نیست 😮‍💨🤦🏻‍♀️😖😡
مامان نور چشم مامان نور چشم ۳ سالگی
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..
مامان نینی مامان نینی ۱۱ ماهگی
خاتما یه مشورت دارم
من و حاریم و مادرشوهرم تو یه ساختمونیم جاریم یه پسر ۸ ساله یه دختر ۱ ساله داره
من یه پسر ۳.۵ ساله و یه پسر ۵ ماهه دارم
جاربم خداییش دختر بدی نیست ولی به اخلاق بدی که داره الویت خودشه بقبه براش مهم نیستن
مثلا پریشب از ساعت ۶ تا ۱۰ شب رفت استخر شوهرش هم ول کرد با دخترش رفت پارک ماهم قرار بود بریم خیلی راحت گفت پسرم میگه حال ندارم بیام تو بمون تا بیاد پیشت و سه سوته قبل اینکه ما بگیم نه بچه رو فرستاد منزل ما و رفت

امروز من رفتم خرید برادرشوهرمو دم در دیدم سلام کردیم و اینا گفت نرفتی جایی گفتم نه خونم
اینم بچشو دوباره گذاشته اونو برده دکتر
و به منم نگفته یه ساعت بعد زتگ زده بچم پایینه هااا حواست باشه
بجه اومد بالا گرررسنه براش غذا اوردم میگه اینو نمیخوام اونو نمیخوام گفتم ما همینو داریم فقط
این زن ساعت ۱۰ رفت تا ۱
اخه سه ساعت برا یه اورژانس بیمارستان؟؟؟؟
نمیدونم چیکار کنم ؟؟؟
من بخدا بچه هام کوچیکن
اون پسرش بزرگه میتونه ببرش
یا حداقل با باباش بره مغازه سرکارش
با پسر منم مدام دعوا میکنن
به مادرشوهرم گفتم میگه والا به من چه