سوال های مرتبط

مامان آی ماه مامان آی ماه ۱۲ ماهگی
‌ **🔰غذای کودکان را اینگونه #مقوی کنید‼️**

🔸سعی کنید در درست کردن سوپ یا کته از گوشت با استخوان استفاده کنید.

🔹اگر کودکی زرده تخم مرغ پخته شده را نمیخورد میشود آنرا با مقداری کره و آب مرغ مخلوط و نرم نمایید  و به او بدهید و یا به سوپ او اضافه کنید. همچنین زرده تخم مرغ را میتوانید رنده کرده و در سوپ کودک و یا پوره میوه و سبزیجات  ( هر مدل پوره ای که درست میکنید) بریزید.

🔹همینطور به تکه های  کوچک شده  سیب زمینی که پخته شده است  و پوست آن جدا شده کمی کره بزنید و اجازه بدهید که شیرخوار با دستان خودش  آنرا برداشته و بخورد.

🔸سعی کنید در درست کردن سوپ یا کته از گوشت با استخوان استفاده کنید ، مانند  ران مرغ و یا ماهیچه گوسفندی تا مواد معدنی  و چربیی بیشتر به بدن نوزاد برسد.

🔹شما میتوانید چندین قلم گوسفندی یا یک قلم گوساله را جداگانه پخته ، چربی اضافی آن را بگیرید و عصاره آنرا بمدت کوتاه ( در یخچال )‌و زمان طولانیتر ( در فریزر) نگهداری نماییدو به هر وعده غذا و یا سوپ کودک  کودک دو قاشق غذاخوری از این عصاره را اضافه کنید .

🔸اگر کودکتان دچار کم وزنی میباشد  افزودن حبوبات را به غذایش بتعویق بیاندازید (یعنی پس از 10 ماهگی) چون حبوبات حجم زیادی از معده را اشغال میکنند  اما پس از 10 ماهگی، حبوبات را خیس کنید، پوست بکنید و آنها را آرد کنید  و هر دفعه  یک قاشق چایخوری پودر حبوبات را بهمراه  کره به سوپ کودکتان  اضافه کنید.

🔹اضافه نمودن  آب غلیظ شده ران مرغ یا تکه های ران مرغ که خوب پخته شده و همینطور جوانه گندم، آرد یا پودر بادام خام، کنجد، مغز تخمه آفتابگردان به غذای کودک سبب رشد بهتر او می شود.
مامان ملکاجون مامان ملکاجون ۱۷ ماهگی
📚📚
#داستان_شب

پیرمردی با پسر و عروس و نوه اش زندگی میکرد او دستانش می لرزید و چشمانش خوب نمیدید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند: باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد. بعد از این که یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد هر وقت هم خانواده او را سرزنش می کردند پدر بزرگ فقط اشک می ریخت و هیچ نمی گفت.

یک روز عصر قبل از شام پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی می کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم داری چی درست می کنی؟ پسر با شیرین زبانی گفت: دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم که وقتی پیر شدید در آنها غذا بخورید!

یادمان بماند که:
"زمین گرد است..." 🙂❤️‍🩹

🌺شب خوبی رو براتون آرزومندیم،،،💚💚💚