۱۱ پاسخ

اما من بارها پشیمون شدم. هرچند از علاقم به دخترم کم نشد. ولی دلم برای روزای قبل بارداری تنگ میشه. توصیه میکنم دیر بچه دار بشید. خیلی دیر

من روز دهم که از خونه مامانم اینا رفتم احساس کردم خیلی تنها شدم اشکام بی اختیار می‌ریخت تا ده روز مامانم بچمو ترخشک میکرد
خیلی حس بدیه بهشون عادت کنی بعد یهو بخوای دل بکنی بری خونه خودت من هرکاری هم واسه مامانم بکنم بازم کمه انشاالله همیشه سایش بالا سرم باشه راست میگن بهشت زیر پای مادرانه قدر مادراتونو بدونید

من خیلی احساساتم متفاوت شده
گاهی حس میکنم بچمو دوست ندارم گاهی دیوانه وار عاشقش میشم نمیدونم این حس ها چیه طبیعیه ... میگم یعنی من دارم مادر میشم کم مونده ! استرس میاد سراغم بچه کم تکون میخوره استرس میکشم زیاد تکون مبخوره استرس میکشم ....۵ ماه اول ویار شدید دوماه اخر سنگینی شدید استخوان دزد لگن درد پا درد...شب ها نخوابیدن تو راه دستشویی موندن ووووووو.... واقعا بهشت زیر پای مادران هست

عکساتونوکی میگیره؟

عزیزم میشه بگی فرش اتاق نی نیو از کجا خریدی و چن🙏

حس من تو دوران بارداری به مامانم هزار برابر شد و بعد به دنیا اومدن پاشا عمیقا فهمیدم چقدر سختی کشیده
از حس و حال خودمم نگم دیگه دیوونه میشم وقتی پاشارو نگاه میکنم باور نمیکنم مادر شدم و انقدر دوسش دارم که دلم میخواد جونمو براش بدم اصلا خیلی حس عجیبیه

سلام لطفامیشه آدرس بدین فرش ازکجاخریدین

فردا قرارع برگردم خونه و تنها بچمو تر و خشک کنم.استرس و بغض داره داغونم میکنه.دلم نمی خواد از مامانم دور شم.یجوریم

عزیزم سزارین چطوری بود؟ خیلی اذیت شدی؟ استرس دارم یه ذره

باهات همدردم تا ۱ماهگی هر روز گریه کردم بعد۱۰روز تنها شدم احساس کردم هیچکسی نیست هیچکسی
کم کم بهتر میشه

عزیزم به سلامتی خیلی مبارک باشه به دنیا اومدن فرشته ی کوچولوت و مادر شدنت😍

سوال های مرتبط

مامان 𝐴𝑣𝑎 مامان 𝐴𝑣𝑎 ۶ ماهگی
مادر
واقعا چ واژه ای قشنگی
الان متوجه شدم مادر یعنی چی هیچوقت فک نمیکردم یعنی نخواستم فک کنم ک در اینده قرار مادر بشم
همیشه خیال بافی های دوران نوجوانی
وقتی تو سن 18 سالگی نامزد شدم کلن وارد ی دنیایی دیگ شدم
کم کم خودمو برای ی زندگی جدید اماده کردم
بعد عروسیم بعد 3 ماه متوجه شدم ک مادر شدم اون لحظه فقط چشمم ب خطای قرمز تست بود شوکه شده بودم چون واقعا عاشق بچه بودم
کم کم خودمو اماده دوران بارداری کردم 9 ماه چشم انتظاری همش میگفتم خدایا این 9 ماه کی تموم میشه تا دختر قشنگمو ببینم بعد 9 ماه چشم انتظاری
و تصمیم برای زایمان طبیعی داشتم
زایمان سختی داشتم واقعا ولی ارزش همه چیو داره اینکه الان دختر نازم کنارمه
وقتی نگاش میکنم تازه متوجه میشم مادر یعنی چی
همش نگاش میکنم شب و روز
گریه میکنه خودم بغضم میگیره همش میگم خدایا بچم ی جاش درد میکنه نمیتونه بگه دردشو.

آوای من 11 روزه ک چشم باز کردی تو این دنیا
و من با ارزش ترین چیز یعنی کلمه مادر رو گرفتم

از ته قلبم برای همه چشم انتظارا دعا میکنم دامنشو سبزبشه و این حس قشنگو تجربه کنن
و همه کسایی ک چشم انتظارن ک زایمان کنن و فسقل قشنگشونو بغل بگیرن انشالله بسلامتی و زایمان راحتی داشته باشین☺❤
مامان رهام 🫀😍 مامان رهام 🫀😍 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت دوم :
راجب سوند اونجور ک تو گهواره من تحقیق کردم همه گفتن حس نمیکننی و اینا اصلا همچنین چیزی نبود خدا شاهده طرف گرف دسش چنان سوندو فرو میکرد میچرخوند حس میکردم دردش میزد به بدنافم بعد به مغزم ینی واقعا درد اون قبل عمل باعث شد خودمو ببازم بعدم ک بردنم اتاق عمل راجب بی حسی نمیدونم من استرس داشتم از اون شد یا بدنمو‌سفت میکردم چهار بار رو کمرم کار کردن بی حس بشمم اولی ک سمت راست زدن رگ سیاه تیگم چنان سوخت چنان گرف ک فقط میگفتم خدایا غلط کردم تا بی حس شم قلبم از درد مچاله شد فقط با خدا میگفتم اگ بریچ نمیشد طبیعی بود من چیکار میکردم اخه وقتی نحمل سزارین ندارم بعد ک دراز کشیدم ماسک اکسیژن گذاشتم عی اومدم نفس بکشم مخصوصا از سمت چپ حلقم حس میکردم کسی با دسش داره منو خفه میکنه دستامم ک بسته بودن سه بار. این حسو تجربه کردم تا حالم میزان شد بعد یهو حس کردم دارم بالا میارم تا زیر سینم بی حس شده بودم عق میزدم هیچ حس درد وفشار ی رو معدم نداشتم اونم یه جور حس تهی بودن میداد
زایمان سزارین طبیعی جنین
مامان حسین جانم 😍 مامان حسین جانم 😍 ۱۳ ماهگی
بالاخره خونواده ی ما هم ۳ نفره شد👨‍👩‍👧👨‍👩‍👧👨‍👩‍👧👨‍👩‍👧👨‍👩‍👧👨‍👩‍👧❤️❤️❤️🥰🥰🥰💃💃💃🥳🥳🥳🥳💃💃💃🎉🎉🎉🎉🎊🎊🎊❤️❤️❤️🥰🥰🥰
خدارو هزار مرتبه شکر ❤️❤️❤️
انشاالله قسمت همه‌ی چشم انتظارها 💚💚💚 خوش اومدی به زندگی ما پسر قشنگم 😍🥰😍❤️❤️❤️😘🥰🥰🥰🥰 من و بابایی خیلی خیلی خیلی دوستت داریم حسین جانم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سال‌هاست منتظر دیدن همچین روزهایی بودیم خدارو شکر که با اومدن تو رویاهای من و بابایی به واقعیت تبدیل شد❤️❤️❤️❤️🥰🥰🥰😍😍😍😍❤️❤️❤️
با همه ی بالا پایین ها و سختی هایی که تو این ۹ ماه بارداری کشیدم ولی واقعا از ته قلبم دلم برای وقتی تو وجودم بودی و تکونای قشنگت رو،سکسکه زدندت رو حس میکردم تنگ میشه 🥲🥲🥲🥲😇😇😇🥰🥰🥰🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲
ولی خدارو شاکرم که صدامو شنید و صحیح و سالم تو رو داد تو آغوشم،با توکل به خدا بریم برای یه زندگی پر از عشق و نور خدا❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

بماند به یادگار:
بهترین روز زندگی من و بابای مهربونت
تاریخ:
۱۴۰۴/۵/۱۱
ساعت:
۱۲:۰۰
وزن:
۳:۲۰۰
هفته ی زایمان:
۳۷
مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 مامان مَهدیار🩵🐻👶🏻 ۲ ماهگی
از علائم روحی این روزام بخوام بگم
اول اینکه من بعد زایمان فوری اومدم خونه ی خودم و این باعث شد حالم بهتر بشه چونکه دو‌ماه خونه ی مادرم بودم و دلم واسه خونه ی خودمون‌تنگ شده بود 🥹
اوایل خیلی حالم خوب بود انقد کارای پسرم زیاد بود دیگه به افسردگی‌نرسیدم😂هر چند شنیدم مامانایی که پسر باردارن بیشتر مبتلا به افسردگی میشن…
ولی هر بار که به پسرم نگاه میکردم دوتایی با شوهرم بعض میکردیم از خوشحالی…بعدشم که آقا مهدیار بستری شد تو بیمارستان روز اول خیلی گریه کردم
ولی همسرم انقد بنده خدا هوامو داشت که خودم شرمنده شدم🥺بعدش بخاطر مهربونی اون بغضم میگرفت گریه میکردم🤣😂 الانم شبا هر وقت مهدیار بیدار میشه باباش هم فوری از خواب میپره هر کاری از دستش بر بیاد انجام میده ،واقعا خدا همه ی مردای خوب رو حفظ کنه
فعلا حس میکنم حالات روحیم یکم با ثبات تر شدن☺️
از قبل زایمان خیلی درباره افسردگی و اینا با همسرم صحبت کردم خودمم خیلی از نظر ذهنی آماده شدم براش همین حس میکنم کمکم کرد انشالله که از این دوران راحت بگذریم هممون 🥰🫶🏻🤲🏻