۵ پاسخ

یعنی حااااااالم بهم میخوره از تمام آدم های که انرژی منفی میدن واقعا ذاتشون مشکل داره بنظر من …من عکس دسته بیل هم بزارم ی خری میاد میگه خوش به حالت یا میگه نزار بقیه ندارن واقعا چندشم میشه ازشون …
شماها سعی کن جذب نکنی من دیگه اصلا توجه نمیکنم بهشون

آخ آخ آخ نگم برات که منم اومدم جواب ی تاپیکو دادم و گفتم که دختر من خوش غذاست همه هم گفتن وااای چ خوب و خوشبحالت از اون روز دختر من در حد گرسنه نموندن ی لقمه می‌زاره دهنش لقمه دومی به بعد تف می‌کنه یا رو برمی گردونه گفتم کاش زبونمو گاز گرفته بودم و نمیگفتم

اخی عزیزم کاملا درسته درک میکنم واس همین من هیچ فعالیتی از پسرم تو فضای مجازی نمیزارم و حتی به مهمونی کسایی که انرژیشون منفیه نمیرم بنظرم شماهم نذار به هرحال ادم ها همه مثل هم نیستن و ناخواسته نظرشون رو میزارن واون انرژی رو ساطع میکنن

اخ اخ بخدا چشم بعضیا خیلی شوره دست خودشونم نیست تا یه چیزی میگن دور از جون ادم بدبخت میشه😑

بشقاب کاچی 🤦🥲

تصویر

سوال های مرتبط

مامان shina مامان shina ۱ سالگی
سلاااام مامانا

یه تجربه راجع به غذا نخوردن و بدغذایی بچه ها میخواستم باهاتون به اشتراک بزارم که خودم جواب گرفتم

اینجا دیدم بعضی از مامانا از غذا دادن بچه هاشون با تی وی و گوشی میگن و یه سری هم که معدود باشن دیدم که میگن به زور دست و پای بچه رو میگیرن و بهش غذا میدن😒
که مورد دومی مصداق بارز شکنجه اس 😑

این روش رو خودم امتحان کردم جواب گرفتم
البته به مامانایی که وسواس دارن و به کثیف کاری کردن بچه با غذا و به این چیزا حساس هستن توصیه نمیکنم

اول اینکه غذارو در اختیار بچه بزارین بدون اینکه خودتون دخالتی داشته باشین ظرف غذارو بزارین جلوش و یه قاشق بدین دستش تا خودش با غذا ارتباط بگیره
یکی دو هفته اول ممکنه بعد هر وعده غذایی نینیتون نیاز به حمام کردن داشته باشه پس بدونین که میزان کثیف کاری خیلی زیاده
بهش کاملا آزادی عمل بهش بدین اگه صندلی غذا کارو راحتتر میکنه
دوم اینکه تی وی، صفحه موبایل یا هر چیزی که حواسش رو پرت میکنه رو جمع کنین یه جای مشخص و سر یه ساعت مشخص هر روز این کارو انجام بدین
چیزایی رو بزارین که بتونه خودش با انگشت برداره انواع خورشت و پلو مخلوط خیلی جواب میده
به هیچ وجه با زور غذا ندین
خودتون هم کنارش یه بشقاب و قاشق بزارین و هر دفعه همراهیش کنین، تا ببینه و تقلید کنه
بعد یکی دو هفته خودتون با قاشق بهش غذا بدین اما همچنان اون آزادی عمل رو تو غذا خوردن داره

این روش رو انجام بدین و از نتیجش شگفت زده بشین

این عکسم هیچ ربطی به موضوعی که گفتم نداره 😂
چون تقریبا بعد چندین ماه تونستم مهمونی با سبکی که خودم دوست داشتم بگیرم، این عکسو گذاشتم🥰
مامان گندم عروسک🌾🩷 مامان گندم عروسک🌾🩷 ۱۶ ماهگی
همه زندكيم رو تخت مامان بابا خوابش گرفت🥹
امروز از صبح كه از خواب بيدار شدم خيلى عصبى بودم انرژی خوبى نداشتم اصلا كلافه بودم جندبارى همسرم كَفت بيا صحبت كنيم كَفتم اصلا سمتم نيا حالم خوب نيست؛ اون خونه رو جارو كرد وسيله هاى كندمو جمع كرد منم فقط ناهار درست كردم آشيز خونه رو به همون حال كذاشتم ....
يكم پيش رفتم دوش كَرفتم همينطور كه توى حمام داشتم فكر ميكردم كَفتم نكنه به خاطر اون تاپيكى كه ديروز كذاشتم الان اينطوريم!؟؟ نميدونم شايدم اين نباشه ولى من ديروز يه تاپيك كذاشتم واز كامنت يه مامانى اصلا اصلا حس خوبى نكَرفتم يعنى حس خيلى بدى كَرفتم و پاكش كردم!
عكس ناخنامو كذاشتم ولاك جديدمو كه يه خانمى كامنت زد خوش به حالتون كه پول اينكارو داريد!!
اولش واسم جيزى نبود ولى بعدش خيلى حس بدى داشتم اصلا پاكش كردم ميدونم جرا مشكل از من بود يا اون خانم؟ اخه عكس يه ناخن ديكَه خوش به حالت داره؟؟
من تحملشو نداشتم ولى ميخوام داشته باشم و مقاوم بشم دربرابر حرف بقيه!
تازه حس فرشته دوست داشتنى مامان رزا رو متوجه شدم كه جقدر بهش ازين حرفا میزنن حتی به خاطر یه استکان چای که میذاره
و ماشاالله بهش که با این حس منفی که بهش میدن انقدر خوب مقابله میکنه و تصمیم دارم ازش یاد بگیرم از محکمیش در برابر این چیزا!

چقدر اینجا جای خوبه تا بتونیم چیزای خوب از هم یاد بگیریم🌹
امیدوارم راضی باشه دوست خوبم اسمشو توی تاپیکم آوردم💚

#پوشک#گهواره#شیرخشک#
مامان هاکان👼🏻🩵 مامان هاکان👼🏻🩵 ۱ سالگی
این متن و تقدیم میکنم به همه مامانای گهواره 🩵

که از لحظه‌ای که مادر شدم، دیگه آدمِ قبل نیستم…
هیکلم تغییر کرده، خط‌ و چروک‌هام زیاد شده، موهام کم شده…
اما هر تار مو و هر خط روی پوستم، مهرِ یک روز مادریه.

منی که گاهی عصبی می‌شم، بی‌حوصله‌ام، خسته‌ام…
نه چون کم‌طاقتم،
نه چون عشق ندارم،
چون همه‌چیزم رو دادم تا یه دل کوچولو خوشحال باشه.

منی که حتی دستشویی و حموم هم نمی‌تونم برم بدون اینکه گوشم دنبال صدای گریه‌اش باشه…
منی که لبخندای خودم رو گذاشتم کنار،
که لبخند اون بمونه.

منی که رابطم با شوهرم کم شده…
نه از بی‌عشقی،
از زیادی عشق.
از اینکه همه‌ی انرژی‌م رو گذاشتم پای بزرگ کردن یه آدم کوچیک.

منی که مدام عذاب وجدان دارم…
نکنه کم بازی کردم؟
نکنه غذا کم بود؟
نکنه یادم رفت قطره‌اش رو بدم؟
وای نکنه امروز یه کم تند حرف زدم…
این دردها نشونه‌ی ضعف من نیست، نشونه‌ی مادری منه.

منی که هر شب با چشم‌های خسته و قلب خالی از انرژی،
بازم می‌رم بالا سرش و پتو رو می‌کشم روش…
چون حتی وقتی نابودم،
بازم عاشقم.

منی که تمام این سختی‌ها رو نمی‌ذارم کسی بفهمه،
چون یه مادر بودن یعنی قوی‌ترین شکلِ عاشق بودن.

همه اینا آسیبه…
همه‌اش خستگیه…
همه‌اش فرسودگیه…
اما لابه‌لای همین دردها،
یه عشق عمیق جریان داره…
عشقی که فقط یه مادر می‌فهمه.

من…
با همین تنِ خسته، با همین موهای ریخته، با همین حالِ پریشون،
عاشق‌ترین نسخه‌ی خودمم.
چون مادر شدم.
و این،
زیباترین تبدیلِ زندگی منه. 🕊️❤️