۱۰ پاسخ

خدایی بچت به وسایلا دست نمیزنه؟

افرین بهت یعنی هرکدوم از تاپینگ هاتون میخونم لذت میبرم از برنامه ریزیتون خب برنامه ریزی خیلی مهمه به همه کارها برسی میشه روتین برنامه ریزی تو برای من بفرسی منم تصمیم گرفتم که برنامه ریزی داشته باشم صبح ها زود بیدار میشم اما یه مشکل دارم که خیلی بی حال و کسل هستم حتی زورم میاد از جام بلند شم صبحونه بخورم ساعت نه بیدار میشم پسرمم بیدار میشه اصلا نمیذاره به کارا خونه برسم همش دنبالش که یوقت نیفته چون از اینوز اونور میگیرع بلند میشه البته ناگفته نمونه عزیزم من شبا خیلی دیر میخابم چون شوهرم ساعت یک شب میاد تا شام بخوریم میشع دو شب و معمولا تا سع شب بیدارم و این منو ازار میده بهش میگم زودتر بیا میگه شما بخابین 🫤میگم من خابم میاد نمتونم بخاطرت بیدار باشم

گلدونارو نندازه... من عسلی ها و میز جلو میبلم رو شیشه هارو برداشتم فقط پایه روی زمینه

اتفاقا پسر منم امروز یکم بهتر عدا خورد ساعت ۸ شبم خوابید نگرانم تا حالا این موقع نخابیده بود

من هم بعد مادر شدن از یک انسان کمال گرا تبدیل به یک انسان متعادل شدم
الحمدلله
فکر میکنم بچه ها برکات زیادی دارن
واقعا روز به روز باعث رشد و پیشرفت من شدن و چقدر صبورتر شدم و چقدر رو خودم کار کردم ..‌‌...

سلام گل
شخصیت شما خودش هم یک نمونه الگو
اینکه جور دیگه ای زندگی میکنید
جوری ک برای زندگی خودتون برنامه و کلی ایده دارید قشنگه
گوارای وجودتون خدا مادر براتون حفظ کنه🤍

به به چ خونه قشنگ و دلبازی😍

شما از کلاس مادر وکودک راضی هستید؟کجا میرید کلاس؟چی یاد میدن؟

نمیدونم چرا تاپینگ هاتون برام نمیاد بااینک درخواستم باز کردی و همیشه تو بارداری از نوشته هاتون استفاده میکردم 🥲🥲الان یهو تو عمومی دیدم

با دیدن این عکس حسم خوب شد🫶

سوال های مرتبط

مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۳ ماهگی
پارت اول
بچه‌ها، یه چیزی هست که مدتیه ذهنم رو درگیر کرده و دوست دارم درباره‌ش حرف بزنم.
تقریباً هر بار که از روزمرگی‌هام پست می‌ذارم؛ از این که سر کار رفتم، به کارهای خونه رسیدم، باشگاه رفتم، به روتین پوستم رسیدم یا رز رو کلاس بردم، یه عده می‌گن: «حتماً کمک داری.» بعضی‌ها هم حتی می‌گن: «مگه میشه؟ احتمالاً داری اغراق می‌کنی یا راستش رو نمی‌گی.»
راستش من هیچ‌وقت دلیلی نمی‌بینم که بخوام تصویری غیرواقعی از زندگیم نشون بدم یا باعث بشم مادر دیگه‌ای احساس ناکافی بودن کنه. اتفاقاً به خاطر رشته و شغلم، همیشه سعی می‌کنم مراقب سلامت روان آدم‌های اطرافم باشم. اگر از زندگی روزمره‌م چیزی به اشتراک می‌ذارم، هدفم اینه که بگم «می‌شه»، نه اینکه بگم «باید همه مثل من باشن.»
اما یه بخش از زندگی من هست که معمولاً دیده نمی‌شه.
من برخلاف تصور خیلی‌ها، کمک دائمی ندارم. مادرم به خاطر سن و مشکلات شدید گردن و دست، حتی برای بلند کردن یک استکان چای هم باید احتیاط کنه. خواهر دوقلوم خودش فرزند داره، خواهرهای دیگه‌م مهاجرت کردن و ارتباط نزدیکی هم با فامیل نداریم.
از دوران بارداری گرفته تا خرید سیسمونی، خونه‌تکونی، آماده کردن فریزر و غذاهای بعد از زایمان، تقریباً همه کارها رو خودم انجام دادم.
بعد از زایمان هم، وقتی خیلی‌ها به خونه مادرشون میرن تا استراحت کنن، شرایط زندگی من متفاوت بود. کمتر از ۲۴ ساعت بعد از سزارین، خودم دوش گرفتم، کارهای خونه رو انجام دادم، ناهار رو آماده کردم و از دخترم مراقبت کردم. مامانم کنارم بود، اما حضورش بیشتر دلگرمی عاطفی بود تا کمک فیزیکی، چون واقعاً توان انجام کارهای سنگین رو نداشت.
#فرزند پروری شیر خشک شیر خشک نوزاد نوزاد رفلاکس فرزند پروری شیر خشک
مامان هاکان👼🏻🩵 مامان هاکان👼🏻🩵 ۱ سالگی
این متن و تقدیم میکنم به همه مامانای گهواره 🩵

که از لحظه‌ای که مادر شدم، دیگه آدمِ قبل نیستم…
هیکلم تغییر کرده، خط‌ و چروک‌هام زیاد شده، موهام کم شده…
اما هر تار مو و هر خط روی پوستم، مهرِ یک روز مادریه.

منی که گاهی عصبی می‌شم، بی‌حوصله‌ام، خسته‌ام…
نه چون کم‌طاقتم،
نه چون عشق ندارم،
چون همه‌چیزم رو دادم تا یه دل کوچولو خوشحال باشه.

منی که حتی دستشویی و حموم هم نمی‌تونم برم بدون اینکه گوشم دنبال صدای گریه‌اش باشه…
منی که لبخندای خودم رو گذاشتم کنار،
که لبخند اون بمونه.

منی که رابطم با شوهرم کم شده…
نه از بی‌عشقی،
از زیادی عشق.
از اینکه همه‌ی انرژی‌م رو گذاشتم پای بزرگ کردن یه آدم کوچیک.

منی که مدام عذاب وجدان دارم…
نکنه کم بازی کردم؟
نکنه غذا کم بود؟
نکنه یادم رفت قطره‌اش رو بدم؟
وای نکنه امروز یه کم تند حرف زدم…
این دردها نشونه‌ی ضعف من نیست، نشونه‌ی مادری منه.

منی که هر شب با چشم‌های خسته و قلب خالی از انرژی،
بازم می‌رم بالا سرش و پتو رو می‌کشم روش…
چون حتی وقتی نابودم،
بازم عاشقم.

منی که تمام این سختی‌ها رو نمی‌ذارم کسی بفهمه،
چون یه مادر بودن یعنی قوی‌ترین شکلِ عاشق بودن.

همه اینا آسیبه…
همه‌اش خستگیه…
همه‌اش فرسودگیه…
اما لابه‌لای همین دردها،
یه عشق عمیق جریان داره…
عشقی که فقط یه مادر می‌فهمه.

من…
با همین تنِ خسته، با همین موهای ریخته، با همین حالِ پریشون،
عاشق‌ترین نسخه‌ی خودمم.
چون مادر شدم.
و این،
زیباترین تبدیلِ زندگی منه. 🕊️❤️