۱۰ پاسخ

سلام برای بچه هاازسن ۲ماهگی به بعدروش ختنه باحلقه بسیارراحت وخوبه ...چرابیهوشی ؟
پسرمن باحلقه بودفقط یه کم اولین بارکه جیش کرددررداشت دیگه تمام

هادی پور فک کنم

پسر من ۴۳ روز بود ختنه کردیم جیغ و گریه شدیدش بعد اتاق عمل لحظه گزاشتن شیاف شروع شد

اخی عزیزم چقدر پسرت شبیه پسر منه🥲

عزززیزم الهی 😥😥

ای خدا 🥹🥹🥹

خداروشکر به خیر گذشته
انشاالله سلامت باشین

وای من هنوز نتونستم ببرم ختنه کنم اه تف توش این چه صیغه ای بود دیگه

عزیزم ج مظلوم خوابیده 🥹🥹

چ مظلوم دخترمن بودشیرنمیدادم دنیاروروسرم خراب میکرد

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۸ ماهگی
پارت ۴
خیلی سریع کارای قبل عمل انجام شد و من راهی اتاق عمل شدم امپولی که همه میگفتن درد زیادی داره دردش قابل تحمل بود گذاشتن سوند هم وحشتناک نبود واقعا دکترمم خودشو سریع رسونده بود تا منو دید گفت چرا نیومدی نوبت عمل بزنم گفتم شما گفتید تو این هفته بیا
دیگه چیزی حس نکردم پرستارای اتاق عمل واقعا مهربون بودن پارسا رو از شکمم اوردن بیرون و گذاشتن روی سینم از خوشحالی اشک می ریختم و قربون صدقش میرفتم اما پارسا اصلا گریه نکرد من شنیده بودم بچه موقع بدنیا اومدن اگه گریه کنه نشونه ی خوبیه گفتم چرا گریه نمیکنه گفتن نترس انقد حالا حالا برات گریه کنه🤦‍♀️😅
پارسا رو بردن و بقیه کارای منم انجام شد و بردنم ریکاوری و دردام شروع شد از چیزی که فکر میکردم خیلییی سخت تر بود وقتی بردنم بیرون همسرم و مامانم و داداشم و خالم و یکی از خواهر شوهرام اومده بودن بردنم بخش و من خیلییی درد داشتم حس میکردم دارم می میرم شاید برای بعضیا راحت تر باشه اما برای من دردش وحشتناک بود برام شیاف گذاشتن اینو بهتون بگم شیاف برای بعضیا دلپیچه میاره اینو من بعدا فهمیدم اون موقع نمیدونستم و وقتی باد توی شکمم می پیچید دردام وحشتناک تر میشد در واقع شیاف برای من بجای اینکه آرومم کنه بدترم میکرد
مامان آرشا مامان آرشا ۹ ماهگی
تجربه ختنه« فعلا روز اوله»

قبل از نظر اساتید بگم که من زیر شیش ماه نمیخواستم عمل کنم
فکر میکردم هنوز خیلی کوچیکه
درست و غلطش با خودم
بعد اینکه روز قبلش دکتر ویزیتش کرد
گفت حلقه یا بخیه موقع عمل مشخص میشه
یکساعت قبلش شیر دادمش و شیاف استامینوفن
و چهار سیسی سیتریزین
تو خونه کلی شبیه سازی کردم جلوش گوشی‌گرفتم پاهاشو سفت چسبیدم که به خیال خودم این حرکت براش عادی بشه
تو خونه جواب داد ولی اونجا هیچچچی جلودار گریه اش نبود
دکتر بخیه رو انتخاب کرد
چهل دقیقه یه ریز گریه کرد
ولی وقتی تموم شد و اومد بغلم قط شد گریه اس، نفهمیدم گریه از درده یا ازینکه دورش غریبه ها بودنو سفت چسبیده بودنش،توصیه ام اینه اونجا خودتونو خونسرد نشون بدید وقتی تموم شد و اومدین خونه وقت واسه گریه زیاده، قوی باشین
حین عمل بالاسرش بودم دولا میشدم شیر میدادم نمیگرفت
موقع برگشتنی هم تو ماشین یهو گریه کرد چون جیش کرد با اهنگ ماشین و شیر دادن اروم شد
خونه هم اومدیم جیش کرد بیست ثانیه گریه کرد باز با شیر اروم شد
شب کلا اروم بود
اصلا گریه نکرد
مامان آیهان مامان آیهان ۱۲ ماهگی
ایهانم به دنیا اومد وقتی دیدمش هنوز باورم نمیشد نیمه جونم و دارم با چشمام میبینم سر عمل هم یه چیز مهم و فهمیدن که من رحمم تک شاخ بوده احتمال حاملگیم خیلی کم بود و اینکه احتمال زایمان زودرس هم داشتم ولی من کل بارداریم همه جا میگشتم و یه جا بند نبودم کلا که خدا رحم کرد چیزی نشد دست دکترمم درد نکنه انقدر کوچولو برش داده بود که باورم نمیشد بچه از اون یه تیکه چجوری دراومده و بخیه تمیز دیگه منو بردن ریکاوری ولی من بی حسیم خیلی زود رفت ب ایهانو اوردن شیر دادم سه بار چون پسرم تنها بچه ای بود که تو بیمارستان از شکمویی فروان گریه میکرد و شیر میخواست بیمارستان و گذاشته بود رو سرش نیم وجبی مامان بعد بردنم بخش البته من اتاق خصوصی گرفته بودم که خیلی توصیه میکنم چون ادم واقعا راحت تره من خیلی افتضاح درد داشتم با وجود پمپ درد داشتم میمردم از درد پرستار اومد ماساژ رحمی داد که اشک همسرم و مادرم در اومد من انقدر درد داشتم سه بار این کار اومدن انجام دادن بعد دیگه شب اودن گفتن میتونی مایعات بخوری من نسکافه کاپوچینو خوردم که اثر بی حسی سریع تر بره و اینکه بالش زیر سرتون نذارید حرف نزنید سرتون و خیلی نچرخونید بعد پرستار اومد گفت باید سعی کنی یکم راه بری یکم پمپ درد و فشار میدادم بعد اروم اروم راه رفتم یکم فقط سعی کنید صاف بایستید چون سریعتر خوب میشین و راحت تر میشه من فشارم افتاد پرستار چند بار اومد کمک کرد تا بالاخره تونستم راه برم دیگه شب خوابیدم فرداش اومدن اموزش های لازم و دادن من کپوت (گلابی و انجیر حتما )و اب میوه اینا خوردم تا شکمم کار کنه که نهایت شد و غروب مرخص شدیم با پسته پسرم اومدیم خونه من راضی بودم مخصوصا از بیمارستان و
مامان کیان🧸 مامان کیان🧸 ۷ ماهگی
پارت ۱

خانما همه اینجا از خاطره زایمان میگم من همش فک میکنم خاطره خاصی ندارم😂❤️
بخام مختصر بگم ساعت ۳ صبح پاشدم 🥹بیمارستانم نور نجات بود تا ۴ رسیدیم قرار بود تا ۶ که دکتر میاد کارهامو انجام بدن از تشکیل پرونده تا چک ضربان قلب جنین
مادرشوهرو مادرمم بودن اومدن همراهم
من یه ارایش مختصری کرده بودم که وقتی نشستم رو ویلچر و رفتم اتاق عمل به پهنای صورت اشک ریختم و ریملام پخش شد زیر چشم و من متوجه نشده بودم و هیچ کسم نمیگفت اینقدر درگیر بچه بودن🥴🥲
تو اتاق عمل یه تیم کاملا خوش اخلاق دکترم خیلی خوش اخلاق بود 😍فداش بشم
من از سردی و ترس و استرس میلرزیدم مخصوصا پاهام و اقاهه سعی میکرد امپول بی حسی رو بزنه
این امپولو که زد تا استخون کمرم حس کردم 🤦🏻‍♀️😂
بعدش خابیدم پاهام گرم شد کم کم فک کنم هیتر گذاشتن زیر پاهام که گرم شد
کادر بیهوشی همش ازم سوال میپرسیدن یه پسر جذابم اونجا بود 😂خلاصه پرده رو کشیدن و خانوم دکتر بچه رو دراورد و گریه اشو شنیدم تکون خودم بدنمو حس میکردم فقط درد نداشتم اب دهنم خشک شده بود از پشت سریم که داشت با گوشی ور میرفت اب خاستم که اب مقطر چند قطره داد (همش میخاستم بگم یه فیلم بگیره ازم🥹) وقتی بچه رو گذاشتن رو صورتم از شدن احساس کم مونده بود سر به بیابون بزارم اخه من خیلی بی احساسم 🥴 کذاشتن زیر تاپم بچه رو😂تختو عوض کردن و فرستادن بالا وقتی بیرون اومدم همسرم جلو اتاق عمل وایستاده بود
اینم بگم من اجازه ندادم سوند بزارن گفتم بعد بی حسی بزارن دکترم یادش رفت منم یادش ننداختم وسط کار فک کنم گذاشت و بهم تذکرشو داد🥲