۹ پاسخ

ومنی که درحسرت یه نوازش ازمامانم هستم 😭

خسته نباشی عشق من🥹🥹❤️

واقعا فرشته ان مامانا خداحفظشون کنه الهی 🌹
من 4 ماه اول بارداری پسرمو خونه مامانم بودم بعد از زایمانمم تا سه ماه خونه مامانم بودم واقعا اگه نبود نمیدونم چجوری باید از پس یه نوزاد کولیکی بر میومدم ❤️

خسته نباشی عزیزم
اره واقعا خیلی سخته بچه وقتی مریض میشه 🥲

عزیزم سایشون مستدام و تن فرشته هات همیشه سلامت

مامان قوی خداقوت

چقدر قشنگ🧚‍♀️🥹⭐️خسته نباشی❤️خداحفظشون کنه برات عزیزم🥹

چقدر قشنگ
خسته نباشی خانوم
خدا همه مامانارو حفظ کنه

چقدر زیبا .....خسته نباشی عزیزم انشالا زود دخمل جونیات خوب بشن ♥️

سوال های مرتبط

مامان ایلماه🩷🫀 مامان ایلماه🩷🫀 ۹ ماهگی
پارت ۳۲
اولش فکر کردم یکی از دوستاشه اما وقتی از حموم اومد بیرون حسابی به خودش رسید و گفت: تا شب نمیام ، با دوستام قرار دارم ...
وقتی رفت بیرون به دلم افتاد که تعقیبش کنم
سریع لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون چون قرار بود با دوستاش بره ماشینو نبرده بود
من هم با ماشین از فاصله دور تعقیبش کردم تا یکی دو ساعت اول پیش همون دوستای دخترش بود یکم دلم آروم گرفته بود که کم کم سر و کله پسرا پیدا شد
هر کدومشون دست یکی از دوستای الهه رو گرفتن خدا خدا می‌کردم که الهه به خونه برگرده اما وقتی یه پسر خوشتیپ پولداری که معلوم بود بالا شهری هم هست دست تو دست الهه دیدم انقدر به هم ریختم که همونجا زدم زیر گریه اما نمی‌دونم چه قدرتی پیدا کرده بودم که تونستم با اون‌حالم به تعقیبم ادامه دادم
انگار می‌خواستم مطمئن بشم الهه خیلی وقته برای من تموم شده تو تمام لحظاتی که تا شب الهه با اون پسر سر کرد من شاهد بودم
اینکه رفتن رستوران و چند ساعت نزدیک به هم گفتن و خندیدن و قلیون کشیدن هر کدوم قلب منو تیکه‌تیکه‌ می‌کرد اما آخرین تی.ری که به قلبم رسید وقتی بود که همشون با هم رفتن تو باغ